افعال عبارتی با استفاده از 'Up' - ایجاد یا بیان یک احساس

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Up'
to act up [فعل]
اجرا کردن

درد ایجاد کردن

Ex: Stress can make chronic conditions act up , so it 's important to manage it .

استرس می‌تواند باعث تشدید شرایط مزمن شود، بنابراین مدیریت آن مهم است.

to chew up [فعل]
اجرا کردن

شدیداً ابراز مخالفت کردن

Ex: The boss chewed the employee up for missing the deadline.

رئیس به خاطر از دست دادن مهلت، کارمند را سرزنش کرد.

to crack up [فعل]
اجرا کردن

بلند خندیدن

Ex: As they watched the comedy show , the friends continuously cracked up at the clever and witty dialogues .

همانطور که نمایش کمدی را تماشا می‌کردند، دوستان به طور مداوم از دیالوگ‌های باهوش و بامزه به خنده می‌افتادند.

to soak up [فعل]
اجرا کردن

بسیار لذت بردن

Ex:

علاقه‌مند به طبیعت تمام آخر هفته را به جذب زیبایی پارک ملی گذراند.

اجرا کردن

هیجان‌زده کردن

Ex:

او با خنده مسری خود فضای را پر انرژی کرد.

to liven up [فعل]
اجرا کردن

انرژی دادن

Ex: The individual added a splash of color to their wardrobe and adopted a more outgoing personality to liven up their social life .

فرد مورد نظر یک اسپلش رنگ به کمد لباس خود اضافه کرد و شخصیتی برونگراتر را برای زنده کردن زندگی اجتماعی خود پذیرفت.

to sex up [فعل]
اجرا کردن

شهوانی تر کردن

Ex: The company decided to sex up their marketing campaign to attract more customers .

شرکت تصمیم گرفت کمپین بازاریابی خود را جذاب‌تر کند تا مشتریان بیشتری جذب کند.

to tense up [فعل]
اجرا کردن

نگران کردن

Ex:

سوال چالش برانگیز دانش آموزان را قبل از امتحان مضطرب کرد.

to work up [فعل]
اجرا کردن

کسی را ناراحت کردن

Ex: Her actions worked up disappointment in her friends .

اعمال او ایجاد ناامیدی در دوستانش کرد.

اجرا کردن

از تنش و استرس رهایی یافتن

Ex: The doctor told the patient to loosen up and let the medication work its magic .

دکتر به بیمار گفت آرام باش و بگذار دارو معجزه‌اش را بکند.

to stir up [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The sudden announcement of layoffs stirred up anxiety among the employees.

اعلام ناگهانی تعدیل نیرو برانگیختن اضطراب در میان کارکنان.

اجرا کردن

به صورت ناگهانی شادتر شدن

Ex: Her mood brightened up as soon as she heard the good news .

حالش به محض شنیدن خبر خوب روشن شد.

to buck up [فعل]
اجرا کردن

انرژی دادن

Ex: The motivational speaker aimed to buck up the audience with inspiring stories .

سخنران انگیزشی قصد داشت با داستان‌های الهام‌بخش شنوندگان را تشویق کند.

to buoy up [فعل]
اجرا کردن

شادتر شدن

Ex: After spending time with old friends , she could n't deny that her spirits had buoyed up .

بعد از گذراندن وقت با دوستان قدیمی، او نمی‌توانست انکار کند که روحیه‌اش تقویت شده بود.

to cheer up [فعل]
اجرا کردن

شاد شدن

Ex: Whenever I hear that song , I ca n't help but cheer up .

هر وقت که آن آهنگ را می‌شنوم، نمی‌توانم جلو خوشحال شدن خود را بگیرم.

to pep up [فعل]
اجرا کردن

انگیزه دادن

Ex: The crowd began to pep up when the underdog team scored a surprise point .

جمعیت شروع به تحریک شدن کرد وقتی تیم ضعیف تر یک امتیاز غافلگیر کننده به دست آورد.

to perk up [فعل]
اجرا کردن

پرانرژی تر شدن

Ex: The news of the holiday instantly made him perk up .

خبر تعطیلی بلافاصله او را سرحال آورد.