افعال عبارتی با استفاده از 'Into', 'To', 'About', و 'For' - دیگران (به)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Into', 'To', 'About', و 'For'
اجرا کردن

مساوی بودن با

Ex: The costs of the project amount to $10,000 when you consider all the expenses.

هزینه‌های پروژه به 10,000 دلار می‌رسد وقتی تمام هزینه‌ها را در نظر می‌گیرید.

اجرا کردن

نسبت دادن به

Ex:

مدیر عامل اغلب رشد شرکت را به رویکرد مشتری‌محور نسبت می‌دهد.

اجرا کردن

تعلق داشتن

Ex: The sports complex belongs to the city , providing facilities for various sports and fitness activities for residents .

مجتمع ورزشی متعلق به شهر است و امکاناتی برای فعالیت‌های مختلف ورزشی و تناسب اندام برای ساکنان فراهم می‌کند.

to bring to [فعل]
اجرا کردن

کسی را به هوش آوردن

Ex:

تیم پزشکی برای بازگرداندن قربانی حادثه به هوش با هم کار کردند.

to come to [فعل]
اجرا کردن

به هوش آمدن

Ex: She fell asleep during the movie and only came to when the credits started rolling .

او در طول فیلم به خواب رفت و تنها زمانی به هوش آمد که عنوان‌بندی شروع به پخش شدن کرد.

to defer to [فعل]
اجرا کردن

از روی احترام پذیرفتن

Ex: She decided to defer to her parents ' wishes and pursue a career in medicine , despite her initial interest in art .

او تصمیم گرفت به احترام به خواسته‌های والدینش، علیرغم علاقه اولیه‌اش به هنر، شغلی در پزشکی را دنبال کند.

to gear to [فعل]
اجرا کردن

برای یک هدف خاص آماده کردن

Ex:

برنامه آموزشی متمرکز بر ارتقای مهارت‌های رهبری در مدیران میانی است.

to get to [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex:

شکایت‌های مداوم او درباره مهلت‌های پروژه واقعاً مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد.

to occur to [فعل]
اجرا کردن

به ذهن رسیدن

Ex: Ideas for new projects frequently occur to the creative team .

ایده‌ها برای پروژه‌های جدید اغلب به ذهن تیم خلاق می‌رسد.

اجرا کردن

مستعد کردن

Ex:

قرار گرفتن بیش از حد در معرض آفتاب می‌تواند شما را مستعد ابتلا به سرطان پوست کند.

اجرا کردن

احساس همدردی کردن

Ex: He found it easy to relate to the main character 's struggles in the novel .

او احساس کرد که همذات‌پنداری با کشمکش‌های شخصیت اصلی رمان برایش آسان است.

to run to [فعل]
اجرا کردن

معادل مقدار خاصی بودن

Ex: The project 's timeline might run to several months to complete .

زمان‌بندی پروژه ممکن است تا چند ماه به طول انجامد تا کامل شود.

اجرا کردن

غیر منتظره رفتار کردن

Ex: The normally calm and composed individual unexpectedly descended to rude behavior in response to criticism .

فرد معمولاً آرام و خونسرد به طور غیرمنتظره‌ای تنزل کرد به رفتار بی‌ادبانه در پاسخ به انتقاد.

اجرا کردن

متوسل شدن

Ex:

در شرایط ناامیدکننده، افراد ممکن است به دزدی متوسل شوند تا خانواده‌های خود را سیر کنند.

to pull to [فعل]
اجرا کردن

بستن (با کشیدن آن به سمت خود)

Ex:

نسیم سرد باعث شد او بلند شود و در بالکن را ببندد.

اجرا کردن

رضایت دادن

Ex: The manager acceded to the team 's proposal for a more flexible work schedule .

مدیر به پیشنهاد تیم برای یک برنامه کاری انعطاف‌پذیرتر موافقت کرد.

اجرا کردن

چیزی راتوجیه کردن یا توضیح دادن (به مافوق خود)

Ex: In a democracy , elected officials are expected to account to the constituents for their policy decisions .

در یک دموکراسی، انتظار می‌رود که مقامات منتخب در قبال تصمیمات سیاستی خود به رأی‌دهندگان پاسخگو باشند.

اجرا کردن

مسئول بودن

Ex: She is responsible for the project and will need to answer to her supervisor for any issues .

او مسئول پروژه است و باید در مورد هر مشکلی به سرپرست خود پاسخگو باشد.

to leave to [فعل]
اجرا کردن

کسی را به حال خود گذاشتن (که به کار خود ادامه دهد)

Ex:

من می‌خواهم شما را با نقاشی‌تان تنها بگذارم در حالی که من می‌روم ناهار درست کنم.

to point to [فعل]
اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: All signs point to a strong economic recovery next year .

همه نشانه‌ها به یک بهبود اقتصادی قوی در سال آینده اشاره دارند.

to put to [فعل]
اجرا کردن

به کسی منتقل کردن (به‌منظور قبول یا رد کردن چیزی)

Ex:

قبل از اتخاذ هر تصمیمی، باید تمام گزینه‌ها را به ذینفعان ارائه دهیم.

to refer to [فعل]
اجرا کردن

اشاره داشتن به

Ex: The symbol on the ancient artifact referred to a religious belief system practiced by the ancient civilization .

نماد روی اثر باستانی به یک سیستم اعتقادی مذهبی که توسط تمدن باستانی تمرین می‌شد اشاره داشت.

اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex:

نویسنده محبوبیت کتاب را نسبت می‌دهد به شخصیت‌های قابل ارتباط آن.

to go to [فعل]
اجرا کردن

اعطا شدن

Ex:

اعتبار موفقیت تیم باید به مربی تعلق بگیرد.

اجرا کردن

پیروی کردن

Ex: The students were expected to adhere to the academic integrity policy .

انتظار می‌رفت که دانشجویان به سیاست صداقت علمی پایبند باشند.

to keep to [فعل]
اجرا کردن

از مسیر منحرف نشدن

Ex: The GPS device helps drivers keep to their chosen route without getting lost .

دستگاه GPS به رانندگان کمک می‌کند تا بدون گم شدن در مسیر انتخابی خود بمانند.

to stick to [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد راسخ به چیزی داشتن

Ex: I will stick to my exercise routine , even if it gets tough .

من به روال تمرینیم پایبند خواهم ماند، حتی اگر سخت شود.

to take to [فعل]
اجرا کردن

از کسی یا چیزی خوش آمدن

Ex: The audience took to the band 's music instantly .

تماشاگران بلافاصله به موسیقی گروه علاقه پیدا کردند.

to warm to [فعل]
اجرا کردن

علاقه‌مند شدن

Ex: Despite initial hesitation , the community warmed to the idea of hosting the annual festival in the park .

علیرغم تردید اولیه، جامعه به ایده میزبانی جشنواره سالانه در پارک گرم شد.