افعال چالش و رقابت - افعال برای رقابت

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به رقابت اشاره دارند مانند "دوئل"، "شکست" و "مسابقه".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال چالش و رقابت
to compete [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: Several companies are competing for the contract .

چندین شرکت برای قرارداد رقابت می‌کنند.

اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: The manager is challenging the employees to come up with innovative ideas .

مدیر به چالش می‌کشد کارکنان را برای ارائه ایده‌های نوآورانه.

to vie [فعل]
اجرا کردن

رقابت کردن

Ex: Political candidates vie for voters ' support by presenting their ideas and plans .

کاندیداهای سیاسی برای جلب حمایت رای‌دهندگان با ارائه ایده‌ها و برنامه‌های خود رقابت می‌کنند.

to race [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: They are racing to see who reaches the hilltop first .

آنها مسابقه می‌دهند تا ببینند چه کسی اول به بالای تپه می‌رسد.

to pit [فعل]
اجرا کردن

روبرو قرار دادن

Ex: Political strategists may pit candidates from different parties in a televised debate .

استراتژیست‌های سیاسی ممکن است نامزدهای احزاب مختلف را در یک مناظره تلویزیونی رو در رو قرار دهند.

to tussle [فعل]
اجرا کردن

نزاع کردن

Ex: In competitive sports , players may tussle for possession of the ball during a match .

در ورزش‌های رقابتی، بازیکنان ممکن است برای تصاحب توپ در طول مسابقه درگیر شوند.

to duel [فعل]
اجرا کردن

دوئل کردن، مبارزه کردن در دوئل

Ex: The rival chess players dueled on the board , each making strategic moves to outsmart the other .

بازیکنان رقیب شطرنج روی صفحه دوئل کردند، هر کدام حرکات استراتژیک انجام دادند تا از دیگری پیشی بگیرند.

to score [فعل]
اجرا کردن

امتیاز کسب کردن

Ex: They tried hard but could n't score against the defense .

آنها سخت تلاش کردند اما نتوانستند گل بزنند در مقابل دفاع.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

to defeat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: In the debate , she eloquently defeated her opponent with well-reasoned arguments .

در مناظره، او با استدلال‌های خوب، حریف خود را شکست داد.

to beat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: She strategized to beat her opponents in the chess tournament and claim victory .

او برای شکست دادن حریفانش در مسابقه شطرنج و کسب پیروزی استراتژی چید.

to outsmart [فعل]
اجرا کردن

پیشی گرفتن

Ex: The quick-witted student was able to outsmart the tricky exam questions , showcasing a deep understanding of the material .

دانش آموز تیزهوش توانست سوالات پیچیده امتحان را فریب دهد و درک عمیقی از مطالب نشان دهد.

اجرا کردن

پیشی گرفتن

Ex:

فناوری جدید به کسب‌وکار اجازه داد تا از استانداردهای صنعت پیشی بگیرد و پایگاه مشتریان بزرگتری را جذب کند.

to win out [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن

Ex: Despite initial setbacks , the project eventually won out through perseverance .

علیرغم مشکلات اولیه، پروژه در نهایت با پشتکار پیروز شد.

to vanquish [فعل]
اجرا کردن

کامل شکست دادن

Ex: The commander devised a plan to vanquish the rebel uprising , reclaiming control over the disputed territories .

فرمانده طرحی برای شکست قیام شورشیان و بازپس‌گیری کنترل بر سرزمین‌های مورد مناقشه تدوین کرد.

to prevail [فعل]
اجرا کردن

برتر بودن

Ex: In the face of criticism , the artist 's unique vision and creativity prevailed , gaining recognition and appreciation from art enthusiasts .

در برابر انتقادها، دیدگاه منحصر به فرد و خلاقیت هنرمند پیروز شد، که مورد قدردانی و تحسین علاقه‌مندان به هنر قرار گرفت.

to rout [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex:

استاد بزرگ شطرنج به طور استراتژیک حریف را شکست داد، و مهره‌های کلیدی را تصاحب کرد.

to trounce [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن به طور قاطع

Ex: The company 's innovative product design helped them trounce rival businesses in the market .

طراحی نوآورانه محصول شرکت به آنها کمک کرد تا کسب‌وکارهای رقیب را در بازار درهم بشکنند.

to thrash [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن کسی (در یک مسابقه)

Ex: In the market , the innovative product helped the company thrash competitors and gain dominance .

در بازار، محصول نوآورانه به شرکت کمک کرد تا رقبا را درهم بکوبد و برتری به دست آورد.

to clobber [فعل]
اجرا کردن

به طور قطعی شکست دادن

Ex: With a groundbreaking product , the company sought to clobber competitors in the market .

با یک محصول انقلابی، شرکت به دنبال تحقیر رقبا در بازار بود.

to contest [فعل]
اجرا کردن

رقابت کردن

Ex: Candidates will contest in the election , presenting their ideas to win voter support .

نامزدها در انتخابات رقابت خواهند کرد، با ارائه ایده‌های خود برای جلب حمایت رای‌دهندگان.