کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه - واحد 8 - 8C

در اینجا واژگان واحد 8 - 8C در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "expect"، "avoid"، "interrupt" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه
to touch [فعل]
اجرا کردن

لمس کردن

Ex: She hesitated to touch the hot pan with her bare hands .

او در لمس کردن تابه داغ با دستان برهنه‌اش تردید کرد.

to point [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex:

همین حالا، مأمور راهنمایی و رانندگی به طور فعال مسیر انحرافی را نشان می‌دهد.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

to seem [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Despite his confident exterior , he seems unsure about the decision .

علیرغم ظاهر مطمئنش، به نظر می‌رسد در مورد تصمیم نامطمئن است.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The alarm clock interrupted her sleep .

زنگ هشدار خواب او را قطع کرد.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: After their disagreement , he avoided her in the work place .

پس از اختلافشان، او در محل کار از او اجتناب می‌کرد.

to take off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن (لباس، کفش و غیره)

Ex: Please take off your shoes before entering the house .

لطفاً قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

to admire [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: Children may admire superheroes for their bravery and ability to make the world a better place .

کودکان ممکن است به دلیل شجاعت و توانایی قهرمانان در بهتر کردن جهان، به آنها احترام بگذارند.

to love [فعل]
اجرا کردن

عاشق بودن

Ex: She loved him from the moment they met .

او از لحظه‌ای که همدیگر را ملاقات کردند، او را دوست داشت.

to plan [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: We made sure to plan our meals for the week , saving both time and money .

ما مطمئن شدیم که وعده‌های غذایی هفته را برنامه‌ریزی کنیم، که هم زمان و هم پول صرفه‌جویی کرد.

should [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: As a responsible pet owner , you should ensure your pets receive proper care .

به عنوان یک صاحب حیوان خانگی مسئول، شما باید اطمینان حاصل کنید که حیوانات خانگی شما مراقبت مناسب دریافت می‌کنند.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

can [فعل]
اجرا کردن

امکان داشتن

Ex: Mistakes can happen when you 're tired .

اشتباهات می‌توانند رخ دهند وقتی خسته هستید.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

to try [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: They are going to try to finish the project by Friday .

آنها قصد دارند تلاش کنند تا پروژه را تا جمعه تمام کنند.

must [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: Guests must follow the established dress code for the formal event .

مهمانان باید از کد لباس تعیین شده برای مراسم رسمی پیروی کنند.

to start [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex: She started using a new skincare product for her acne .

او استفاده از یک محصول مراقبت از پوست جدید برای آکنه خود را آغاز کرد.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I 'll always remember our graduation day .

من همیشه روز فارغ‌التحصیلی‌مان را به یاد خواهم آورد.

might [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He might be able to help you with your project .

او ممکن است بتواند در پروژه شما به شما کمک کند.

to finish [فعل]
اجرا کردن

تمام کردن

Ex: They finished their work and went home .

آنها کار خود را تمام کردند و به خانه رفتند.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

will [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی زمان آینده]

Ex: He will start his new job next month .

او ماه آینده کار جدیدش را آغاز خواهد کرد.

to decide [فعل]
اجرا کردن

تصمیم گرفتن

Ex:

بیایید تصمیم بگیریم امشب چه فیلمی تماشا کنیم.

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.