کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 12

در اینجا واژگان واحد 12 از کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "طلوع زمین"، "بحث"، "اعتراض" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
to approve [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: The regulatory authority announced its decision to approve the pharmaceutical company 's new drug for public use after thorough testing .

مرجع نظارتی تصمیم خود را برای تأیید داروی جدید شرکت دارویی برای استفاده عمومی پس از آزمایش‌های دقیق اعلام کرد.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

to gossip [فعل]
اجرا کردن

پشت سر کسی حرف زدن

Ex: Despite warnings about office etiquette , employees could n't resist gossiping about the boss 's recent decisions and personal life .

علیرغم هشدارها درباره آداب دفتر، کارمندان نتوانستند در برابر شایعه پراکنی درباره تصمیمات اخیر و زندگی شخصی رئیس مقاومت کنند.

to quarrel [فعل]
اجرا کردن

مرافعه کردن

Ex: The team members began to quarrel about the best strategy to adopt for the upcoming project , causing tension in the group .

اعضای تیم شروع به بحث و جدل در مورد بهترین استراتژی برای پروژه آینده کردند، که باعث ایجاد تنش در گروه شد.

to yell [فعل]
اجرا کردن

فریاد زدن

Ex: During the emergency , he had to yell to get the attention of the people nearby .

در طول وضعیت اضطراری، او مجبور شد فریاد بزند تا توجه افراد نزدیک را جلب کند.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

اجرا کردن

تعریف کردن

Ex: Guests at the party were quick to compliment the host on the delicious and beautifully presented meal .

مهمانان در مهمانی سریعاً میزبان را به خاطر غذای خوشمزه و زیبا تحسین کردند.

to grumble [فعل]
اجرا کردن

غر زدن

Ex: They grumbled softly as they waited for their food .

آن‌ها در حالی که منتظر غذایشان بودند، آرام غر زدند.

اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: My friend recommended a new restaurant downtown , saying the food was delicious and the atmosphere was cozy .

دوستم یک رستوران جدید در مرکز شهر توصیه کرد، گفت که غذا خوشمزه بود و جو گرمی داشت.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

idea [اسم]
اجرا کردن

ایده

Ex: I appreciate your input ; your idea about streamlining the process is worth considering .

من از مشارکت شما قدردانی می‌کنم؛ ایده شما در مورد ساده‌سازی فرآیند قابل توجه است.

to disagree [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They usually agree , but on this issue , they disagree .

آنها معمولاً موافق هستند، اما در این مورد، موافق نیستند.

social [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex:

مدرسه یک رویداد اجتماعی را برای تقویت دوستی و رفاقت در بین دانش‌آموزان سازماندهی کرد.

volume [اسم]
اجرا کردن

حجم

Ex: The volume of the box was calculated to be 1 cubic meter .

حجم جعبه به اندازه 1 متر مکعب محاسبه شد.

اجرا کردن

دادگاه

Ex: He was found guilty in a court of law after a lengthy trial .

او پس از یک محاکمه طولانی در یک دادگاه قانونی گناهکار شناخته شد.

to dislike [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن

Ex: The cat dislikes being bathed ; it gets anxious .

گربه دوست ندارد حمام شود؛ مضطرب می‌شود.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

to ask [فعل]
اجرا کردن

پرسیدن

Ex: Can you ask him if he 'll be at the meeting tomorrow ?

می‌توانید از او بپرسید که آیا فردا در جلسه خواهد بود؟

to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

to accuse [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: The child accused the dog of eating his homework , much to his parents ' amusement .

کودک سگ را به خوردن تکالیفش متهم کرد، که باعث خوشحالی والدینش شد.

to beg [فعل]
اجرا کردن

التماس کردن

Ex: She has begged for forgiveness since she realized her mistake .

او از زمانی که متوجه اشتباهش شد، برای بخشش التماس کرده است.

اجرا کردن

نقد کردن

Ex: When reviewing a book , it 's essential to criticize the plot , character development , and writing style .

هنگام بررسی یک کتاب، ضروری است که انتقاد کنید از طرح، توسعه شخصیت و سبک نوشتاری.

to scream [فعل]
اجرا کردن

داد زدن

Ex: In the haunted house , visitors would scream in fear as actors surprised them with spooky scenes .

در خانه جن‌زده، بازدیدکنندگان از ترس فریاد می‌زدند وقتی که بازیگران با صحنه‌های ترسناک آن‌ها را غافلگیر می‌کردند.

to admit [فعل]
اجرا کردن

اقرار کردن

Ex: By this time , she has already admitted to breaking the vase .

تا این زمان، او قبلاً به شکستن گلدان اعتراف کرده بود.

to chat [فعل]
اجرا کردن

آنلاین چت کردن

Ex: She logged in to chat with her family who lives abroad .

او وارد سیستم شد تا با خانواده‌اش که در خارج زندگی می‌کنند چت کند.

to deny [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: He continued to deny the allegations despite the overwhelming evidence .

او علیرغم شواهد قاطع به انکار اتهامات ادامه داد.

to praise [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: Critics praised the film for its compelling storyline and exceptional performances .

منتقدان این فیلم را به خاطر داستان جذاب و بازی‌های استثنایی‌اش ستودند.

to suggest [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: She suggested a new approach to solving the problem .

او یک روش جدید برای حل مشکل پیشنهاد داد.

to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: He advised me to read more books to improve my vocabulary and comprehension skills .

او به من توصیه کرد کتاب‌های بیشتری بخوانم تا دایره واژگان و مهارت‌های درک مطلب خود را بهبود بخشم.

to command [فعل]
اجرا کردن

فرمان دادن

Ex: The trainer commanded the dog to sit and stay during the obedience training session .

مربی به سگ دستور داد که در طول جلسه آموزش اطاعت بنشیند و بماند.

to discuss [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن (درمورد چیزی)

Ex: The manager discussed the sales targets with the staff .

مدیر اهداف فروش را با کارکنان بحث کرد.

to protest [فعل]
اجرا کردن

اعتراض کردن (در ملاء عام)

Ex: The scientist protested the misinterpretation of her research findings .

دانشمند به تفسیر نادرست یافته‌های تحقیقاتی خود اعتراض کرد.

to whisper [فعل]
اجرا کردن

نجوا کردن

Ex: The children giggled as they whispered to each other during storytime .

بچه‌ها در حالی که به هم پچ پچ می‌کردند در زمان داستان خندیدند.

اجرا کردن

ماه‌نشین

Ex: Engineers spent years developing the lunar module for the Apollo missions .

مهندسان سال‌ها صرف توسعه ماژول ماه‌نورد برای مأموریت‌های آپولو کردند.

slum [اسم]
اجرا کردن

محله فقیرنشین

Ex: Slums often lack access to clean water and sanitation facilities .

حاشیه‌نشینی‌ها اغلب به آب تمیز و امکانات بهداشتی دسترسی ندارند.

matter of fact [عبارت]
اجرا کردن

حقیقت امر

Ex: As a matter of fact , I did n't see him at the event .
sibling [اسم]
اجرا کردن

هم‌نیا

Ex: She relied on her sibling for advice and support during difficult times .

او در زمان‌های سخت برای مشاوره و حمایت به خواهر یا برادر خود تکیه می‌کرد.

alcoholic [اسم]
اجرا کردن

فرد دائم‌الخمر

Ex: The program provides resources for recovering alcoholics .

این برنامه منابعی را برای معتادان به الکل در حال بهبودی فراهم می‌کند.

landing [اسم]
اجرا کردن

فرود (هواپیما و...)

Ex: The airplane made a smooth landing at the airport despite the windy conditions .

هواپیما علیرغم شرایط بادی، یک فرود نرم در فرودگاه انجام داد.

appalling [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The appalling cruelty revealed in the investigation horrified the public .

خشونت هولناک آشکار شده در تحقیق، عموم را وحشت‌زده کرد.

suffering [اسم]
اجرا کردن

عذاب

Ex: The family shared in their collective suffering after the loss of their home .

خانواده در رنج جمعی خود پس از از دست دادن خانه‌شان سهیم شدند.

to cuddle [فعل]
اجرا کردن

در آغوش گرفتن

Ex: The couple enjoys cuddling together under a warm blanket during cold winter nights .

زوج از در آغوش گرفتن هم زیر یک پتو گرم در شب‌های سرد زمستانی لذت می‌برند.

public [صفت]
اجرا کردن

عمومی

Ex: The government implemented new policies to address public health concerns .

دولت سیاست‌های جدیدی را برای رسیدگی به نگرانی‌های سلامت عمومی اجرا کرد.

appearance [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: She was nervous about her appearance before the job interview .

او قبل از مصاحبه شغلی درباره ظاهر خود عصبی بود.

اجرا کردن

باریک‌بینی

Ex: Tunnel vision is a common symptom of some neurological conditions .

دید تونلی یک علامت شایع برخی از شرایط عصبی است.

earthrise [اسم]
اجرا کردن

طلوع زمین

Ex: The astronaut paused in wonder as the first earthrise appeared in the spacecraft 's window .

فضانورد در حیرت متوقف شد وقتی که اولین طلوع زمین در پنجره فضاپیما ظاهر شد.

to offer [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant offered a diverse menu to cater to various culinary preferences .

رستوران یک منوی متنوع را ارائه داد تا به ترجیحات مختلف آشپزی پاسخ دهد.

to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.

to explain [فعل]
اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: He struggled to explain his ideas clearly to the team .

او برای توضیح واضح ایده‌هایش به تیم تلاش زیادی کرد.

to promise [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: They promised their parents that they would call them every week while studying abroad .

آنها به والدین خود قول دادند که هر هفته در هنگام تحصیل در خارج از کشور به آنها تلفن خواهند زد.

to ask [فعل]
اجرا کردن

پرسیدن

Ex: Can you ask him if he 'll be at the meeting tomorrow ?

می‌توانید از او بپرسید که آیا فردا در جلسه خواهد بود؟

to announce [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The coach is announcing the starting lineup for the championship game .

مربی در حال اعلام ترکیب شروع برای بازی قهرمانی است.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

to invite [فعل]
اجرا کردن

دعوت کردن

Ex: The bride and groom are inviting friends and family to their wedding .

عروس و داماد دوستان و خانواده را به عروسی خود دعوت می‌کنند.