افعال سیر وقایع - افعال برای مبتدیان
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به شروع اشاره دارند مانند "شروع"، "راه اندازی" و "شروع کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to do or experience the first part of something

شروع کردن, آغاز کردن
معلم از دانشآموزان خواست که شروع به کار روی تکالیفشان کنند.
to begin something new and continue doing it, feeling it, etc.

شروع به انجام کاری کردن
من ماه گذشته یادگیری یک زبان جدید را شروع کردم.
to begin to act, happen, etc. in a particular manner

شروع شدن
کارگاه با معرفی مفاهیم پایه موضوع شروع شد.
to begin doing something in a manner that is sudden and unexpected

ناگهان اتفاق افتادن
به محض اینکه چراغها کم نور شدند، موسیقی شروع شد، و اجرا آغاز شد.
to occur, often referring to something unwelcome

(رویداد ناخوشایند) شروع شدن, (رویداد ناخوشایند) پدیدار شدن
وقتی هوای سرد شروع شد، ما استفاده از شومینه را آغاز کردیم.
(of an infectious disease) to start and spread within a community

ناگهان پخش شدن
مدیریت نظارت نشده مواد غذایی باعث شیوع موارد بیماریهای ناشی از غذا شد.
to start an organized activity or operation

آغاز به کار کردن, شروع کردن
او در گذشته چندین کسبوکار موفق را راهاندازی کرده است.
to officially introduce or launch a new product, service, or system

به بازار عرضه کردن, رونمایی از محصول جدید، راه اندازی (برای اولین بار)
آنها دیروز نرمافزار بهروزرسانی شده را راهاندازی کردند.
to start or initiate something, such as a new project or venture

دستبهکار شدن, آغاز کردن، اقدام کردن به
او هیجانزده است که شروع به سفر تحصیلی خود در دانشگاه کند و به دنبال علاقهاش به علم برود.
to begin a process or course of action

پیش رفتن, ادامه دادن
جلسه طبق برنامه ادامه خواهد یافت.
to start happening or being

شروع شدن
کار ساخت و ساز صبح زود آغاز شد.
to create or establish an organization or place, especially by providing the finances

تأسیس کردن
آنها یک مؤسسه تحقیقاتی را تأسیس کردند که به حفاظت از محیط زیست اختصاص دارد.
to begin or initiate something, such as an event, process, or activity

آغاز کردن
او با ترسیم دستور کار روز، جلسه را معرفی کرد.
to be the first one to do, use, invent, or discover something

پیشگام بودن, پیشقدم بودن
استیو جابز در توسعه کامپیوترهای شخصی پیشگام بود.
to start a new course of action

آغاز کردن, راه انداختن
او در جلسه تیم، بحثی درباره بهبود بهرهوری در محیط کار آغاز کرد.
to officially start or introduce something

آغاز کردن, شروع کردن، سرآغاز بودن
آنها یک برنامه بازیافت را برای ترویج پایداری محیط زیست راهاندازی خواهند کرد.
to make something such as a process, piece of equipment, etc. start working

فعال کردن, به کار انداختن
تکنسین نرمافزار تازه نصب شده روی کامپیوتر را فعال کرد.
to make something start working usually by flipping a switch

روشن کردن
فراموش نکنید که قبل از ترک، ماشین ظرفشویی را روشن کنید.
to cause a machine, device, or system to start working or flowing, usually by pressing a button or turning a switch

روشن کردن
اتاق گرم است؛ بیایید کولر را روشن کنیم.
to establish or introduce something, such as a policy or program

بنیان نهادن, پی افکندن
دولت اصلاحاتی را به اجرا گذاشت تا دسترسی به مراقبتهای بهداشتی را بهبود بخشد.
to introduce or create laws or policies

وضع کردن (قانون)
دولت قصد دارد مقررات سختتری در مورد آلودگی برقرار کند.
to start to be

به وجود آمدن
این سنت قرنها پیش در تمدنهای باستانی شکل گرفت.
(particularly something unpleasant) to begin to happen, exist, or change

شروع شدن (معمولاً چیزی بد), رخ دادن، بدتر شدن
بیماری او به یک وضعیت جدی تبدیل شد.
to make a new interest or hobby a regular part of one's life

شروع کردن (انجام یا یادگیری کاری را), آغاز کردن
ما باید برای سبک زندگی سالمتر یک روال تناسب اندام را در پیش بگیریم.
to continue or start an activity

شروع به انجام کاری کردن
او تصمیم گرفت با ایجاد یک برنامهریزی مطالعه دقیق، ادامه دهد به مطالعه برای امتحان.
to begin doing something in order to reach a goal

اولین قدم برای رسیدن به هدف را برداشتن
او با عزم راسخ شروع کرد تا مهارتهای خود را در مسابقه آینده بهبود بخشد.
to immerse oneself fully and enthusiastically into a particular activity, subject, or experience

به شدت در چیزی غرق شدن
نویسنده خوانندگان را تشویق کرد تا به درون روایت غنی رمان فرو روند، شخصیتها و طرح پیچیده آن را کاوش کنند.
to start a journey

به سفری رفتن, راه افتادن
خانواده با هیجان برای تعطیلات خود به کوهستان حرکت کردند.
to start focusing on and engaging in a task or activity in a serious or determined manner

به کاری پرداختن
با غروب خورشید، آنها تصمیم گرفتند شروع کنند به پختن شام.
to suddenly and intensely begin to express a particular emotion or reaction

ناگهان شروع به گریه کردن یا خندیدن کردن
بچهها در قسمت خندهدار داستان منفجر شدند به خنده.
to start doing something suddenly and with great enthusiasm

ناگهان شروع کردن
سیاستمدار شروع کرد به یک سخنرانی پرشور درباره نیاز به تغییر.
to begin taking the early steps regarding an action, project, or goal

شروع کردن
آنها با تأمین بودجه و ایجاد یک طرح تجاری محکم، شروع کردند به کار تجاری.
to start a task, action, or process with determination and inspiration

با اشتیاق کاری را شروع کردن
آنها شروع کردند به تمیز کردن تمام خانه قبل از رسیدن مهمانهایشان.