کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه - واحد 11 - 11A

در اینجا واژگان واحد 11 - 11A در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "انتقال"، "عملیات"، "پیام" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه
car [اسم]
اجرا کردن

خودرو

Ex: They are selling their old car and buying a new one .

آنها ماشین قدیمی خود را می‌فروشند و یک ماشین جدید می‌خرند.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

to book [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: They decided to book a table at their favorite restaurant for their anniversary dinner .

آنها تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در رستوران مورد علاقه‌شان یک میز رزرو کنند.

holiday [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: His favorite holiday destination is a remote cabin in the woods , where he can disconnect from technology .

مقصد مورد علاقه او در تعطیلات یک کلبه دورافتاده در جنگل است، جایی که می‌تواند از فناوری جدا شود.

paid [صفت]
اجرا کردن

پرداخت شده

Ex: A paid subscription unlocks additional features in the app .

یک اشتراک پولی ویژگی‌های اضافی را در برنامه باز می‌کند.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

message [اسم]
اجرا کردن

پیام

Ex: I sent a quick message to let them know I 'll be late .

من یک پیام سریع فرستادم تا به آنها بگویم که دیر خواهم رسید.

check [اسم]
اجرا کردن

چک

Ex: The plumber preferred payment by check .

لوله‌کش پرداخت با چک را ترجیح داد.

اجرا کردن

حساب بانکی

Ex: They charged fees to his bank account for insufficient funds .

آن‌ها برای موجودی ناکافی به حساب بانکی او کارمزد گرفتند.

to transfer [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (مالکیت و غیره)

Ex: The senior manager decided to transfer leadership responsibilities to a successor within the team .

مدیر ارشد تصمیم گرفت مسئولیت‌های رهبری را به جانشینی در تیم منتقل کند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

operation [اسم]
اجرا کردن

عمل جراحی

Ex: The surgical team performed the operation with precision , resulting in a smooth recovery for the patient .

تیم جراحی عمل را با دقت انجام داد، که منجر به بهبودی بدون مشکل بیمار شد.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.