افعال چالش و رقابت - افعال برای موفقیت
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مربوط به موفقیت مانند "دستیابی"، "رشد کردن" و "تحقق بخشیدن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to succeed in reaching a goal, after hard work

دست یافتن, به دست آوردن
علیرغم مواجهه با چالشهای فراوان، تیم توانست در مسابقات قهرمانی به دست آورد پیروزی را.
to get something, often with difficulty

بهدست آوردن, کسب کردن، گرفتن
دانشجویان از طریق کارآموزی تجربه عملی کسب میکنند.
to experience a specific condition, state, or action

شدن, کردن
آنها تصمیم گرفتند در خدمات اجتماعی شرکت کنند.
to obtain something through one's own actions or hard work

به دست آوردن
او با موفقیت در امتحانات و فعالیتهای فوقبرنامه، به دست آورد پذیرش در دانشگاه رویایی خود را.
to receive something one deserves as a result of something one has done or the qualities one possesses

بهدست آوردن
پس از سالها تلاش و فداکاری، او بالاخره مدرک دانشگاهی خود را کسب کرد.
to do a particular thing or have the qualities needed for being punished or rewarded

سزاوار بودن, لایق بودن
با عدم رعایت قوانین، او سزاوار عواقب تعلیق موقت از تیم بود.
to finally accomplish a desired goal after dealing with many difficulties

رسیدن (به هدف), موفق شدن
تیم تحقیقاتی بیوقفه همکاری کردند تا به یک پیشرفت در علوم پزشکی دست یابند، که منجر به یک کشف انقلابی شد.
to achieve something after dealing with the difficulties

به سختی به دست آوردن, موفق شدن
تیم بیوقفه کار کرد تا در بازی قهرمانی به دست آورد پیروزی شود.
to accomplish or do something that was wished for, expected, or promised

محقق کردن, عملی کردن
معلم وقتی احساس موفقیت کرد که دانشآموزانش اهداف تحصیلی تعیین شده برای ترم را محقق کردند.
to reach or achieve what one desired or tried for

موفق شدن
علیرغم مواجهه با شکستها، کارآفرین در نهایت در ایجاد یک کسبوکار موفق موفق شد.
to manage to get something through one's actions or words

به دست آوردن, جلب کردن، کسب کردن
تلاش مداوم شما در نهایت برای شما به ارمغان میآورد شناختی که سزاوار آن هستید.
to perform extremely well in something, especially a test

عملکرد عالی داشتن
دانشآموز متعهد با پشتکار مطالعه کرد و توانست در آزمون سخت فیزیک عالی عمل کند.
to grow in a successful way, especially financially

به موفقیت بزرگ رسیدن (مالی), موفق شدن
کسب و کار کوچک پس از اجرای یک استراتژی بازاریابی جدید شروع به رونق کرد.
to grow and develop exceptionally well

شکوفا شدن
باغ جامعه با افزودن خاک غنی از مواد مغذی و مراقبت مناسب شروع به رشد و شکوفایی کرد.
to make progress and succeed in one's career or life

پیشرفت کردن, از دیگران پیشه گرفتن
او میدانست که تحصیلات عالی کلید پیشرفت در زندگی خواهد بود.
to quickly grow in a successful way

شکوفا شدن, رونق یافتن
با مدیریت جدید در جای خود، رستوران شروع به رشد کرد و مشتریان بیشتری را نسبت به قبل جذب کرد.
to achieve great success, often by putting a lot of effort

پیروز شدن, غالب شدن
تیم پس از ماهها تمرین سخت در مسابقات پیروز شد.
to have a rapid development or growth

شکوفا شدن
با افزایش تقاضا، کسب و کار آنلاین شروع به رشد سریع کرد و به مشتریان جدید دست یافت.
(of a plan or action) to succeed and have good results

نتیجه دادن
سرمایهگذاری آنها در استارتاپ ثمر داد زمانی که شرکت عمومی شد.
to defeat someone or something using superior strength, force, or influence

چیره شدن
بوکسور سنگینوزن توانست با یک سری مشتهای قدرتمند حریفش را شکست دهد.
to exceed in quality or achievement

پیشی گرفتن
از طریق کار سخت و فداکاری، او توانست انتظارات را در عملکرد تحصیلی خود فراتر بگذارد.
to demonstrate exceptional skill, achievement, or proficiency in a particular activity, subject, or field

برتر بودن, پیشی گرفتن
با کار سخت و تمرین، من معتقدم که جیل در موقعیت مدیریتی جدید خود خوش خواهد درخشید.
to do better than someone or something

عملکرد بهتری داشتن
با تمرینهای سخت، ورزشکار هدفش پیشی گرفتن از رقبایش در مسابقه آینده است.
to surpass or exceed in performance or quality

پیشی گرفتن
سرآشپز مدام تلاش میکند تا از خود پیشی بگیرد، با ایجاد غذاهای نوآورانهای که مشتریان رستوران را خوشحال میکنند.
to go beyond a particular limit, quality, or standard, often in an exceptional way

از انتظارات یا استانداردها بهتر بودن
بینشهای عمیق رمان درباره وضعیت انسان به آن اجازه میدهد تا از مرزهای یک داستان معمولی بلوغ فراتر رود.
to make something better compared to a previous state or standard

بهبود بخشیدن
تیم تلاش میکند تا با افزایش تمرین و استراتژی خود، عملکرد سال گذشته را بهبود بخشد.
to go faster and reach someone or something that is ahead

رسیدن
حتی با شروع کند، دونده ماراتن سرعت خود را افزایش داد تا با رهبران همگام شود.
| افعال چالش و رقابت | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای مواجهه با چالشها | افعال برای گذر از چالشها | افعال برای غلبه بر چالشها | افعال برای رقابت |
| افعال برای موفقیت | افعال برای شکست | ||