کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه - واحد 9 - 9A

در اینجا واژگان واحد 9 - 9A در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خواب ماندن"، "حادثه"، "ترافیک"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه
اجرا کردن

خواب ماندن

Ex:

او دیروز زیاد خوابید و کلاس صبحش را از دست داد.

lost [صفت]
اجرا کردن

ازدست‌رفته

Ex:
to leave [فعل]
اجرا کردن

جا گذاشتن

Ex: I accidentally left my keys at home when I rushed out this morning .

من به طور تصادفی کلیدهایم را در خانه جا گذاشتم وقتی که امروز صبح عجله داشتم بیرون بروم.

wallet [اسم]
اجرا کردن

کیف پول

Ex: She found a lost wallet on the street and returned it to its owner .

او یک کیف پول گمشده را در خیابان پیدا کرد و آن را به صاحبش بازگرداند.

to miss [فعل]
اجرا کردن

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)

Ex: She overslept and missed her morning bus to work .

او زیاد خوابید و اتوبوس صبحگاهی خود را برای رفتن به کار از دست داد.

plane [اسم]
اجرا کردن

هواپیما

Ex: She watched the plane disappear into the distance .

او تماشا کرد که هواپیما در دوردست ناپدید شد.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

key [اسم]
اجرا کردن

کلید

Ex: They needed to have the key duplicated for the new employee .

آنها نیاز داشتند که کلید را برای کارمند جدید کپی کنند.

اجرا کردن

تلفن همراه

Ex: He lost his mobile phone at the concert and spent hours searching for it afterward .

او تلفن همراه خود را در کنسرت گم کرد و ساعتها بعد از آن به دنبالش گشت.

to run out [فعل]
اجرا کردن

تمام شدن

Ex:

شیر ما تمام شده، بنابراین مقداری خواهم خرید.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

to forget [فعل]
اجرا کردن

فراموش کردن

Ex: He tried to remember his childhood friend , but he had forgotten her name .

او سعی کرد دوست دوران کودکی خود را به یاد آورد، اما نامش را فراموش کرده بود.

birthday [اسم]
اجرا کردن

روز تولد

Ex:

آنها اتاق را با بادکنک‌ها و نوارها برای جشن تولد تزئین کردند.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

traffic [اسم]
اجرا کردن

عبورومرور

Ex:

ترافیک عابران پیاده در اطراف مرکز خرید در تعطیلات آخر هفته شلوغ بود.