افعال سیر وقایع - افعال برای مبتدیان

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به شروع اشاره دارند مانند "شروع"، "راه اندازی" و "شروع کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سیر وقایع
to begin [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: John had just begun a decade-long probation for his involvement in the robbery .

جان تازه یک دوره آزمایشی ده ساله را به خاطر مشارکت در سرقت شروع کرده بود.

to start [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex: She started using a new skincare product for her acne .

او استفاده از یک محصول مراقبت از پوست جدید برای آکنه خود را آغاز کرد.

اجرا کردن

شروع شدن

Ex: The meeting will start off with a brief introduction from the chairperson .

جلسه با یک مقدمه کوتاه از سوی رئیس آغاز خواهد شد.

to come on [فعل]
اجرا کردن

ناگهان اتفاق افتادن

Ex:

وقتی موتور شروع به تولید صداهای عجیب کرد، می‌دانستم که چیزی در حال شروع شدن است.

to set in [فعل]
اجرا کردن

(رویداد ناخوشایند) شروع شدن

Ex: Once the trend had set in , everyone started wearing those hats .

وقتی که این مد رواج پیدا کرد، همه شروع به پوشیدن آن کلاه‌ها کردند.

اجرا کردن

ناگهان پخش شدن

Ex:

نوروویروس در کشتی کروز شیوع پیدا کرد، مسافران و خدمه را تحت تأثیر قرار داد.

to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

to roll out [فعل]
اجرا کردن

به بازار عرضه کردن

Ex: The company rolled out its latest collection to much fanfare .

شرکت آخرین مجموعه خود را با جنجال زیادی رونمایی کرد.

to embark [فعل]
اجرا کردن

دست‌به‌کار شدن

Ex:

دولت قصد دارد در یک پروژه بلندپروازانه توسعه زیرساخت برای بهبود حمل و نقل شروع به کار کند.

to proceed [فعل]
اجرا کردن

پیش رفتن

Ex: She paused for a moment before proceeding with her presentation .

او قبل از ادامه دادن ارائه خود برای لحظه‌ای مکث کرد.

to commence [فعل]
اجرا کردن

شروع شدن

Ex: As soon as everyone is seated , the play will commence .

به محض اینکه همه نشستند، نمایش آغاز خواهد شد.

to found [فعل]
اجرا کردن

تأسیس کردن

Ex: They found a company specializing in sustainable fashion .

آن‌ها یک شرکت تخصص‌یافته در مد پایدار تأسیس کردند.

اجرا کردن

آغاز کردن

Ex: The instructor introduced the course by giving an overview of the topics and assignments .

مربی با ارائه مروری بر موضوعات و تکالیف، دوره را معرفی کرد.

to pioneer [فعل]
اجرا کردن

پیشگام بودن

Ex: The company is pioneering a revolutionary approach to clean energy .

شرکت پیشگام در یک رویکرد انقلابی به انرژی پاک است.

to initiate [فعل]
اجرا کردن

آغاز کردن

Ex: She initiated the project by outlining the objectives and assigning tasks to team members .

او پروژه را با ترسیم اهداف و واگذاری وظایف به اعضای تیم آغاز کرد.

اجرا کردن

آغاز کردن

Ex: They inaugurate the program next week .

آن‌ها برنامه را هفته آینده رسمی می‌کنند.

to activate [فعل]
اجرا کردن

فعال کردن

Ex: They are activating the emergency generator as we speak .

آنها در حال فعال‌سازی ژنراتور اضطراری هستند در حالی که ما صحبت می‌کنیم.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

او رادیو را روشن کرد تا اخبار را گوش دهد.

to turn on [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

میتوانید به من کمک کنید تلویزیون را روشن کنم؟ کنترل از راه دور را پیدا نمیکنم.

اجرا کردن

بنیان نهادن

Ex: The government is instituting measures to address climate change .

دولت اقداماتی را برای مقابله با تغییرات آب و هوایی مؤسس می‌کند.

اجرا کردن

وضع کردن (قانون)

Ex: They established a policy to reduce workplace accidents .

آنها یک سیاست برای کاهش حوادث محل کار ایجاد کردند.

اجرا کردن

به وجود آمدن

Ex: The idea originates from ancient folklore .

این ایده از فولکلور قدیمی سرچشمه می‌گیرد.

to develop [فعل]
اجرا کردن

شروع شدن (معمولاً چیزی بد)

Ex: The conflict between the two countries is developing into a full-scale war .

درگیری بین دو کشور به یک جنگ تمام عیار تبدیل می‌شود.

to take up [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن (انجام یا یادگیری کاری را)

Ex: The family took up hiking as a weekend activity .

خانواده پیاده‌روی را به عنوان یک فعالیت آخر هفته به عادت تبدیل کردند.

to go about [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex:

معلم توضیح داد که چگونه پیش برویم تا تکلیف پیچیده ریاضی را گام به گام کامل کنیم.

to set out [فعل]
اجرا کردن

اولین قدم برای رسیدن به هدف را برداشتن

Ex:

دانش‌آموزان برآن شدند تا یک پروژه خدمات اجتماعی برای محله محلی ایجاد کنند.

اجرا کردن

به شدت در چیزی غرق شدن

Ex: The scientist could n't wait to dive into the research project , exploring uncharted territories in the field .

دانشمند نمی‌توانست صبر کند تا به عمق پروژه تحقیقاتی برود، و در حال کاوش در قلمروهای ناشناخته در این زمینه بود.

to set off [فعل]
اجرا کردن

به سفری رفتن

Ex: After breakfast , the hikers set off on the trail , ready for a day of exploration .

بعد از صبحانه، کوهنوردان راه افتادند در مسیر، آماده برای یک روز اکتشاف.

اجرا کردن

به کاری پرداختن

Ex:

پس از استراحت کوتاه، آنها شروع به حل مشکل می‌کردند.

اجرا کردن

ناگهان شروع به گریه کردن یا خندیدن کردن

Ex: He burst into applause as soon as the performance ended .

او به محض پایان اجرا منفجر شد در تشویق.

اجرا کردن

ناگهان شروع کردن

Ex: The company launched into a new era of innovation .

شرکت به عصر جدیدی از نوآوری پا گذاشت.

اجرا کردن

شروع کردن

Ex: He started out his fitness journey by purchasing a gym membership and scheduling his first workout .

او سفر تناسب اندام خود را با خرید عضویت در باشگاه و برنامه‌ریزی اولین تمرینش آغاز کرد.

اجرا کردن

با اشتیاق کاری را شروع کردن

Ex:

او شروع کرد به تعمیر نرده شکسته با جمع آوری ابزار و موادش.