کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه - واحد 12 - 12A

در اینجا واژگان واحد 12 - 12A در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بدهکار بودن"، "قرض گرفتن"، "کسب درآمد" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه
money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

to lend [فعل]
اجرا کردن

وام دادن

Ex: The peer-to-peer lending platform allowed investors to lend money to borrowers in need of funding .

پلتفرم وام‌دهی همتا به همتا به سرمایه‌گذاران اجازه می‌داد تا به وام‌گیرندگان نیازمند به بودجه پول قرض دهند.

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

to owe [فعل]
اجرا کردن

بدهکار بودن

Ex: After borrowing funds for tuition , I now owe the student loan company a substantial amount .

بعد از قرض گرفتن وجوه برای شهریه، اکنون من بدهکار شرکت وام دانشجویی مبلغ قابل توجهی هستم.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

to save [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: She 's saving her vacation days for an extended trip next year .

او روزهای تعطیلاتش را برای یک سفر طولانی در سال آینده ذخیره می‌کند.

to waste [فعل]
اجرا کردن

هدر دادن

Ex: It 's unfortunate that some people waste electricity by leaving lights on when they 're not needed .

متأسفانه برخی از افراد با روشن گذاشتن چراغ‌ها در زمانی که نیازی نیست، برق را هدر می‌دهند.

to cost [فعل]
اجرا کردن

قیمت داشتن

Ex: The concert tickets cost more than I expected , but the experience was worth it .

بلیط‌های کنسرت هزینه بیشتری از آنچه انتظار داشتم داشتند، اما تجربه ارزشش را داشت.

to earn [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: She earns extra income by tutoring on weekends .

او با تدریس در آخر هفته‌ها درآمد اضافی به دست می‌آورد.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to win [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: She won the trust of her clients through her honesty and reliability .

او با صداقت و قابلیت اعتماد خود اعتماد مشتریانش را به دست آورد.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.