کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه - واحد 11

در اینجا واژگان واحد 11 از کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ابدی"، "تعمیر"، "مراسم تشییع جنازه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه
اجرا کردن

تصادفاً

Ex: She accidentally clicked on the wrong button in the software .

او به طور تصادفی روی دکمه اشتباه در نرم‌افزار کلیک کرد.

realistic [صفت]
اجرا کردن

واقع‌گرایانه

Ex: Setting realistic goals helps ensure they are achievable within a reasonable timeframe .

تعیین اهداف واقع‌گرایانه کمک می‌کند تا در یک بازه زمانی معقول قابل دستیابی باشند.

everlasting [صفت]
اجرا کردن

ابدی

Ex: The everlasting promise of friendship gave her strength during difficult times .

قول ابدی دوستی به او در زمان‌های سخت نیرو داد.

forbidden [صفت]
اجرا کردن

ممنوع

Ex: The forbidden love between the two star-crossed lovers led to tragedy .

عشق ممنوع بین دو عاشق نگون‌بخت به تراژدی انجامید.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

story [اسم]
اجرا کردن

روایت

Ex: The local newspaper published a story about the charity event .

روزنامه محلی یک داستان درباره رویداد خیریه منتشر کرد.

to exchange [فعل]
اجرا کردن

ردوبدل کردن

Ex: The students agreed to exchange study notes to prepare for the exam .

دانش‌آموزان موافقت کردند که برای آمادگی در امتحان، یادداشت‌های درسی را مبادله کنند.

to expect [فعل]
اجرا کردن

باردار بودن

Ex: He 's been reading books on fatherhood ever since they found out she 's expecting .

او از زمانی که فهمیدند او منتظر بچه است، کتاب‌هایی درباره پدر بودن می‌خواند.

to mend [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: Gardeners often mend damaged fences or structures in the garden .

باغبان‌ها اغلب نرده‌ها یا سازه‌های آسیب‌دیده در باغ را تعمیر می‌کنند.

engaged [صفت]
اجرا کردن

نامزد

Ex: The engaged couple often talked about their hopes and dreams for their future together .

زوج نامزد شده اغلب در مورد امیدها و رویاهایشان برای آینده‌ی مشترک صحبت می‌کردند.

marriage [اسم]
اجرا کردن

ازدواج

Ex: Legal documents are often required to validate a marriage .

اسناد قانونی اغلب برای اعتبارسنجی یک ازدواج مورد نیاز هستند.

to [get] married [عبارت]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: Some people prefer to get married at a destination wedding to combine the event with a vacation .
married [صفت]
اجرا کردن

متأهل

Ex: Both married and single employees are eligible for the program .

هر دو کارمند متأهل و مجرد واجد شرایط برنامه هستند.

honeymoon [اسم]
اجرا کردن

ماه‌عسل

Ex: They spent their honeymoon hiking in the mountains and enjoying the scenic beauty of nature .

آنها ماه عسل خود را با کوهنوردی در کوه‌ها و لذت بردن از زیبایی‌های طبیعت گذراندند.

divorced [صفت]
اجرا کردن

طلاق‌گرفته

Ex:

علیرغم طلاق، آنها برای حمایت از فرزندانشان در جمع‌های خانوادگی شرکت کردند.

to split up [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن (رابطه عاشقانه)

Ex:

این یک تصمیم دشوار بود، اما در نهایت آنها موافقت کردند که از هم جدا شوند و راه‌های جداگانه‌ای را در پیش بگیرند.

widowed [صفت]
اجرا کردن

بیوه

Ex: The widowed man received support from friends and family during his grieving process .

مرد بیوه در طول فرآیند سوگواری خود از دوستان و خانواده حمایت دریافت کرد.

single [صفت]
اجرا کردن

مجرد

Ex: I prefer being single and focusing on my career right now .

من ترجیح می‌دهم مجرد باشم و الان روی حرفه‌ام تمرکز کنم.

to remarry [فعل]
اجرا کردن

تجدید فراش کردن

Ex: He remarried several years after the passing of his first wife .

او چند سال پس از فوت همسر اولش دوباره ازدواج کرد.

pregnant [صفت]
اجرا کردن

باردار

Ex: David 's pregnant wife experienced cravings and mood swings as her body adjusted to the changes of pregnancy .

همسر باردار دیوید در حالی که بدنش به تغییرات بارداری عادت می‌کرد، هوس‌ها و نوسانات خلقی را تجربه کرد.

birth [اسم]
اجرا کردن

تولد

Ex: The hospital recorded the exact time and weight of the birth .

بیمارستان زمان دقیق و وزن تولد را ثبت کرد.

to have [فعل]
اجرا کردن

بچه‌دار شدن

Ex: The rescue dog had puppies just a few weeks after adoption .

سگ نجات توله‌هایی به دنیا آورد تنها چند هفته پس از پذیرش.

born [صفت]
اجرا کردن

متولدشده

Ex:

جان در یک خانواده موسیقیدان متولد شد، استعداد و اشتیاق آنها به نواختن آلات موسیقی را به ارث برد.

baby [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: The baby 's first word was " mama , " bringing joy to everyone .

اولین کلمه نوزاد "ماما" بود، که شادی را برای همه به ارمغان آورد.

to weigh [فعل]
اجرا کردن

وزن کردن

Ex: The scientist weighs the samples to measure their mass accurately .

دانشمند نمونه‌ها را وزن می‌کند تا جرم آنها را به دقت اندازه‌گیری کند.

due [صفت]
اجرا کردن

مقرر

Ex: The assignment is due at the beginning of class .

تکلیف باید در ابتدای کلاس تحویل داده شود.

death [اسم]
اجرا کردن

مرگ

Ex: Her grief after her husband 's death was overwhelming .

اندوه او پس از مرگ شوهرش بسیار سنگین بود.

to die [فعل]
اجرا کردن

مردن

Ex: Tragically , several people died in the car accident on the highway .

متأسفانه، چند نفر در تصادف ماشین در بزرگراه جان باختند.

dead [صفت]
اجرا کردن

مرده

Ex: The soldier was confirmed dead at the scene .

سرباز در محل حادثه مرده تأیید شد.

funeral [اسم]
اجرا کردن

مراسم خاک‌سپاری

Ex: After the funeral , there was a reception to share memories and support one another .

پس از مراسم تشییع جنازه، یک پذیرایی برای به اشتراک گذاشتن خاطرات و حمایت از یکدیگر برگزار شد.

anniversary [اسم]
اجرا کردن

سالگرد

Ex: The couple exchanged gifts to mark their tenth anniversary .

زوجین به مناسبت دهمین سالگرد ازدواجشان به یکدیگر هدیه دادند.

to miss [فعل]
اجرا کردن

دلتنگ بودن

Ex: He misses playing soccer with his friends on weekends .

او دلتنگ بازی فوتبال با دوستانش در آخر هفته‌ها می‌شود.

alive [صفت]
اجرا کردن

زنده

Ex: He hugged his family tightly , relieved to see them alive and well after the natural disaster .

او خانواده‌اش را محکم در آغوش گرفت، با دیدن آنها زنده و سالم پس از فاجعه طبیعی احساس آرامش کرد.

lifelike [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: The sculptor 's lifelike portrayal of the human form was both impressive and unsettling in its detail .

تصویر واقع‌گرایانه مجسمه‌ساز از فرم انسانی هم از نظر جزئیات چشمگیر و هم نگران‌کننده بود.

اجرا کردن

تمام‌نشدنی

Ex: The search for knowledge is a never-ending journey , with each discovery leading to new questions .

جستجوی دانش یک سفر بی‌پایان است، که هر کشف به سوالات جدیدی منجر می‌شود.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

rare [صفت]
اجرا کردن

کمیاب

Ex: Seeing a shooting star is a rare occurrence that fills people with wonder and awe .

دیدن یک شهاب سنگ یک اتفاق نادر است که مردم را پر از شگفتی و ترس می‌کند.

original [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: The gardens have recently been restored to their original glory .

اخیراً باغ‌ها به شکوه اصلی خود بازگردانده شده‌اند.

to allow [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: The park does n't allow dogs , except for service animals .

پارک به سگ‌ها اجازه نمی‌دهد، به جز حیوانات کمکی.

to swap [فعل]
اجرا کردن

مبادله کردن

Ex: The friends decided to swap recipes to try cooking something new .

دوستان تصمیم گرفتند دستور العمل‌ها را عوض کنند تا چیزی جدید بپزند.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

to repair [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: The mechanic will repair my car 's engine tomorrow .

مکانیک فردا موتور ماشین من را تعمیر خواهد کرد.