کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 7A

در اینجا واژگان درس 7A از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "صلاحیت دار"، "شروع کردن"، "زیر استاندارد" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
to agree [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: They agree that the movie was excellent .

آن‌ها موافق هستند که فیلم عالی بود.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

capable [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: The capable athlete demonstrates exceptional skill and determination on the field .

ورزشکار قادر مهارت و عزم استثنایی را در زمین نشان می‌دهد.

coherent [صفت]
اجرا کردن

یکپارچه

Ex: His ideas were coherent , each point building on the previous one .

ایده‌های او منسجم بودند، هر نکته بر اساس نکته قبلی ساخته می‌شد.

competent [صفت]
اجرا کردن

شایسته

Ex: She proved herself to be a competent leader by effectively managing the team through the project .

او با مدیریت موثر تیم در طول پروژه ثابت کرد که یک رهبر صلاحیت‌دار است.

to continue [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The band continued playing despite the technical difficulties .

گروه با وجود مشکلات فنی به نواختن ادامه داد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to embark [فعل]
اجرا کردن

دست‌به‌کار شدن

Ex:

دولت قصد دارد در یک پروژه بلندپروازانه توسعه زیرساخت برای بهبود حمل و نقل شروع به کار کند.

helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

honest [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: The honest witness testified in court , providing crucial evidence for the case .

شاهد صادق در دادگاه شهادت داد و شواهد حیاتی برای پرونده ارائه کرد.

hospitable [صفت]
اجرا کردن

مهمان‌نواز

Ex: The restaurant prides itself on its hospitable atmosphere , where diners are treated like cherished friends rather than customers .

رستوران به فضای مهمان‌نواز خود می‌بالد، جایی که مهمانان مانند دوستان عزیز و نه مشتریان رفتار می‌شوند.

legitimate [صفت]
اجرا کردن

مشروع

Ex: Her concerns about the project 's timeline were legitimate and needed to be addressed .

نگرانی‌های او در مورد زمان‌بندی پروژه مشروع بود و نیاز به رسیدگی داشت.

literate [صفت]
اجرا کردن

باسواد

Ex: She is highly literate and enjoys reading a wide variety of books .

او بسیار باسواد است و از خواندن انواع کتاب‌ها لذت می‌برد.

logical [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: The logical conclusion , given the evidence presented , was that the project would succeed .

نتیجه‌گیری منطقی، با توجه به شواهد ارائه شده، این بود که پروژه موفق خواهد شد.

mobile [صفت]
اجرا کردن

سیار

Ex:

خانه سیار می‌توانست به مکان‌های مختلف منتقل شود.

moral [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: The company 's code of conduct emphasizes moral responsibility towards stakeholders .

کد رفتار شرکت بر مسئولیت اخلاقی در برابر ذینفعان تأکید می‌کند.

official [صفت]
اجرا کردن

رسمی

Ex: The official inspector conducted a thorough examination of the construction site to ensure compliance with safety regulations .

بازرس رسمی یک بررسی دقیق از محل ساخت و ساز انجام داد تا اطمینان حاصل شود که مقررات ایمنی رعایت می‌شود.

personal [صفت]
اجرا کردن

شخصی

Ex: It 's important to keep personal information confidential in a professional setting .

مهم است که اطلاعات شخصی در یک محیط حرفه‌ای محرمانه نگه داشته شود.

practical [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: His practical knowledge of the industry helped him navigate challenges effectively .

دانش عملی او از صنعت به او کمک کرد تا چالش‌ها را به طور مؤثر پشت سر بگذارد.

rational [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: Being rational during a crisis helps to find effective solutions .

منطقی بودن در بحران به یافتن راه‌حل‌های مؤثر کمک می‌کند.

regular [صفت]
اجرا کردن

منظم

Ex: He arrived at the office at his regular time , as always .

او در ساعت معمول خود به دفتر رسید، مثل همیشه.

relevant [صفت]
اجرا کردن

مرتبط

Ex: They had a relevant discussion about the implications of the new policy .

آنها یک بحث مرتبط در مورد پیامدهای سیاست جدید داشتند.

replaceable [صفت]
اجرا کردن

قابل تعویض

Ex: The ink cartridge in the printer is replaceable when it runs out of ink .

کارتریج جوهر در پرینتر قابل تعویض است وقتی جوهر آن تمام می‌شود.

to outgrow [فعل]
اجرا کردن

از چیزی بزرگ‌تر شدن

Ex: The plant will outgrow its pot , so it needs to be repotted in a larger container soon .

گیاه از گلدان خود بزرگتر خواهد شد، بنابراین باید به زودی به یک ظرف بزرگتر منتقل شود.

اجرا کردن

تک‌هجایی

Ex: Her monosyllabic response made it clear she was n't interested in continuing the conversation .

پاسخ تک‌هجایی او به وضوح نشان داد که او علاقه‌ای به ادامه گفتگو ندارد.

outpatient [اسم]
اجرا کردن

بیمار سرپایی

Ex: Outpatients often benefit from shorter wait times compared to those admitted for inpatient care in hospitals .

بیماران سرپایی اغلب از زمان انتظار کوتاه‌تری نسبت به کسانی که برای مراقبت بیمارستانی بستری می‌شوند، بهره‌مند می‌شوند.

to rebuild [فعل]
اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: The school district received funding to rebuild the playground .

منطقه آموزشی بودجه‌ای برای بازسازی زمین بازی دریافت کرد.

اجرا کردن

مولتی‌ ویتامین

Ex: The multivitamin tablets came in a variety of flavors , making them easier to take .

قرص‌های مولتی ویتامین در طعم‌های مختلف عرضه می‌شدند که مصرف آنها را آسان‌تر می‌کرد.

اجرا کردن

مورد سوءبرداشت واقع شده

Ex:

شخصیت اصلی فیلم یک چهره سوءتفاهم شده بود که برای یافتن پذیرش در جامعه تلاش می‌کرد.

antivirus [صفت]
اجرا کردن

آنتی ویروس

Ex:

اقدامات موثر امنیت سایبری شامل استفاده از رمزهای عبور قوی، فعال کردن فایروال‌ها و اجرای منظم بررسی‌های آنتی‌ویروس می‌شود.

اجرا کردن

جنگل‌زدایی

Ex: The deforestation of mountain slopes increases the risk of landslides .

جنگل‌زدایی دامنه‌های کوهستانی خطر رانش زمین را افزایش می‌دهد.

to upgrade [فعل]
اجرا کردن

ارتقا دادن

Ex: The engineers are upgrading the power grid for better efficiency .

مهندسان در حال ارتقاء شبکه برق برای کارایی بهتر هستند.

اجرا کردن

دانشجوی تحصیلات تکمیلی

Ex: The postgraduate community at the university is vibrant , with students from all over the world .

جامعه تحصیلات تکمیلی در دانشگاه پرجنب و جوش است، با دانشجویانی از سراسر جهان.

اجرا کردن

پیش‌شرطی کردن

Ex: The engineer worked to precondition the materials , so they would withstand extreme temperatures .

مهندس برای پیش شرط کردن مواد کار کرد تا بتوانند در برابر دماهای شدید مقاومت کنند.

اجرا کردن

خواب ماندن

Ex:

او دیروز زیاد خوابید و کلاس صبحش را از دست داد.

biannual [صفت]
اجرا کردن

شش‌ماهه

Ex: They decided to conduct biannual maintenance checks to ensure the machinery was in good condition .

آنها تصمیم گرفتند بازرسی‌های نگهداری دوبار در سال را انجام دهند تا مطمئن شوند ماشین‌آلات در شرایط خوبی هستند.

to coexist [فعل]
اجرا کردن

هم‌زیستی کردن

Ex: Different political ideologies coexist within a democratic society .

ایدئولوژی‌های سیاسی مختلف در یک جامعه دموکراتیک همزیستی می‌کنند.

substandard [صفت]
اجرا کردن

غیر استاندارد

Ex: They rejected the substandard work and requested a revision .

آنها کار زیر استاندارد را رد کردند و درخواست تجدید نظر کردند.

اجرا کردن

میان‌دولتی

Ex: The intergovernmental organization was established to facilitate dialogue and resolve conflicts between nations .

سازمان بین‌الدولی برای تسهیل گفت‌وگو و حل اختلافات بین ملت‌ها تأسیس شد.

اجرا کردن

مواجه با کمبود کارمند

Ex: An understaffed office can result in employees feeling overworked and stressed .

یک دفتر کم‌کارمند می‌تواند منجر به احساس کار بیش از حد و استرس در کارمندان شود.

superhuman [صفت]
اجرا کردن

ابرانسانی

Ex: The superhuman intelligence of the child prodigy enabled them to solve complex mathematical problems at a young age .

هوش فرابشری کودک نابغه به آنها امکان داد تا در سنین پایین مسائل پیچیده ریاضی را حل کنند.

autofocus [اسم]
اجرا کردن

فوکوس خودکار (عکاسی)

Ex: Modern smartphones often come equipped with advanced autofocus capabilities to enhance photo quality .

گوشی‌های هوشمند مدرن اغلب مجهز به قابلیت‌های پیشرفته فوکوس خودکار برای بهبود کیفیت عکس هستند.

اجرا کردن

ریزاندامگان

Ex: Some microorganisms are beneficial to human health , aiding in digestion and immunity .

برخی از میکروارگانیسم‌ها برای سلامت انسان مفید هستند، به هضم و ایمنی کمک می‌کنند.

more than [صفت]
اجرا کردن

بیشتر از

Ex: The new policy will affect more than just the employees ; it will impact the entire community .

سیاست جدید بیش از کارمندان را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ بر کل جامعه تأثیر خواهد گذاشت.

better [صفت]
اجرا کردن

مناسب‌تر

Ex: It 's better not to argue when emotions are high .

بهتر است وقتی احساسات شدید است بحث نکنید.

big [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: He made a big mistake .

او یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

enough [قید]
اجرا کردن

به‌اندازه کافی

Ex: She worked hard enough to earn a well-deserved promotion .
too much [قید]
اجرا کردن

بسیار زیاد

Ex:

خیلی زیاد کاغذبازی در فرآیند وجود دارد.

many [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چندین

Ex: She dedicated many years to her career before retiring .

او سال‌های زیادی را به حرفه‌اش اختصاص داد قبل از اینکه بازنشسته شود.

wrongly [قید]
اجرا کردن

به اشتباه

Ex: The question was wrongly marked as incorrect by the teacher .

سوال به اشتباه توسط معلم به عنوان نادرست علامت گذاری شد.

below [قید]
اجرا کردن

زیر

Ex:

ابرها زیر قله کوه‌ها شناور بودند.

two [عدد]
اجرا کردن

دو

Ex: I have two pencils in my bag .

من دو مداد در کیفم دارم.

twice [قید]
اجرا کردن

دو بار

Ex: We watched the movie twice .

ما فیلم را دو بار تماشا کردیم.

against [حرف اضافه]
اجرا کردن

مخالف

Ex: This medicine is effective against flu symptoms .

این دارو در مقابل علائم آنفولانزا مؤثر است.

one [عدد]
اجرا کردن

یک

Ex: There is only one seat available on the bus .

فقط یک صندلی در اتوبوس موجود است.

by [حرف اضافه]
اجرا کردن

توسط

Ex: The issue was addressed by raising awareness .

مسئله با افزایش آگاهی مورد توجه قرار گرفت.

after [قید]
اجرا کردن

بعد از

Ex: The store closes at 9 PM , but customers can still exit after .

فروشگاه ساعت 9 شب بسته می‌شود، اما مشتریان می‌توانند بعد از آن خارج شوند.

outside [قید]
اجرا کردن

بیرون

Ex: The children played outside in the backyard all afternoon .

بچه‌ها تمام بعدازظهر را در حیاط خلوت بیرون بازی کردند.

inside [قید]
اجرا کردن

داخل

Ex: Please come inside ; it 's starting to rain .

لطفاً داخل بیایید؛ باران شروع می‌شود.

before [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I read that book before .
to remove [فعل]
اجرا کردن

در آوردن

Ex: He removed his hat and shook out his hair before entering the house .

او قبل از وارد شدن به خانه کلاهش را درآورد و موهایش را تکان داد.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.

higher [صفت]
اجرا کردن

بالاتر

Ex: His performance in the recent exam was higher than his previous scores .

عملکرد او در امتحان اخیر بالاتر از نمرات قبلی او بود.

toward [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌سوی

Ex: The dog ran toward its owner when she called its name .
top [اسم]
اجرا کردن

قسمت بالایی

Ex: She placed the star at the top of the Christmas tree , completing the festive decoration .

او ستاره را در بالای درخت کریسمس قرار داد و تزئینات جشن را کامل کرد.

together [قید]
اجرا کردن

با هم

Ex: She and her friend sat together on the bench .

او و دوستش با هم روی نیمکت نشستند.

badly [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The team played badly and lost by a huge margin .
between [حرف اضافه]
اجرا کردن

بین

Ex: The river flows between the two cliffs .

رودخانه بین دو صخره جریان دارد.

above [قید]
اجرا کردن

در بالای

Ex: Water dripped from the ceiling tiles above .

آب از کاشی‌های سقف بالا چکه می‌کرد.

average [صفت]
اجرا کردن

میانگین

Ex: His average score in math class is 85 % .

نمره میانگین او در کلاس ریاضی 85٪ است.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

again [قید]
اجرا کردن

دوباره

Ex: The baby woke up crying again at 3 AM .

نوزاد دوباره ساعت 3 صبح گریه کنان بیدار شد.