کتاب 'هدوی' پیشمتوسطه - واحد ۱۱
در اینجا واژگان واحد 11 از کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ابدی"، "تعمیر"، "مراسم تشییع جنازه" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
by chance and without planning in advance

تصادفاً, بهطور تصادفی
او به طور تصادفی قهوه را روی لپ تاپ خود ریخت.
concerned with or based on something that is practical and achievable in reality

واقعگرایانه
اهداف او واقعگرایانه است، با در نظر گرفتن منابع موجود.
continuing for an indefinite period without end

ابدی, همیشگی، جاودان
شاهکار هنرمند تاثیری جاودانه بر همه کسانی که آن را دیدند گذاشت.
not permitted to be done

ممنوع
استفاده از تلفن همراه در طول امتحانات برای جلوگیری از تقلب ممنوع است.
not commonly happening or done

غیر معمول, غیر عادی
منوی رستوران شامل غذاهای غیرمعمول از سراسر جهان است.
a description of events and people either real or imaginary

روایت, داستان
داستان او درباره سفرش به کوهستان پر از ماجراجویی بود.
to give something to someone and receive something else from them

ردوبدل کردن
کنفرانس فرصتی را برای متخصصان فراهم کرد تا ایدهها و بینشها را در زمینههای مربوطه خود مبادله کنند.
to be pregnant and awaiting the birth of a child

باردار بودن
آنها بسیار خوشحال بودند که فهمیدند منتظر اولین فرزندشان هستند.
to fix something that is damaged or broken so it can work or be used again

تعمیر کردن
مرد همهکاره با محکم کردن اتصالات شل و جایگزینی قطعات گمشده، صندلی شکسته را تعمیر کرد.
having formally agreed to marry someone

نامزد
آنها پس از نامزدی به زودی تاریخ عروسی را تعیین کردند.
the formal and legal relationship between two people who are married

ازدواج
آنها بیست و پنجمین سالگرد ازدواج خود را با یک مهمانی بزرگ جشن گرفتند.
to legally become someone's wife or husband

ازدواج کردن
having a wife or husband

متأهل
مرد متأهل در طول جلسه از همسرش یاد کرد.
a holiday taken by newlyweds immediately after their wedding

ماهعسل
زوج از کاوش در نشانههای تاریخی در طول ماه عسل اروپایی خود لذت بردند.
no longer married to someone due to legally ending the marriage

طلاقگرفته
او با تمرکز روی حرفه و سرگرمیهایش به زندگی به عنوان یک زن مطلقه عادت کرد.
to end a romantic relationship or marriage

جدا شدن (رابطه عاشقانه), بهم زدن
این یک تصمیم متقابل برای جدایی بود، و هر دو فهمیدند که این برای بهترین است.
referring to an individual whose spouse has died and who has not remarried

بیوه
زن بیوه خاطرات شوهر مرحومش را گرامی میداشت.
not in a relationship or marriage

مجرد
او اخیراً از یک رابطه بلندمدت خارج شده و در حال عادت کردن به مجرد بودن دوباره است.
to marry again after the death of a previous spouse or after a divorce

تجدید فراش کردن, دوباره ازدواج کردن
او انتظار نداشت که دوباره ازدواج کند، اما با کسی جدید خوشبختی را پیدا کرد.
(of a woman or a female animal) carrying a baby inside one's body

باردار, حامله
خواهر باردار سارا با شادی میدرخشید وقتی که خبر اضافه شدن عضو جدید به خانواده را به اشتراک گذاشت.
the event or process of a baby being born

تولد
ماما در طول کل فرآیند زایمان در کنار او ماند.
to give birth to a baby

بچهدار شدن
این زوج دیروز فرزند دوم خود را به دنیا آوردند.
brought to this world through birth

متولدشده, بهدنیاآمده
دختر تام زودتر از موعد به دنیا آمد اما به کودکی سالم و شاد تبدیل شد.
a very young child

بچه, نوزاد
او نوزاد خوابیده را در آغوش گرفت.
to discover how heavy someone or something is

وزن کردن
آیا میتوانید بسته را وزن کنید تا هزینه حمل و نقل مشخص شود؟
expected or required to happen or arrive at a certain time

مقرر
پرداخت در اولین روز ماه سررسید دارد.
the fact or act of dying

مرگ, فوت
افزایش مرگومیر ناشی از سرطان وجود داشته است.
to no longer be alive

مردن, درگذشتن
درخت بلوط قدیمی در حیاط خلوت پس از بیش از یک قرن ایستادن سرانجام مرد.
not alive anymore

مرده
پدربزرگ او ده سال است که مرده است.
a religious ceremony in which people bury or cremate a dead person

مراسم خاکسپاری, تشییعجنازه
خانواده و دوستان برای ادای احترام در مراسم تشییع جنازه گرد هم آمدند.
the date on which a special event happened in a previous year

سالگرد, سالروز
امروز سالگرد تأسیس شرکت است.
to feel sad because we no longer can see someone or do something

دلتنگ بودن
او دلتنگ بهترین دوستش بود که به کشور دیگری رفته بود.
continuing to exist, breathe, and function

زنده
تیم نجات کوهنورد را پس از سه روز گم شدن در طبیعت زنده یافت.
having the appearance or qualities that closely resemble or imitate real life

واقعی
نقاشی واقعگرایانه هنرمند از منظره باعث شد بینندگان احساس کنند که میتوانند مستقیماً وارد صحنه شوند.
continuing indefinitely without stopping or reaching a conclusion

تمامنشدنی, بیپایان
بحث آنها مانند یک مناظره بیپایان به نظر میرسید، بدون هیچ راهحل روشنی در چشمانداز.
someone with whom one works

همکار
حفظ رابطه خوب با همکاران شما مهم است، زیرا کار تیمی اغلب به نتایج بهتری در محل کار منجر میشود.
happening infrequently or uncommon in occurrence

کمیاب, نادر، نایاب، استثنایی
یافتن دوستی واقعی نادر اما بیقیمت است.
existing at the start of a specific period or process

اولیه
آنها خانه را به حالت اصلی خود بازگرداندند.
to let someone or something do a particular thing

اجازه دادن
سیاست جدید به کارمندان اجازه میدهد از راه دور کار کنند.
to give something to a person and receive something else in return

مبادله کردن, ردوبدل کردن
بچهها موافقت کردند که برای یک هفته اسباببازیها را عوض کنند تا اسباببازیهای مورد علاقه یکدیگر را تجربه کنند.
