کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط - واحد 7 - 7A

در اینجا واژگان واحد 7 - 7A در کتاب درسی Face2Face Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حسادت"، "سزاوار بودن"، "متوجه شدن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط
suit [اسم]
اجرا کردن

کت‌شلوار

Ex: She needs to iron her suit before the important meeting .

او باید کت و شلوار خود را قبل از جلسه مهم اتو کند.

to respect [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The students respect their teacher for her passion and commitment to education .

دانش‌آموزان به خاطر اشتیاق و تعهد معلمشان به آموزش، به او احترام می‌گذارند.

to envy [فعل]
اجرا کردن

حسادت کردن

Ex: I envy my sister 's natural talent for music and wish I could play an instrument as well as she does .

من به استعداد طبیعی خواهرم در موسیقی حسادت می‌کنم و آرزو می‌کنم که بتوانم سازی را به خوبی او بنوازم.

to involve [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The process involves using steam to sterilize the instruments .

فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزارها می‌شود.

to seem [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Despite his confident exterior , he seems unsure about the decision .

علیرغم ظاهر مطمئنش، به نظر می‌رسد در مورد تصمیم نامطمئن است.

to trust [فعل]
اجرا کردن

اعتماد داشتن

Ex: I trust her when it comes to making important decisions .

من به او اعتماد دارم وقتی نوبت به گرفتن تصمیم‌های مهم می‌رسد.

to doubt [فعل]
اجرا کردن

شک داشتن

Ex: The researchers doubted the validity of the initial hypothesis .

محققان در اعتبار فرضیه اولیه شک داشتند.

to deserve [فعل]
اجرا کردن

سزاوار بودن

Ex: The dishonest actions of the employee deserved disciplinary action from the company .

اقدامات نادرست کارمند سزاوار اقدام انضباطی از سوی شرکت بود.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: She suspects there 's more to the story than he 's telling her .

او شک دارد که بیشتر از آنچه که به او می‌گوید در داستان وجود دارد.

اجرا کردن

شناختن

Ex: I immediately recognized her voice on the phone .

من بلافاصله صدای او را تلفنی شناختم.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.