کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه - واحد 10 - 10D

در اینجا واژگان از واحد 10 - 10D در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بازپرداخت"، "نقدی"، "متوسط"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه
size [اسم]
اجرا کردن

اندازه

Ex: The size of the pizza is 12 inches in diameter .

اندازه پیتزا 12 اینچ قطر دارد.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

medium [صفت]
اجرا کردن

متوسط

Ex: The medium suitcase held enough clothes for a week-long trip .

چمدان متوسط لباس کافی برای یک سفر یک هفته‌ای را در خود جای داده بود.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

extra large [اسم]
اجرا کردن

خیلی بزرگ

Ex: The pizza came in an extra large size to feed the whole group .

پیتزا در اندازه خیلی بزرگ آمد تا همه گروه را سیر کند.

cash [اسم]
اجرا کردن

پول نقد

Ex: The cab driver does n't accept credit cards , so I need to have cash .

راننده تاکسی کارت اعتباری قبول نمی‌کند، بنابراین باید پول نقد داشته باشم.

receipt [اسم]
اجرا کردن

رسید

Ex: The gas pump offers a receipt after you fill up .

پمپ بنزین پس از پر کردن باک، رسید ارائه می‌دهد.

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: The store provides a fitting room where customers can try on clothes before purchasing them .

فروشگاه یک اتاق پرو فراهم می‌کند که مشتریان می‌توانند قبل از خرید لباس‌ها را امتحان کنند.

fit [اسم]
اجرا کردن

تن‌خور

Ex: The dress had a perfect fit , hugging her curves in all the right places .
اجرا کردن

اتاق پرو

Ex: The store 's fitting room had full-length mirrors to check the fit .

فروشگاه آینه‌های تمام قد در اتاق پرو داشت تا تناسب را بررسی کند.

to suit [فعل]
اجرا کردن

به کسی آمدن (لباس)

Ex:

لباس شب شیک به اندامش می‌آید و ظاهر کلی او را بهبود می‌بخشد.

sale [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: There is a half-price sale at the local thrift store .

یک فروش با نصف قیمت در فروشگاه دست دوم محلی وجود دارد.

اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Efforts to conserve the natural habitat will help bring back the biodiversity of the area .

تلاش‌ها برای حفظ زیستگاه طبیعی به بازگرداندن تنوع زیستی منطقه کمک خواهد کرد.

refund [اسم]
اجرا کردن

بازپرداخت

Ex: The store ’s policy guarantees a refund within 30 days of purchase .

سیاست فروشگاه تضمین عودت وجه را تا 30 روز پس از خرید می‌دهد.