به دلیل باخت تیم دیگر پیش رفتن
ورود به پلیآف در آخرین لحظات ایدهآل نبود، اما آنها بابت این فرصت سپاسگزار بودند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
به دلیل باخت تیم دیگر پیش رفتن
ورود به پلیآف در آخرین لحظات ایدهآل نبود، اما آنها بابت این فرصت سپاسگزار بودند.
برخورد کردن
توپ بسکتبال به طور تصادفی به تکیهگاه حلقه برخورد کرد.
ناگهان به چیزی برخورد کردن
اسکیتبورد سوار سعی کرد یک حرکت نمایشی انجام دهد اما در نهایت به یک جدول برخورد کرد.
وارد شدن
مسافران برای سوار شدن به هواپیما صف کشیدند.
به جایی وارد شدن
او تصمیم گرفت به داخل موزه برود تا مجموعه هنری را کاوش کند.
وارد شدن (در سایت یا سیستم)
من همیشه قبل از چک کردن فیدم به حسابهای شبکههای اجتماعیام وارد میشوم.
به سرعت وارد شدن به
به محض باز شدن درها، خریداران برای یافتن معاملات بلک فرایدی به داخل فروشگاه هجوم آوردند.
سر زدن
میتوانی به نانوایی سر بزنی و نان بخری؟
باعث تصادف شدن
دوچرخهسوار دوچرخه خود را به یک تیر چراغ برق زد، که منجر به یک تصادف جزئی شد.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Into', 'To', 'About', و 'For' | |||
|---|---|---|---|
| شروع یا آغاز (به) | ورود یا برخورد (به) | درگیر کردن یا تجربه کردن (به) | دیگران (به) |
| مدیریت یا کمک (به) | دیگران (به) | انجام یک عمل (درباره) | خواستن (برای) |
| نشان دادن عشق، حمایت، یا موافقت (برای) | دیگران (برای) | ||