واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - قیدهای نظر و قطعیت

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قیدهای نظر و قطعیت را که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
اجرا کردن

به طرز قابل درکی

Ex: After facing multiple setbacks , the company 's decision to reevaluate its strategy was understandably necessary .

پس از مواجهه با چندین شکست، تصمیم شرکت برای ارزیابی مجدد استراتژی خود قابل درک بود.

regrettably [قید]
اجرا کردن

متأسفانه

Ex: Regrettably , the museum was closed for renovations during the tourist 's visit .

متأسفانه، موزه در طول بازدید گردشگر برای بازسازی بسته بود.

thoroughly [قید]
اجرا کردن

تا حد زیادی

Ex: The artist 's work was thoroughly admired for its creativity and originality .

کار هنرمند به خاطر خلاقیت و اصالتش کاملاً مورد تحسین قرار گرفت.

apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

arguably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The novel is arguably a classic , with its profound impact on literature and culture .

این رمان بی‌شک یک اثر کلاسیک است، با تأثیر عمیقش بر ادبیات و فرهنگ.

اجرا کردن

به طور غیر منتظره‌ای

Ex: The price of the item dropped unexpectedly during the sale .

قیمت آیتم به طور غیرمنتظره در طول فروش کاهش یافت.

ultimately [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: He pursued different career paths , but ultimately , he found fulfillment in entrepreneurship .

او مسیرهای شغلی مختلفی را دنبال کرد، اما در نهایت، در کارآفرینی رضایت پیدا کرد.

practically [قید]
اجرا کردن

عملاً

Ex: The project was practically finished ; only a few details remained .

پروژه عملاً تمام شده بود؛ فقط چند جزئیات باقی مانده بود.

strangely [قید]
اجرا کردن

به‌طرز شگفت‌انگیزی

Ex: Strangely , the weather forecast predicted snow in the middle of summer .

عجیب است، پیش‌بینی هواشناسی برف را در وسط تابستان پیش‌بینی کرد.

sincerely [قید]
اجرا کردن

ارادتمند شما

Ex:

اگر سوالی دارید، در تماس با ما تردید نکنید. با احترام, مایکل لین

اجرا کردن

با احترام

Ex: The critic respectfully questioned the author 's interpretation of the text .

منتقد با احترام تفسیر نویسنده از متن را زیر سؤال برد.

ironically [قید]
اجرا کردن

به‌طرز غیرمنتظره‌ای

Ex: He trained for months to avoid injury and , ironically , got hurt tying his shoe .

او ماه‌ها تمرین کرد تا از آسیب جلوگیری کند و، به طور طنزآمیزی، هنگام بستن کفشش آسیب دید.

presumably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The car was parked in a no-parking zone , presumably because there were no available spaces nearby .

ماشین در منطقه‌ای که پارک ممنوع بود پارک شده بود، احتمالاً چون جای پارک خالی در نزدیکی نبود.

اجرا کردن

بدون شک

Ex: Her talent as a musician was unquestionably evident in the flawless execution of the complex composition .

استعداد او به عنوان یک موسیقیدان بی‌شک در اجرای بی‌عیب آهنگ پیچیده مشهود بود.

اجرا کردن

مسلماً

Ex: The mathematical theorem was indisputably proven by the renowned mathematician .

قضیه ریاضی توسط ریاضیدان مشهور به طور غیرقابل انکاری اثبات شد.

undeniably [قید]
اجرا کردن

به‌طرز غیرقابل انکاری

Ex: His achievements in sports are undeniably impressive .

دستاوردهای او در ورزش بی‌تردید چشمگیر است.

inarguably [قید]
اجرا کردن

به‌طرز قطعی

Ex: The film 's powerful storytelling is inarguably moving , leaving a lasting impression on its audience .

روایت قدرتمند فیلم بی‌شک تکان‌دهنده است و تأثیری ماندگار بر مخاطبانش می‌گذارد.

اجرا کردن

بدون تردید

Ex: The architectural style of the historic building was unmistakably characteristic of the Gothic period .

سبک معماری ساختمان تاریخی به وضوح مشخصه دوره گوتیک بود.

indubitably [قید]
اجرا کردن

بدون شک

Ex:

شواهد غیرقابل انکار ارائه شده در دادگاه هیچ شکی در مورد گناهکاری متهم باقی نگذاشت.

predictably [قید]
اجرا کردن

به‌طور قابل پیش‌بینی

Ex: The company 's stock price predictably rose after the positive earnings report was released .

قیمت سهام شرکت به طور قابل پیش‌بینی پس از انتشار گزارش سود مثبت افزایش یافت.

decidedly [قید]
اجرا کردن

به طور قطعی

Ex: The new policy is decidedly more efficient than the old one .

سیاست جدید قطعاً از سیاست قدیمی کارآمدتر است.

واژگان برای IELTS General (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و منطقه
اشکال Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ بی نظیری عمومیت Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالت‌های عاطفی منفی طعم‌ها و بوها بافت‌ها صداها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تایید پشیمانی و اندوه اقدامات رابطه‌ای اقدامات و واکنش های فیزیکی
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها حرکات فرماندهی و اعطای مجوزها
درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری درک حواس پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن خوردن و نوشیدن تهیه غذا تغییر و شکل دادن
خلق و تولید سازماندهی و جمع آوری سرگرمی ها و روال ها Shopping
مالی و ارز Workplace زندگی اداری شغل‌های تخصصی
مشاغل کار دستی مشاغل خدمات و پشتیبانی حرفه‌های خلاقانه و هنری House
Human Body Health ورزش مسابقات ورزشی
Transportation Society رویدادهای اجتماعی حیوانات
بخش های شهر غذا و نوشیدنی دوستی و دشمنی جنسیت و تمایلات جنسی
Family سبک‌های رابطه روابط عاشقانه احساسات مثبت
احساسات منفی سفر و گردشگری Migration مواد
Pollution فجایع قیدهای نظر و قطعیت قیدهای حالت
Weather قیدهای درجه قیدهای زمان و تکرار قیدهای هدف و تأکید
قیدهای پیوندی