قیدهای ارزیابی و احساس - قیدهای ارزیابی زیبایی

این قیدها ارزیابی یا نظر مثبتی درباره ظاهر و زیبایی یک شخص یا شیء بیان می‌کنند، مانند "عالی"، "زیبا"، "ظریف" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای ارزیابی و احساس
اجرا کردن

با شکوه

Ex: He was dressed magnificently in a custom-tailored ceremonial suit .

او به شکوه در یک کت و شلوار تشریفاتی سفارشی دوخته شده بود.

splendidly [قید]
اجرا کردن

به طور عالی

Ex: The hall was splendidly decorated for the gala .

سالن برای گالا به زیبایی تزئین شده بود.

handsomely [قید]
اجرا کردن

به زیبایی

Ex: The guests were greeted handsomely , with champagne and classical music .

میهمانان به زیبایی با شامپاین و موسیقی کلاسیک استقبال شدند.

beautifully [قید]
اجرا کردن

به زیبایی

Ex: The sunset was beautifully reflected on the lake .

غروب خورشید به زیبایی روی دریاچه منعکس شده بود.

exquisitely [قید]
اجرا کردن

به طور فوق العاده زیبا

Ex: Each pastry was exquisitely shaped and glazed .

هر شیرینی به طور خارق‌العاده‌ای شکل داده شده و لعاب داده شده بود.

اجرا کردن

با شکوه

Ex: The waterfall cascaded majestically down the rocky cliff .

آبشار با شکوه از صخره سنگی پایین می‌ریخت.

gracefully [قید]
اجرا کردن

با ظرافت

Ex: The cat leapt gracefully onto the windowsill .

گربه با ظرافت روی طاقچه پنجره پرید.

gloriously [قید]
اجرا کردن

با شکوه

Ex: The artist was gloriously recognized for his lifetime of work .

هنرمند برای عمری کارش با شکوه شناخته شد.

gorgeously [قید]
اجرا کردن

به طور خیره کننده

Ex: The table was gorgeously set with crystal glasses and fine china .

میز با لیوان‌های کریستالی و چینی‌های ظریف زیبا چیده شده بود.

fashionably [قید]
اجرا کردن

مطابق مد روز

Ex: The guests were all fashionably dressed for the red carpet .

همه مهمانان برای فرش قرمز مد روز لباس پوشیده بودند.

stylishly [قید]
اجرا کردن

به‌شکل شکیل

Ex: The guests were stylishly dressed for the black-tie event .

مهمانان برای مراسم لباس رسمی شیک پوشیده بودند.

ravishingly [قید]
اجرا کردن

به‌طور مسحورکننده

Ex: The sunset painted the sky ravishingly in shades of gold and crimson .

غروب خورشید آسمان را به طرز مسحورکننده‌ای با رنگ‌های طلایی و قرمز نقاشی کرد.

elegantly [قید]
اجرا کردن

با ظرافت

Ex: She sipped her tea elegantly , pinkie finger raised just so .

او چایش را با ظرافت نوشید، انگشت کوچکش کمی بالا بود.

اجرا کردن

به صورت نقاشی‌گونه

Ex: The cabin was picturesquely adorned with ivy and flowers .

کلبه با عشق و گل‌ها به شکل نقاشی تزئین شده بود.