واژگان برای IELTS General (نمره 6-7) - Transportation
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حمل و نقل را که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the raised surface in a station next to a railroad track where people can get on and off a train

سکو
قطار به سکو رسید و مسافران شروع به سوار شدن کردند.
a fixed way between two places, along which a bus, plane, ship, etc. regularly travels

خط سفر (کشتی، هواپیما و ...)
کشتی کروز یک مسیر را در امتداد ساحل مدیترانه دنبال کرد.
a vehicle with usually four wheels, pulled by one or more horses

کالسکه
کالسکه سلطنتی با تزئینات طلا و بالشهای مخمل برای حداکثر راحتی تزئین شده بود.
a vehicle that is powered by electricity and moves on rails in a street, used for transporting passengers

تراموا
تراموا در هر ایستگاه مشخصی توقف کرد، به مسافران اجازه داد تا به طور کارآمد سوار و پیاده شوند.
a boat or ship used to transport passengers and sometimes vehicles, usually across a body of water

فرابر (نوعی کشتی)
قایق روزانه کار میکند و دو شهر را در دو طرف رودخانه به هم متصل میکند.
the amount of money we pay to travel with a bus, taxi, plane, etc.

کرایه
هزینه مترو امسال 10٪ افزایش یافت.
a charge collected for the use of a road, bridge, or tunnel

عوارض راه, هزینه عبور
او برای پرداخت عوارض سرعتش را کم کرد.
one of the branches formed when a river, road, or path splits into two or more parts

دوراهی
قایقها با احتیاط در اطراف چنگال رودخانه حرکت میکردند.
a narrow boat that is light and has pointed ends, which can be moved using paddles

قایق کانو, بلم
مسابقه قایق شرکتکنندگان را از سراسر منطقه جذب کرد و مهارت و استقامت را روی آب به نمایش گذاشت.
the tallest building at an airport from which aircraft's movements are controlled

برج کنترل
a time of day at which traffic is the heaviest because people are leaving for work or home

ساعت شلوغی
او کارهایش را حول و حوش ساعت شلوغی برنامهریزی کرد تا در ترافیک گیر نکند.
(of a train or bus) to leave a station with passengers on board

ایستگاه را ترک کردن (قطار), حرکت کردن
او از پنجره تماشا میکرد که حومه شهر پس از حرکت قطار میگذشت.
to change direction suddenly, often to avoid something or someone in the way

ناگهان تغییر مسیر دادن
اسکی باز به طور ماهرانهای منحرف شد تا از برخورد با اسکی باز دیگری جلوگیری کند.
to control the direction of a moving object, such as a car, ship, etc.

هدایت کردن
او هواپیما را به آرامی به سمت باند هدایت کرد برای فرود.
to move or push something on wheels

یک جسم چرخدار را حرکت دادن
تیم تعمیرات، تجهیزات سنگین را برای تعمیر به کارگاه چرخاند.
to hit and pass over something or someone with a vehicle, causing damage

زیر گرفتن, (با ماشین) از روی کسی یا چیزی رد شدن
موتورسوار سعی کرد از زیر گرفتن آوارهای روی جاده اجتناب کند، اما خیلی دیر شده بود.
to maintain, repair, or prepare something so that it is fit for use

تعمیر کردن
آنها برای ایمنی، آسانسورها را ماهانه سرویس میکنند.
to get on a means of transportation such as a train, bus, aircraft, ship, etc.

سوار شدن (کشتی، هواپیما و غیره)
مهمانداران پرواز از مسافران خواستند که به صورت منظم سوار هواپیما شوند.
to drive a vehicle temporarily, usually to assess its performance and suitability before purchasing

تست کردن (عملکرد یک وسیله نقلیه)
