قیدهای ارزیابی و احساس - قیدهای فراخوانی احساسات منفی

این قیدها نشان می‌دهند که احساسی منفی یا ناخوشایند در کسی القا می‌شود، مانند "آزاردهنده"، "نگران‌کننده"، "مزاحم" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای ارزیابی و احساس
annoyingly [قید]
اجرا کردن

به طرز آزاردهنده‌ای

Ex: He annoyingly kept tapping his pen on the desk .

او به طور آزاردهنده‌ای به ضربه زدن خودکارش روی میز ادامه داد.

اجرا کردن

به طور نگران کننده

Ex: His behavior became disturbingly unpredictable after the accident .

رفتار او پس از حادثه به طور نگران کننده‌ای غیرقابل پیش‌بینی شد.

اجرا کردن

به صورت شرم آور

Ex: She realized she had been wearing mismatched shoes all day , which was embarrassingly obvious .

او متوجه شد که تمام روز کفش‌های نامتناسب پوشیده بود، که خجالت‌آور واضح بود.

اجرا کردن

به‌شکل مأیوس‌کننده

Ex: The team played disappointingly in the championship match .

تیم در مسابقه قهرمانی به صورت ناامیدکننده‌ای بازی کرد.

اجرا کردن

وحشتناک

Ex: His prediction about the economic collapse turned out to be horrifyingly accurate .

پیش‌بینی او درباره فروپاشی اقتصادی وحشتناک دقیق از آب درآمد.

confusingly [قید]
اجرا کردن

به صورت گیج کننده

Ex: He explained the complex theory confusingly , leaving everyone more puzzled than before .

او نظریه پیچیده را به صورت گیج کننده توضیح داد، که باعث شد همه بیشتر از قبل سردرگم شوند.

اجرا کردن

به طور نفرت انگیز

Ex: The food served at the canteen tasted disgustingly stale .

غذایی که در کافه تریا سرو می‌شد تهوع‌آور بود.

اجرا کردن

به طور ترسناک

Ex: She stared frighteningly into the darkness , sensing something unseen .

او به طور ترسناکی به تاریکی خیره شد، چیزی نامرئی را حس کرد.

worryingly [قید]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The dog growled worryingly at the stranger .

سگ به طور نگران کننده‌ای به غریبه غرغر کرد.

اجرا کردن

به صورت ناخوشایند

Ex: The weather turned unpleasantly humid by midday .

هوا تا ظهر به طور ناخوشایندی مرطوب شد.

اجرا کردن

به‌طور ناامیدکننده

Ex: The documentary presented depressingly accurate statistics about climate change .

مستند آمار افسرده‌کننده اما دقیقی درباره تغییرات آب و هوایی ارائه داد.

menacingly [قید]
اجرا کردن

تهدیدآمیز

Ex: He leaned menacingly over the table , his voice dropping to a whisper .

او تهدیدآمیز بر روی میز خم شد، صدایش به زمزمه افتاد.

اجرا کردن

به شکلی مشکوک

Ex:

"چرا این همه سوال می‌پرسی؟" او با شک پرسید.

alarmingly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز نگران‌کننده

Ex: The engine began to rattle alarmingly just before takeoff .

موتور دقیقا قبل از پرواز شروع به لرزیدن به صورت هشدار دهنده کرد.

shockingly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز تکان‌دهنده‌ای

Ex: That mountain trail is shockingly steep .

آن مسیر کوهستانی به طور شگفت انگیزی شیب دار است.

horribly [قید]
اجرا کردن

بدجور

Ex: The prisoners were horribly mistreated in the camp .

زندانیان در اردوگاه به طرز وحشتناکی بدرفتاری شدند.

scarily [قید]
اجرا کردن

به طور ترسناک

Ex: He leaned in scarily close during the argument .

او در طول بحث به طرز ترسناکی نزدیک خم شد.

offensively [قید]
اجرا کردن

به صورت تهاجمی

Ex: She contributes more offensively than any other player on the court .

او بیشتر از هر بازیکن دیگری در زمین حملهای کمک می‌کند.

flagrantly [قید]
اجرا کردن

بی‌پروا

Ex: The company flagrantly violated environmental regulations .

شرکت به طور آشکار مقررات زیست‌محیطی را نقض کرد.

اجرا کردن

به‌طور آزاردهنده

Ex: The article was written provocatively to spark controversy .

مقاله به صورت تحریک‌آمیز نوشته شد تا جنجال برانگیزد.

اجرا کردن

به شکل تاسف‌بار

Ex: The orphan looked pathetically into the crowd , searching for a family .

یتیم به صورت دلخراش به جمعیت نگاه کرد، در جستجوی یک خانواده.

اجرا کردن

به طور وحشتناک

Ex: The haunted house was decorated terrifyingly , with realistic and scary props .

خانه جن زده با اکسسوری‌های واقعی و ترسناک وحشتناک تزئین شده بود.

اجرا کردن

به طور ویرانگر

Ex: He spoke devastatingly about the loss of his son .
appallingly [قید]
اجرا کردن

به طور وحشتناک

Ex: The disaster was handled appallingly by the authorities .

فاجعه به طور وحشتناکی توسط مقامات مدیریت شد.

chillingly [قید]
اجرا کردن

به طور وحشتناک

Ex: The suspenseful music in the horror movie played chillingly as the tension built up .

موسیقی پرتعلیق فیلم ترسناک به طور لرزان‌آوری پخش می‌شد در حالی که تنش افزایش می‌یافت.

اجرا کردن

به طور ناامیدکننده

Ex: The traffic moved frustratingly slowly all morning .

ترافیک صبح به طرز ناامیدکننده‌ای کند حرکت می‌کرد.

اجرا کردن

به طور وحشتناک، به طور هولناک

Ex: He was horrifically injured in the crash .

او در سانحه به طرز وحشتناکی مجروح شد.

creepily [قید]
اجرا کردن

به طور ترسناک

Ex: The music played creepily in the background of the horror film .

موسیقی به طور ترسناکی در پس‌زمینه فیلم ترسناک پخش می‌شد.