افعال عمل گفتاری - افعال برای ارتباطات

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به ارتباطات مانند "صحبت کردن"، "چت کردن" و "مصاحبه کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

to talk [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex:

آنها درباره رویاها و آرزوهایشان برای آینده صحبت کردند.

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟

to say [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: She says she enjoys reading books in her free time .

او می‌گوید که از خواندن کتاب در اوقات فراغتش لذت می‌برد.

اجرا کردن

ارتباط برقرار کردن

Ex: They communicate their plans through weekly meetings .

آنها برنامه‌های خود را از طریق جلسات هفتگی ارتباط می‌دهند.

to address [فعل]
اجرا کردن

مورد خطاب قرار دادن

Ex: The speaker will address the conference attendees , sharing insights on the latest industry trends .

سخنران به شرکت‌کنندگان در کنفرانس خطاب خواهد کرد و بینش‌هایی در مورد آخرین روندهای صنعت به اشتراک خواهد گذاشت.

اجرا کردن

به‌طور واضح بیان کردن

Ex:

در طول مذاکره، هر دو طرف سخت کار کردند تا نگرانی‌های خود را منتقل کنند.

to converse [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن

Ex: The teacher encouraged students to converse with each other to improve their language skills .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا برای بهبود مهارت‌های زبانی خود با یکدیگر گفتگو کنند.

اجرا کردن

یک مکالمه کوتاه با کسی داشتن

Ex: At the family reunion , relatives confabulated about old memories and shared laughter .

در جمع خانوادگی، بستگان درباره خاطرات قدیمی گفتگو کردند و خنده ها را تقسیم کردند.

اجرا کردن

نظر کسی را در باره یک ایده پرسیدن

Ex:

او اغلب ایده‌های نوآورانه خود را با تیم در میان می‌گذارد تا بازخورد بگیرد.

اجرا کردن

گفتن (چیزی ناگهانی یا غیر منتظره)

Ex: John came out with a snarky remark about his colleague 's work , leaving the office in an awkward silence .

جان یک نظر طعنه‌آمیز درباره کار همکارش بیان کرد، که دفتر را در سکوت ناخوشایندی فرو برد.

to narrate [فعل]
اجرا کردن

روایت کردن (داستان و غیره)

Ex: The author skillfully narrated the adventures of the main character in the novel .

نویسنده به مهارت روایت کرد ماجراهای شخصیت اصلی را در رمان.

to orate [فعل]
اجرا کردن

سخنرانی کردن

Ex: Ancient Greek philosophers like Socrates were known to orate in public forums .

فیلسوفان یونان باستان مانند سقراط به سخنرانی در مجامع عمومی معروف بودند.

to recount [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: As part of the interview , the witness began to recount the events leading up to the incident .

به عنوان بخشی از مصاحبه، شاهد شروع به بازگویی رویدادهای منجر به حادثه کرد.

to interact [فعل]
اجرا کردن

تعامل داشتن

Ex: The children love to interact with the animals at the petting zoo .

کودکان دوست دارند با حیوانات در باغ وحش لمسی تعامل کنند.

اجرا کردن

مصاحبه کردن

Ex: A documentary filmmaker decided to interview local residents to capture their perspectives on the community 's history .
to chat [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن (به طور خلاصه)

Ex: During the lunch break , coworkers often gather in the break room to chat about various topics .

در طول استراحت ناهار، همکاران اغلب در اتاق استراحت جمع می‌شوند تا در مورد موضوعات مختلف گپ بزنند.

to gab [فعل]
اجرا کردن

زیاد صحبت کردن

Ex: The group of friends gathered at the coffee shop to gab about the latest movies and share personal anecdotes .

گروه دوستان در کافی شاپ جمع شدند تا درباره آخرین فیلم‌ها گپ بزنند و خاطرات شخصی را به اشتراک بگذارند.

to natter [فعل]
اجرا کردن

یک مکالمه کوتاه با کسی داشتن

Ex: The friends sat on the porch, sipping lemonade, and began to natter about the latest trends in fashion and entertainment.

دوستان روی ایوان نشسته بودند، لیموناد می‌نوشیدند و شروع به گپ زدن درباره آخرین ترندهای مد و سرگرمی کردند.

to chatter [فعل]
اجرا کردن

زیاد در مورد چیزهای مزخرف صحبت کردن

Ex: The employees chatter during the lunch break , discussing their favorite hobbies .

کارمندان در طول استراحت ناهار گپ می‌زنند، در مورد سرگرمی‌های مورد علاقه خود بحث می‌کنند.

to chaffer [فعل]
اجرا کردن

گپ زدن

Ex: As the children played in the park , the parents chaffered on nearby benches .

در حالی که بچه‌ها در پارک بازی می‌کردند، والدین روی نیمکت‌های نزدیک گپ می‌زدند.

to prattle [فعل]
اجرا کردن

وراجی کردن

Ex: During the meeting , he prattled about unrelated topics , veering away from the main discussion .

در طول جلسه، او درباره موضوعات نامربوط وراجی کرد، از بحث اصلی دور شد.