صفات توصیف کننده تجارب حسی - صفت‌های صدا

صفت‌های صوتی، کیفیت‌ها و ویژگی‌های شنیداری صداها را توصیف می‌کنند، و ویژگی‌هایی مانند "بلند"، "ملودیک"، "نافذ" و غیره را منتقل می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات توصیف کننده تجارب حسی
silent [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The silent classroom was a sign that the students were deeply engrossed in their work .

کلاس ساکت نشانه‌ای بود که دانش‌آموزان عمیقاً در کار خود غرق شده بودند.

muted [صفت]
اجرا کردن

نرم (صدا)

Ex: The muted sounds of the city at night contrasted with the bustling daytime activity .

صداهای خفه‌شده شهر در شب با فعالیت پرجنب‌وجوش روزانه در تضاد بود.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

hushed [صفت]
اجرا کردن

نرم‌شده (صدا)

Ex: The hushed rustling of leaves added to the eerie atmosphere of the abandoned house .

زمزمه آرام برگ‌ها به جو ترسناک خانه متروکه اضافه کرد.

audible [صفت]
اجرا کردن

رسا

Ex: His voice was barely audible over the loud music .

صدای او به زحمت شنیده می‌شد بر روی موسیقی بلند.

mumbling [صفت]
اجرا کردن

بسیار نامشخص (گفتار)

Ex: The mumbling teenager often had to repeat himself because no one could hear him clearly .

نوجوانی که زمزمه می‌کرد اغلب مجبور بود خود را تکرار کند زیرا هیچ کس نمی‌توانست او را به وضوح بشنود.

soft [صفت]
اجرا کردن

ملایم (صدا)

Ex: His soft voice had a calming effect on everyone in the room .

صدای ملایم او تأثیر آرام‌بخشی بر همه در اتاق داشت.

loud [صفت]
اجرا کردن

بلند (صدا)

Ex: His laugh is so loud that you can hear it from the next room .

خنده او آنقدر بلند است که می‌توانید آن را از اتاق بعدی بشنوید.

noisy [صفت]
اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The restaurant was noisy , with the clinking of dishes and the chatter of diners .

رستوران پر سر و صدا بود، با صدای به هم خوردن ظروف و گفتگوی مشتریان.

squeaky [صفت]
اجرا کردن

صدای جیرجیر

Ex: The squeaky shoes of the basketball players echoed in the gymnasium during the match .

کفش‌های جیرجیرکننده بازیکنان بسکتبال در سالن ورزشی در طول مسابقه طنین انداز شد.

resonant [صفت]
اجرا کردن

طنین‌انداز

Ex: The bell 's resonant chime marked the beginning of the solemn ceremony .

صدای طنین‌دار زنگ، آغاز مراسم رسمی را نشان داد.

shrill [صفت]
اجرا کردن

بسیار بلند (صدا)

Ex: The toddler let out a shrill scream in the supermarket , catching everyone 's attention .

کودک نوپا در سوپرمارکت جیغ تیزی کشید و توجه همه را به خود جلب کرد.

strident [صفت]
اجرا کردن

گوش‌خراش

Ex: Her strident voice could be heard from across the room .

صدای تیز او از آن سوی اتاق شنیده می‌شد.

sonic [صفت]
اجرا کردن

صوتی

Ex: Sonic frequencies beyond human hearing can be used for communication with animals .

فرکانس‌های صوتی فراتر از شنوایی انسان می‌تواند برای ارتباط با حیوانات استفاده شود.

ultrasonic [صفت]
اجرا کردن

فراصوت

Ex: Dogs can hear ultrasonic frequencies that are beyond the range of human hearing .

سگ‌ها می‌توانند فرکانس‌های فراصوت را بشنوند که فراتر از محدوده شنوایی انسان است.

auditory [صفت]
اجرا کردن

شنوایی

Ex:

اختلال پردازش شنوایی بر توانایی مغز در درک اطلاعات صوتی تأثیر می‌گذارد.

stereo [صفت]
اجرا کردن

استریو

Ex:

بلندگوهای استریو کیفیت صدای غوطه‌ور کننده‌ای برای فیلم فراهم کردند.

piercing [صفت]
اجرا کردن

نافذ

Ex:

صدای نافذ آژیر آتش‌سوزی همه را به سمت خروجی‌ها فرستاد.

tumultuous [صفت]
اجرا کردن

پرسر و صدا

Ex: His tumultuous laughter echoed through the room , contagious and infectious .

خنده پرسر و صدای او در اتاق پیچید، مسری و غیرقابل مقاومت.

rhythmic [صفت]
اجرا کردن

ریتمیک

Ex: Her rhythmic steps followed the beat of the music perfectly .

قدم‌های ریتمیک او به طور کامل با ضرب موسیقی همراه بود.