کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 3 - 3A - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 3 - 3A - بخش 2 در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "درمان"، "بانداژ"، "خونریزی بینی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
stomach [اسم]
اجرا کردن

معده

Ex: She felt a rumble in her stomach , indicating that she was hungry .

او در شکم خود احساس غرغر کرد، که نشان می‌داد گرسنه است.

thigh [اسم]
اجرا کردن

ران

Ex: The doctor advised doing exercises to strengthen the thigh muscles .

پزشک توصیه کرد که برای تقویت عضلات ران ورزش کنید.

throat [اسم]
اجرا کردن

گلو

Ex: The cold weather made her throat feel dry and scratchy .

هوای سرد گلو او را خشک و خراشیده کرد.

thumb [اسم]
اجرا کردن

شست

Ex: She twirled the pen around her thumb absentmindedly .

او به طور ناخودآگاه خودکار را دور شست خود چرخاند.

toe [اسم]
اجرا کردن

انگشت پا

Ex:

ورزشکار در طول بازی فوتبال انگشت پایش را آسیب زد و مجبور شد بقیه بازی را ننشیند.

waist [اسم]
اجرا کردن

کمر

Ex: His pants were a bit loose around the waist , so he needed to tighten his belt .

شلوارش کمی در ناحیه کمر گشاد بود، بنابراین لازم بود کمربندش را محکم کند.

wrist [اسم]
اجرا کردن

مچ دست

Ex: The gymnast landed gracefully on her hands , supporting her weight on her wrists .

ژیمناست با ظرافت روی دستانش فرود آمد، وزن خود را روی مچ‌هایش نگه داشت.

treatment [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: The holistic approach to cancer treatment included chemotherapy , radiation therapy , and complementary therapies to support overall well-being .
bandage [اسم]
اجرا کردن

بانداژ

Ex: He always kept a first aid kit with extra bandages in his car for any minor injuries while hiking .

او همیشه یک جعبه کمک‌های اولیه با بانداژهای اضافی در ماشینش برای هرگونه آسیب جزئی در هنگام پیاده‌روی نگه می‌داشت.

cream [اسم]
اجرا کردن

کرم

Ex: He uses a special cream to treat his dry skin .

او از یک کرم ویژه برای درمان پوست خشک خود استفاده می‌کند.

dressing [اسم]
اجرا کردن

پانسمان

Ex: She carefully wrapped the dressing around the bandaged area .

او با دقت پانسمان را دور ناحیه بانداژ شده پیچید.

medicine [اسم]
اجرا کردن

طب

Ex:

پزشکی سنتی اغلب مکمل روش‌های مدرن است، با بسیاری از بیماران که به دنبال درمان‌های جایگزین در کنار درمان‌های متعارف برای بهبود کلی هستند.

painkiller [اسم]
اجرا کردن

مسکن (دارو)

Ex: They discussed the possible side effects of the painkiller with the pharmacist .

آنها در مورد عوارض جانبی احتمالی مسکن با داروساز بحث کردند.

X-ray [اسم]
اجرا کردن

عکس رادیولوژی

Ex:

عکسبرداری با اشعه ایکس یک سنگ کوچک در کلیه بیمار نشان داد که نیاز به بررسی بیشتر داشت.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

to bang [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: As he hurried down the stairs , he accidentally banged his elbow against the railing .

در حالی که به سرعت از پله‌ها پایین می‌رفت، به طور تصادفی آرنجش را به نرده کوبید.

head [اسم]
اجرا کردن

سر

Ex: She held her head high as she walked confidently into the room .

او سرش را بالا نگه داشت در حالی که با اطمینان به اتاق وارد می‌شد.

to break [فعل]
اجرا کردن

شکسته‌ شدن

Ex: The chair legs could n't support his weight and broke .

پایه‌های صندلی وزن او را تحمل نکردند و شکستند.

bone [اسم]
اجرا کردن

استخوان

Ex:

زن مسن از پوکی استخوان رنج می‌برد، که باعث استخوان‌های ضعیف می‌شد.

to bruise [فعل]
اجرا کردن

کبود شدن

Ex: The impact of the fall bruised her shoulder , causing temporary pain .

ضربه ناشی از افتادن شانه او را کبود کرد و باعث درد موقت شد.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to cut [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The boy cut his knee when he fell on the rocks .

پسر وقتی روی سنگ‌ها افتاد زانویش را برید.

to have [فعل]
اجرا کردن

داشتن (بیماری)

Ex: Many children had chickenpox before the vaccine became widespread .

بسیاری از کودکان آبله مرغان داشتند قبل از اینکه واکسن به طور گسترده در دسترس قرار گیرد.

injured [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌دیده

Ex:

پای مجروح سارا راه رفتن را برایش دشوار کرده بود، بنابراین از عصا برای حمایت استفاده کرد.

badly [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The team played badly and lost by a huge margin .
nosebleed [اسم]
اجرا کردن

خون‌دماغ

Ex: He was caught off guard by a sudden nosebleed during the meeting .

او در جلسه با یک خونریزی بینی ناگهانی غافلگیر شد.

black eye [اسم]
اجرا کردن

کبودی دور چشم (در اثر ضربه)

Ex: He slipped on the ice and fell face-first , resulting in a painful black eye .

او روی یخ لیز خورد و به صورت افتاد، که منجر به یک چشم سیاه دردناک شد.

to sprain [فعل]
اجرا کردن

پیچ خوردن

Ex: She often sprains her foot during long walks .

او اغلب در پیاده‌روی‌های طولانی پایش را پیچ می‌دهد.

to twist [فعل]
اجرا کردن

رگ‌به‌رگ شدن

Ex: The gymnast twisted her ankle during practice , forcing her to sit out of the competition .

ژیمناست در حین تمرین مچ پایش را پیچاند، که باعث شد او از مسابقه کنار بکشد.