قیدهای ارزیابی و احساس - قیدهای احساس منفی
این قیدها حالتهای عاطفی منفی را توصیف میکنند که کسی احساس میکند، مانند "با اندوه"، "با عصبانیت"، "با اضطراب"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
in a sorrowful or regretful manner

با ناراحتی
او با اندوه خداحافظی کرد.
in a way that shows great annoyance or displeasure

با عصبانیت, از روی خشم
او با عصبانیت در را پشت سرش محکم بست و رفت.
in a way that suggests or resembles insanity or wild excitement

دیوانهوار
سگ به غریبهای که به خانه نزدیک میشد دیوانهوار پارس کرد.
in a way that shows intense anger, passion, or strong emotion

با خشم, به شدت
او پس از مشاجره تلفن را با خشم قطع کرد.
in an angry or emotionally turbulent way

با خشم, به طور پرتلاطم
او توفانی اتاق را ترک کرد بدون اینکه کلمه دیگری بگوید.
in a way that involves sudden and intense bursts of anger or emotional outbursts

به صورت انفجاری
او به صورت انفجاری پاسخ داد وقتی که به ناحق متهم شد.
in a wretchedly unhappy or sorrowful manner

بدبختانه, غمگینانه
او پس از شنیدن خبر بد به طرز غمگینی آه کشید.
in a way that is not pleasant or joyful

به طور ناخوشایند, با اندوه
کودک با ناراحتی به اسباببازی شکسته نگاه کرد، اشک در چشمانش جمع شده بود.
with tears in the eyes, expressing sadness, grief, or strong emotions

با اشک, گریان
کودک پس از شکستن گلدان با اشک عذرخواهی کرد.
in a way that shows signs of fear, worry, or anxiety

مضطربانه, عصبی، بااسترس
وقتی درباره تکالیف گمشدهشان پرسیده شد، با عصبانیت خندیدند.
with feelings of worry, nervousness, or unease

بانگرانی
آنها با نگرانی تماشا میکردند که ابرهای طوفانی جمع میشدند.
with resentment or envy towards someone else's achievements, possessions, or advantages

حسودانه
آنها با حسادت پستهای تعطیلات مجلل اینفلوئنسر را دنبال کردند.
in a way that shows extreme, uncontrollable emotion, often laughter, crying, or panic

به صورت هیستریک, به شیوه هیستریک
بچهها به رفتارهای احمقانه دلقک به صورت هیستریکی خندیدند.
in a reluctant or unwilling manner, often because of resentment or unwilling approval

با اکراه, بی میلی
او پس از باخت شرط، پول را با اکراه تحویل داد.
in a way that expresses strong anger, pain, or resentment

شدیدا (منفی)
او با تلخی از دوستی که به این ناگهانی پایان یافت سخن گفت.
in a scared and anxious manner

با ترس, با اضطراب
کودک در طول توفان ترسیده به والدش چسبید.
with deep sadness and sorrow

به طرز غمگینی, با اندوه عمیق
او با اندوه آه کشید در حالی که فرصت های از دست رفته در حرفه اش را بازگو می کرد.
with displeasure or bitterness

با ناخشنودی, با تلخی
او با ناراحتی سر تکان داد وقتی همکارش برای ایدهاش تحسین شد.
with deep sadness or a feeling of emptiness

با اندوه عمیق, با احساس خلاء
پس از آتشسوزی، او اندوهگین از میان ویرانههای خانهاش گذشت.
in a highly emotional and panicked way due to fear, anxiety, or distress

به شدت, ناامیدانه
او پس از دیدن دود در راهرو به شدت برای کمک فریاد زد.
in a manner that expresses or causes a feeling of despair or lack of hope

ناامیدانه, بی امید
او ناامیدانه به ماشین شکسته خیره شد.
| قیدهای ارزیابی و احساس | |||
|---|---|---|---|
| قیدهای ارزیابی مثبت | قیدهای ارزیابی زیبایی | قیدهای ستایش بالا | قیدهای ارزیابی منفی |
| قیدهای برانگیختن احساسات مثبت | قیدهای برانگیختن احساسات منفی | قیدهای احساس مثبت | قیدهای احساس منفی |
