کتاب 'فیس تو فیس' پیشمتوسطه - واحد 9 - 9A
در اینجا واژگان واحد 9 - 9A در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خواب ماندن"، "حادثه"، "ترافیک"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to wake up later than one intended to

خواب ماندن
اگر کسی زیاد بخوابد، ممکن است یک جلسه یا قرار مهم را از دست بدهد.
unable to regain something due to it being gone or not existing anymore

ازدسترفته
خاطرات خانه کودکی او پس از گذشت زمان و تخریب محله گم شد.
to go away from a place without taking someone or something with one either intentionally or unintentionally

جا گذاشتن
آیا مشکلی نیست اگر کولهپشتیام را در میز پذیرش بگذارم؟
a pocket-sized, folding case that is used for storing paper money, coin money, credit cards, etc.

کیف پول
او چند سکه از کیف پول خود بیرون آورد تا یک میان وعده بخرد.
to fail to catch a bus, airplane, etc.

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)
من پروازم را از دست دادم چون خیلی دیر به فرودگاه رسیدم.
a winged flying vehicle driven by one or more engines

هواپیما
ما بلیطهای یک هواپیما به پاریس برای هفته آینده رزرو کردیم.
a series of connected carriages that travel on a railroad, often pulled by a locomotive

قطار
من قطارم را از دست دادم، بنابراین مجبور شدم سوار بعدی شوم.
to be deprived of or stop having someone or something

از دست دادن
شهر در طول قطعی برق، برق را از دست داد.
a specially shaped piece of metal used for locking or unlocking a door, starting a car, etc.

کلید
او کلید را در سوئیچ چرخاند تا موتور ماشین را روشن کند.
a cellular phone or cell phone; a phone without any wires and with access to a cellular radio system that we can carry with us and use anywhere

تلفن همراه, موبایل
جدیدترین مدلهای تلفن همراه با دوربینهای پیشرفته و نمایشگرهای با وضوح بالا عرضه میشوند.
to use the available supply of something, leaving too little or none

تمام شدن, کم آوردن
شهر کوچک ممکن است از لوازم پزشکی تمام شود اگر دوباره تأمین نشود.
something that we use to buy and sell goods and services, can be in the form of coins or paper bills

پول
والدینم هر هفته به من پول تو جیبی پول میدهند.
the quantity that is measured in seconds, minutes, hours, etc. using a device like clock

زمان, وقت
من همیشه دیر میکنم، باید روی مدیریت بهتر زمانم کار کنم.
to not be able to remember something or someone from the past

فراموش کردن
سعی کنید نکات اصلی ارائه خود را فراموش نکنید.
the day and month of your birth in every year

روز تولد
من یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد خواهر کوچکم برنامه ریزی کردم.
an unexpected and unpleasant event that happens by chance, usually causing damage or injury

حادثه, اتفاق
او گلدان را انداخت، اما این فقط یک حادثه بود.
to not be able to move from a place or position

گیر کردن