قیدهای ارزیابی و احساس - قیدهای برانگیختن احساسات منفی
این قیدها نشان میدهند که احساسی منفی یا ناخوشایند در کسی القا میشود، مانند "آزاردهنده"، "نگرانکننده"، "مزاحم" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
in a way that causes irritation, mild anger, or discomfort

به طرز آزاردهندهای
او هر بار که سعی میکردم صحبت کنم، به طور آزاردهندهای حرفم را قطع میکرد.
in a way that causes worry, discomfort, or unease

به طور نگران کننده, به صورت آزاردهنده
او به طور نگران کنندهای لبخند زد حتی با وجود اینکه وضعیت بسیار جدی بود.
in a manner that causes feelings of shame, self-consciousness, or awkwardness

به صورت شرم آور
او خطوط خود را در مقابل مخاطبان فراموش کرد، و این شرم آور ناخوشایند بود.
in a manner that falls short of expectations or desired standards

بهشکل مأیوسکننده, بهشکل ناامیدکننده
دانش آموز علیرغم آمادگی کامل، ناامیدکننده در امتحان پاسخ داد.
in a manner that causes extreme fear, shock, or dread

وحشتناک, ترسناک
قلعه باستانی پس از طوفان وحشتناک ساکت بود.
in a way that makes things unclear or difficult to understand

به صورت گیج کننده, به روشی نامفهوم
دو مسیر به صورت گیج کنندهای از هم جدا شدند، که انتخاب مسیر درست را دشوار میکرد.
in a manner that evokes intense revulsion, strong disapproval, or profound offense

به طور نفرت انگیز, به طور مشمئز کننده
شرایط زندگی در ساختمان قدیمی به شکل مشمئزکنندهای کثیف بود.
in a manner that causes intense fear

به طور ترسناک, به طور وحشت آور
خنده او در راهروی خالی به طور ترسناکی طنین انداز شد.
in a manner that causes concern or unease

نگرانکننده
دستان او به طور نگران کنندهای میلرزیدند در حالی که صحبت میکرد.
in a disagreeable or uncomfortable manner

به صورت ناخوشایند, به روش ناراحت کننده
پارچه به صورت ناخوشایندی زبر روی پوستش احساس شد.
in a manner that causes feelings of sadness, hopelessness, or discouragement

بهطور ناامیدکننده, بهطور مأیوسکننده
او افسردهکننده در مورد چشماندازهای شغلی خود پس از فارغالتحصیلی صحبت کرد.
in a way that suggests harm, danger, or a threat

تهدیدآمیز, به صورت تهدیدآمیز
ابرهای طوفانی به صورت تهدیدآمیز در افق جمع شدند.
in a manner that shows mistrust or doubt about someone's intentions or actions

به شکلی مشکوک, با شک و تردید
او با شک به بستهای که روی آستانه درش گذاشته شده بود نگاه کرد.
in a manner that causes sudden concern or fear

بهطرز نگرانکننده
بیمار پس از تزریق شروع به تنفس نگران کننده سریع کرد.
to a surprising or exaggerated degree

بهطرز تکاندهندهای, به طرز تعجبانگیزی
بازیگر هنوز هم در اجراهای زنده به طرز شگفتانگیزی خوب است.
in a way that causes horror, revulsion, or extreme emotional distress

بدجور
قربانیان به صورت وحشتناکی ناقص پیدا شدند.
in a way that causes fear, unease, or alarm

به طور ترسناک, به شکلی ترسناک
قیمتها در هفتههای اخیر به طور ترسناکی سریع افزایش یافتهاند.
in a way that relates to scoring points or advancing in a game

به صورت تهاجمی, به شیوه حملهای
او در حمله با استعداد است، اما باید روی دفاع خود کار کند.
in an openly and shockingly offensive or wrong way

بیپروا, واضح
بازیکن به طور آشکار روی حریفش خطا کرد و اخراج شد.
in a way that deliberately causes anger, offense, or a strong emotional reaction

بهطور آزاردهنده
معترضان تحریکآمیز نزدیک ساختمان دولت ایستاده بودند.
in a manner that inspires sympathy by showing weakness, sadness, or helplessness

به شکل تاسفبار, به روشی رقتانگیز
پرنده زخمی به طرز رقت انگیزی روی زمین بال زد.
in a manner that causes intense fear, horror, or anxiety

به طور وحشتناک, به شکل ترسناک
ترن هوایی با سرعتی وحشتآور پایین آمد و فریادهایی از سوارکاران برانگیخت.
in a manner that causes intense emotional pain, shock, or sorrow

به طور ویرانگر, به طور دلخراش
گزارش به طور ویرانگری تأیید کرد که سوء استفاده سالها بدون کنترل ادامه داشته است.
to a degree that causes horror, shock, or deep dismay

به طور وحشتناک, به شکل تکان دهنده
قربانیان در طول درگیری به طرز وحشتناکی رفتار شدند.
in a manner that is deeply unsettling or unnerving, causing a shiver of fear or discomfort

به طور وحشتناک, به طور لرزان
اعتراف قاتل به طور وحشتآوری بیان شد، که باعث لرزیدن شاهدان شد.
in a manner that causes feelings of annoyance or disappointment

به طور ناامیدکننده, به روشی ناامیدکننده
او به طور ناامیدکننده مدت طولانی برای پاسخ به ایمیلش منتظر ماند.
in a way that causes horror, shock, or disgust due to extreme violence, cruelty, or tragedy

به طور وحشتناک، به طور هولناک
قربانیان در انفجار به طرز وحشتناکی سوختند.
| قیدهای ارزیابی و احساس | |||
|---|---|---|---|
| قیدهای ارزیابی مثبت | قیدهای ارزیابی زیبایی | قیدهای ستایش بالا | قیدهای ارزیابی منفی |
| قیدهای برانگیختن احساسات مثبت | قیدهای برانگیختن احساسات منفی | قیدهای احساس مثبت | قیدهای احساس منفی |
