کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 1 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 1 - مرجع در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خوش بین"، "آشنا"، "مشتاق" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a person whom one knows but is not a close friend

آشنا
اگرچه آنها فقط آشنا بودند، هر زمان که راهشان به هم میخورد، همیشه با گرمی به او سلام میکرد.
used to say that one person has the same ideas, opinions, or mentality as another person

همفکر, همذهن
طراح و مشتری بالاخره دربارهٔ ظاهر وبسایت همفکر شدند.
a person who is in charge of a large organization or has an important position there

رئیس
رئیسم امروز یک تکلیف چالش برانگیز به من داد.
someone who is or was in the same class as you at school or college

همکلاسی
او در رسانههای اجتماعی با همکلاسیهای سابق خود تماس گرفت تا دوباره ارتباط برقرار کند و از احوالشان باخبر شود.
someone with whom one works

همکار
حفظ رابطه خوب با همکاران شما مهم است، زیرا کار تیمی اغلب به نتایج بهتری در محل کار منجر میشود.
the state of being together with someone or something, particularly for the purpose of socializing or companionship

مصاحبت, همراهی
او در حالی که من منتظر اتوبوس بودم به من همراهی کرد.
the person one used to be married to or have a relationship with

همسر سابق, دوستدختر یا دوستپسر سابق
او در فروشگاه مواد غذایی به همسر سابقش برخورد کرد و آنها مودبانههای ناخوشایندی را رد و بدل کردند.
to no longer be friends with someone as a result of an argument

قطع ارتباط کردن, مشاجره کردن
سوءتفاهمها درباره یک پروژه باعث شد همکاران با هم اختلاف پیدا کنند و جداگانه کار کنند.
a person who is related to someone by marriage

خویشاوندی از طریق ازدواج, خویشاوند سببی
آنها همه خویشاوندان سببی خود را به عروسی دعوت کردند.
to become familiar with someone or something by spending time with them and learning about them

آشنا شدن
having something jointly or mutually possessed

مشترک
آنها کشف کردند که علایق زیادی مشترک دارند، مانند پیادهروی و مطالعه.
a noisy bitter argument between countries, organizations, people, etc.

جروبحث, جنجال، مرافعه
بحث پر سر و صدا در دفتر به دلیل اختلاف نظر در مورد جهت پروژه ایجاد شد.
one's ability to say funny things or be amused by jokes and other things meant to make one laugh

شوخطبعی, حس شوخی
برای دوام آوردن در این دفتر، شوخطبعی لازم داری.
to be no longer in contact with a friend or acquaintance

دیگر با کسی در ارتباط نبودن, دیگر با کسی در تماس نبودن
قبلاً خیلی صمیمی بودند، اما کمکم دیگر با هم در ارتباط نبودند.
to suddenly become uncontrollably angry

ناگهان عصبانی شدن
to suddenly become enraged and uncontrollably angry

خون جلوی چشم کسی را گرفتن, به شدت عصبانی شدن
تصمیم ناعادلانه باعث شد فوراً خون جلوی چشمش بگیرد.
the woman that is married to one's parent but is not one's biological mother

نامادری, مادر ناتنی
نامادری او در انجام تکالیفش به او کمک کرد.
someone who is not familiar with a place because it is the first time they have ever been there

ناآشنا (با مکانی)
او در روستای کوچک مانند یک غریبه احساس میکرد.
a person who is a member of the same team as another person, typically in sports or other competitive activities

همتیمی
همتیمیهایش پس از گل به او تبریک گفتند.
to be a member or part of a particular group or organization

عضو گروه یا مجموعهای بودن
در طول جوانیاش، او به ارکستر جوانان تعلق داشت، با از خودگذشتگی ویولن مینواخت.
having proficiency in speaking or writing a foreign language without difficulty

روان, مسلط
او سخت مطالعه کرد و در ماندارین مسلط شد.
having the ability to learn or understand quickly

باهوش, تیز، زیرک
شاگرد تیزبین تکنیکهای حرفه را با سرعت قابل توجهی جذب کرد.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
من به سیاست علاقهای ندارم.
to feel upset and nervous because we think about bad things that might happen to us or our problems

نگران شدن, نگران بودن
نگران نباش، من در غیاب تو از همه چیز مراقبت میکنم.
able to be relied on to do what is needed or asked of

قابلاطمینان
طبیعت قابل اعتماد او، او را به یک همتیمی قابل اعتماد تبدیل میکند که همیشه به موفقیت گروه کمک میکند.
giving someone hope, confidence, or support

دلگرمکننده, نویدبخش
لبخندش در طول گفتگوی دشوار گرم و تشویقکننده بود.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم میکرد.
naturally caring, empathetic, and inclined to act with kindness and generosity toward others

خوشقلب, مهربان، سخاوتمند
feeling angry and unhappy because someone else has what we want

حسود
وقتی بهترین دوستش را در حال صحبت با معشوقهاش دید، حسادت کرد.
(of a person) behaving in a way that is unkind or cruel

بدجنس
او با مسخره کردن ظاهر همکارش پشت سرش، خصلت بدجنس خود را نشان داد.
bringing enjoyment and happiness

دلپذیر, خوشایند
باغ بوی خوشایند گلهای رز و یاس دارد.
always putting one's interests first and not caring about the needs or rights of others

خودخواه
رفتار خودخواهانه او باعث نارضایتی در میان دوستان و خانوادهاش شد.
ill-tempered and in a bad mood, tending to sulk

عبوس, بداخلاق، ترشرو
او در گوشه نشست، به نظر کجخلق میرسید.
having a positive and cheerful attitude

سرزنده, بشاش
حتی در روزهای بارانی، او نگرشی شاد داشت و در لحظات کوچک شادی پیدا میکرد.
to look after a child until they reach maturity

بزرگ کردن (بچه), بار آوردن (بچه)
والدین پرورشی متعهد بودند که کودک را در محیطی پر از محبت بزرگ کنند.
to choose to continue an ongoing activity

ادامه دادن
گروه تصمیم گرفت ادامه دهد به اجرا علیرغم مشکلات فنی.
to have a good, friendly, or smooth relationship with a person, group, or animal

رابطه دوستانه داشتن, با کسی ساختن، با کسی بهخوبی کنار آمدن
بچهها حالا بهتر با هم کنار میآیند چون اختلافاتشان را حل کردهاند.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
گربه من از خودش خیلی خوب مراقبت میکند.
to have a great deal of respect, admiration, or esteem for someone

تحسین کردن
بسیاری از ورزشکاران جوان به بازیکنان حرفهای به عنوان الگو احترام میگذارند.
to look or act like an older member of the family, especially one's parents

به کسی رفتن, شبیه کسی بودن
بچه با آن گودیهای زیبا شبیه پدرش است.
to express sharp disapproval or criticism of someone's behavior or actions

کسی را مورد شماتت قرار دادن
اگر او شروع به رعایت قوانین نکند، او را سرزنش خواهند کرد.
