قیدهای حالت مربوط به انسانها - قیدهای هوشیاری و سهلانگاری
این قیدها نشان دهنده سطح مراقبت و توجه مورد استفاده هنگام انجام کاری هستند، مانند "به دقت"، "با هوشیاری"، "تصادفی" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
thoroughly and precisely, with close attention to detail or correctness

بادقت, بااحتیاط
او لنز میکروسکوپ را با دقت تنظیم کرد.
in a very thorough and precise manner, paying close attention to every detail

با سختگیری, بهسختی
او قبل از امضا به دقت هر سند را بررسی کرد.
in a manner that is marked by careful attention to details

با دقت بسیار, در نهایت دقت
آشپز مواد اولیه دستور غذا را با دقت اندازهگیری کرد تا طعمهای بینقصی را تضمین کند.
in a way that shows or involves great care, effort, and attention to detail

موشکافانه, با زحمت، بهسختی
سند برای دستور زبان و وضوح با دقت ویرایش شد.
in a watchful and alert manner, especially to detect danger or problems

هوشیارانه, با دقت
او با دقت تنفس بیمار را برای هرگونه بینظمی زیر نظر داشت.
in a very careful and precise way, especially about correct behavior, rules, or details

با دقت, به دقت
پیشخدمت با دقت فراوان میز را با هر وسیله در جای دقیق خود چید.
in a way that requires a lot of effort or hard work, often slowly and with difficulty

به زحمت, با مشقت
آنها زحمتکش آوار را با دست پاک کردند.
in an orderly and tidy manner, with things arranged properly and cleanly

مرتب, تمیز
ابزارهایش به منظمی در یک ردیف چیده شده بودند.
in a very careful and precise manner, paying close attention to details and accuracy

با دقت زیاد, به طور دقیق
دانشمند تمام مشاهدات را در طول آزمایش به دقت ثبت کرد.
in a way that shows an excessive or compulsive focus on something

به صورت وسواسی, به طور افراطی
او وسواس گونه خانه را تمیز میکرد، نمیتوانست آرام بگیرد تا زمانی که هر گوشهای بینقص باشد.
in a very careful or cautious manner, especially to avoid harm or discomfort

با احتیاط, محتاطانه
او گلدان شکننده را با احتیاط روی قفسه گذاشت.
by taking anticipatory action to control a situation

پیشگیرانه, با اقدام پیشگیرانه
پزشک پیشگیرانه دارو تجویز کرد تا از عوارض جلوگیری کند.
in a way that causes physical or emotional pain

بهطور دردناک, با درد
او با درد تراشه را از انگشتش بیرون کشید.
in an informal and relaxed manner

بهصورت غیر رسمی
او به صورت معمولی وارد اتاق شد بدون اینکه در بزند.
without careful consideration, often driven by sudden emotions or desires

بیدرنگ, بدون فکر
او به طور ناگهانی یک پرواز آخرین لحظه به یک مقصد گرمسیری رزرو کرد.
in a manner that lacks enough care or attention

با بیدقتی, با بیاحتیاطی
او بیدقتی صحبت کرد، بدون آگاهی از تأثیر کلماتش بر دیگران.
with little difficulty or trouble

بدون زحمت
این ماده رطوبت را به راحتی جذب میکند.
in a manner that avoids effort or exertion

باتنبلی
سگ تنبلانه در آفتاب دراز کشیده بود، به زودی گوشی را تکان میداد.
in a way that lacks purpose or energy

تنبلی, بی هدف
او روز را با بیکاری در کنار استخر سپری کرد.
in a way that something is done without much trouble or exertion

بهآسانی, بهراحتی
گربه به راحتی روی مبل پرید.
with no effort or difficulty

به راحتی, به آسانی
او تکلیف را به راحتی تمام کرد؛ فقط حدود 20 دقیقه طول کشید.
in a smooth and effortless manner, without problems

تمیز, بدون مشکل
ورزشکار در اولین تلاش خود میله را تمیز پشت سر گذاشت.
smoothly and with little effort

بدون درد, به راحتی
او بیدردسر به نقش جدیدش منتقل شد.
in a way that requires no visible strain or difficulty

بی زحمت، به آسانی
او معادله پیچیده را بدون زحمت حل کرد، گویی که این کار برایش مثل آب خوردن بود.
easily and without any difficulty or disruptions

بدون مشکل, بیدردسر
ماشینش به نرمی به دنده بعدی تغییر کرد.
in a highly thorough, detailed, or forceful manner

به طور فشرده, با قدرت
منطقه به طور فشرده توسط تیمهای نجات جستجو شد.
