رسانه و ارتباطات - تبلیغات خارج از خانه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تبلیغات خارج از خانه مانند "بلیمپ", "بنر" و "برودشیت" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
رسانه و ارتباطات
اجرا کردن

تابلوی تبلیغاتی دوطرفه

Ex: The movie theater used a sandwich board to show the times for the latest screenings .

سینما از یک تابلوی ساندویچی برای نمایش زمان‌های آخرین اکران‌ها استفاده کرد.

A-board [اسم]
اجرا کردن

تابلو هشتی

Ex: They used an A-board to announce the new product launch in front of their shop .

آن‌ها از یک تابلو A برای اعلام راه‌اندازی محصول جدید در جلوی مغازه‌شان استفاده کردند.

tart card [اسم]
اجرا کردن

کارت تبلیغاتی خدمات جنسی

Ex: He picked up a tart card that was left on the bench while walking home .

او یک کارت فاحشه را که روی نیمکت رها شده بود در حالی که به خانه می‌رفت برداشت.

اجرا کردن

بیلبورد انسانی

Ex: The idea of being a human billboard might sound strange , but some people see it as a fun way to make money .

ایده بودن یک بیلبورد انسانی ممکن است عجیب به نظر برسد، اما برخی افراد آن را به عنوان راهی سرگرم‌کننده برای کسب درآمد می‌بینند.

signage [اسم]
اجرا کردن

تابلو

Ex: The street signage clearly displayed the speed limit and parking rules .

تابلوهای خیابانی محدودیت سرعت و قوانین پارکینگ را به وضوح نمایش می‌دادند.

banner [اسم]
اجرا کردن

بنر

Ex: At the birthday party , colorful banners adorned the walls , adding to the festive atmosphere .
flyer [اسم]
اجرا کردن

تراکت

Ex: He designed a colorful flyer for his business .

او یک پروانه رنگی برای کسب و کارش طراحی کرد.

poster [اسم]
اجرا کردن

پوستر

Ex: At the art fair , the local artist showcased a series of posters that combined photography and digital art , drawing in crowds eager to appreciate his unique style .

در نمایشگاه هنری، هنرمند محلی مجموعه‌ای از پوسترها را به نمایش گذاشت که عکاسی و هنر دیجیتال را ترکیب می‌کرد و جمعیت مشتاق برای قدردانی از سبک منحصر به فرد او را جذب می‌کرد.

اجرا کردن

برچسب تبلیغاتی کف پیاده‌رو

Ex: The sidewalk decal was so bright that it caught everyone 's attention .

برچسب پیاده‌رو آنقدر روشن بود که توجه همه را جلب کرد.

اجرا کردن

بنر تیر چراغ برق

Ex: Local artists were asked to submit designs for the new street pole banners to showcase their work .

از هنرمندان محلی خواسته شد تا طرح‌هایی برای بنرهای پایه چراغ‌های خیابانی جدید ارائه دهند تا کارهای خود را به نمایش بگذارند.

video board [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون شهری

Ex: The company ran a commercial on the video board downtown to attract more customers .

شرکت یک آگهی تجاری روی صفحه نمایش ویدئویی در مرکز شهر پخش کرد تا مشتریان بیشتری جذب کند.

اجرا کردن

بیلبورد متحرک

Ex: The local restaurant decided to use a mobile billboard to advertise their special deals during lunch hours .

رستوران محلی تصمیم گرفت از یک بیلبورد متحرک برای تبلیغ پیشنهادهای ویژه خود در ساعات ناهار استفاده کند.

اجرا کردن

تبلیغات پوششی

Ex: Wrap advertising is a great way to turn your car into a moving billboard and reach people everywhere you go .

تبلیغات پوششی راهی عالی برای تبدیل ماشین شما به یک بیلبورد متحرک و رسیدن به مردم در هر کجا که بروید است.

اجرا کردن

تبلیغات داخل وسایل نقلیه عمومی

Ex: You can often spot eye-catching transit advertising while traveling through the downtown area .

شما اغلب می‌توانید تبلیغات ترانزیت جلب‌کننده را هنگام سفر در مرکز شهر مشاهده کنید.

flag [اسم]
اجرا کردن

پرچم تبلیغاتی

Ex: The business hung a flag outside its store to attract customers .

کسب‌وکار برای جذب مشتریان یک پرچم در خارج از فروشگاه خود آویزان کرد.

wallscape [اسم]
اجرا کردن

تبلیغ دیواری

Ex: Wallscapes are becoming a popular form of outdoor advertising in major cities .

والاسکیپ‌ها در شهرهای بزرگ به شکلی محبوب از تبلیغات فضای باز تبدیل می‌شوند.

اجرا کردن

نمایشگر تبلیغاتی در محل فروش

Ex: At the point-of-sale display , I saw a buy-one-get-one-free deal on coffee mugs .

در نمایشگر نقطه فروش، یک معامله خرید یکی بگیر یکی رایگان روی فنجان‌های قهوه دیدم.

اجرا کردن

تبلیغات بادکنکی

Ex: The event organizers set up inflatable advertising around the venue to advertise their sponsors .

برگزارکنندگان رویداد تبلیغات بادی را در اطراف محل برپایی نصب کردند تا حامیان خود را تبلیغ کنند.

skywriting [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات هوایی

Ex: We watched a skywriting display at the festival , and the message was clear and impressive .

ما یک نمایش skywriting را در جشنواره تماشا کردیم، و پیام واضح و تأثیرگذار بود.