قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای هوشیاری و سهل‌انگاری

این قیدها نشان دهنده سطح مراقبت و توجه مورد استفاده هنگام انجام کاری هستند، مانند "به دقت"، "با هوشیاری"، "تصادفی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
carefully [قید]
اجرا کردن

بادقت

Ex: They carefully examined each item in the box .

آنها هر آیتم در جعبه را با دقت بررسی کردند.

rigorously [قید]
اجرا کردن

با سخت‌گیری

Ex: The editor rigorously reviewed the manuscript for mistakes .

ویراستار به دقت دستنوشته را برای یافتن اشتباهات بررسی کرد.

اجرا کردن

با دقت بسیار

Ex: The detective meticulously examined the crime scene for any clues that could lead to the perpetrator .

کارآگاه صحنه جرم را با دقت بررسی کرد تا هر سرنخی که می‌تواند به مجرم منجر شود را پیدا کند.

اجرا کردن

موشکافانه

Ex: They painstakingly researched the topic before publishing their findings .

آنها قبل از انتشار یافته‌هایشان موضوع را به دقت تحقیق کردند.

vigilantly [قید]
اجرا کردن

هوشیارانه

Ex: Parents watched vigilantly as their children played near the water .

والدین هوشیارانه تماشا می‌کردند در حالی که فرزندانشان نزدیک آب بازی می‌کردند.

اجرا کردن

با دقت

Ex: The lawyer punctiliously reviewed every clause in the contract .

وکیل با دقت هر بند قرارداد را بررسی کرد.

laboriously [قید]
اجرا کردن

به زحمت

Ex: The old man walked laboriously through the snow .

مرد پیر به زحمت در برف راه می‌رفت.

neatly [قید]
اجرا کردن

مرتب

Ex: He wrote his name neatly at the top of the paper .

او نامش را تمیز بالای کاغذ نوشت.

اجرا کردن

با دقت زیاد

Ex: The editor scrupulously reviewed the manuscript for errors .

ویراستار با دقت دستنوشته را برای یافتن اشتباهات بررسی کرد.

obsessively [قید]
اجرا کردن

به صورت وسواسی

Ex: They obsessively followed every detail of the news , unable to stop thinking about it .

آنها وسواسگونه هر جزئیات خبر را دنبال می‌کردند، قادر به توقف فکر کردن درباره آن نبودند.

gingerly [قید]
اجرا کردن

با احتیاط

Ex: The cat approached the new dog gingerly .

گربه به سمت سگ جدید با احتیاط نزدیک شد.

proactively [قید]
اجرا کردن

پیشگیرانه

Ex: The city proactively repaired roads before winter .

شهر به صورت پیشگیرانه جاده‌ها را قبل از زمستان تعمیر کرد.

painfully [قید]
اجرا کردن

به‌طور دردناک

Ex: He smiled painfully , trying to hide the injury .

او با درد لبخند زد، سعی در پنهان کردن آسیب داشت.

casually [قید]
اجرا کردن

به‌صورت غیر رسمی

Ex: He tossed his jacket casually over the back of the chair .

او کت خود را با بی‌خیالی روی پشت صندلی انداخت.

impulsively [قید]
اجرا کردن

بی‌درنگ

Ex: Caught up in the excitement , he impulsively proposed on their first date .

درگیر هیجان شد، او بی‌درنگ در اولین قرارشان پیشنهاد ازدواج داد.

carelessly [قید]
اجرا کردن

با بی‌دقتی

Ex: They drove carelessly , disregarding traffic rules and causing accidents .

آنها بی‌احتیاطی رانندگی کردند، قوانین ترافیک را نادیده گرفتند و باعث تصادف شدند.

readily [قید]
اجرا کردن

بدون زحمت

Ex: Children seem to learn new languages more readily than adults .

به نظر می‌رسد کودکان زبان‌های جدید را راحت‌تر از بزرگسالان یاد می‌گیرند.

lazily [قید]
اجرا کردن

باتنبلی

Ex: He lazily watched others do the hard work .

او تنبلانه تماشا می‌کرد که دیگران کار سخت را انجام می‌دهند.

idly [قید]
اجرا کردن

تنبلی

Ex: She twirled the spoon idly in her coffee .

او قاشق را بی‌هدف در قهوه‌اش چرخاند.

easily [قید]
اجرا کردن

به‌آسانی

Ex: He answered the questions easily .

او به سوالات به راحتی پاسخ داد.

easy [قید]
اجرا کردن

به راحتی

Ex: You can make these cookies easy ; just follow the recipe step by step .

شما می‌توانید این کلوچه‌ها را به راحتی درست کنید؛ فقط دستور العمل را گام به گام دنبال کنید.

cleanly [قید]
اجرا کردن

تمیز

Ex: She cleanly avoided the obstacle on the path .

او تمیز از مانع در مسیر اجتناب کرد.

painlessly [قید]
اجرا کردن

بدون درد

Ex: She moved painlessly from one project to the next .

او بدون دردسر از یک پروژه به پروژه بعدی رفت.

اجرا کردن

بی زحمت، به آسانی

Ex: She effortlessly balances her career and family life .

او بدون زحمت بین کار و زندگی خانوادگی تعادل برقرار می‌کند.

smoothly [قید]
اجرا کردن

بدون مشکل

Ex: The software update installed smoothly , with no errors .

به‌روزرسانی نرم‌افزار به راحتی و بدون خطا نصب شد.

intensively [قید]
اجرا کردن

به طور فشرده

Ex: He trained intensively to prepare for the championship .

او برای آماده شدن برای مسابقات به شدت تمرین کرد.