با سرعت و اشتیاق کاری را شروع کردن
او تصمیم گرفت بلافاصله بعد از مدرسه شروع کند به انجام تکالیفش.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
با سرعت و اشتیاق کاری را شروع کردن
او تصمیم گرفت بلافاصله بعد از مدرسه شروع کند به انجام تکالیفش.
ناگهان شروع به گریه کردن یا خندیدن کردن
او به محض پایان اجرا منفجر شد در تشویق.
به زور جای دادن
مردم از روستاهای همسایه برای جشن سالانه در میدان کوچک شهر جمع میشدند.
به شدت در چیزی غرق شدن
دانشمند نمیتوانست صبر کند تا به عمق پروژه تحقیقاتی برود، و در حال کاوش در قلمروهای ناشناخته در این زمینه بود.
شرکت کردن
ملتها موافقت کردند که وارد مذاکرات شوند تا تنشهای دیپلماتیک را حل کنند.
ناخواسته انجام دادن
سارا قصد نداشت سبک زندگی سالمتری را در پیش بگیرد، اما کمکم درگیر روال ورزش منظم و تغذیه متعادل شد.
کاری را با اشتیاق شروع کردن
به محض شروع موسیقی، رقصندگان با انرژی به برنامه پرتاب شدند.
علاقهمند شدن
او به آشپزی علاقه مند شد و شروع به آزمایش دستورهای جدید کرد.
ناگهان شروع کردن
شرکت به عصر جدیدی از نوآوری پا گذاشت.
با اشتیاق کاری را شروع کردن
مشتاق برای یادگیری زبان جدید، او به جلسات تمرین روزانه پرداخت.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Into', 'To', 'About', و 'For' | |||
|---|---|---|---|
| شروع یا آغاز (به) | ورود یا برخورد (به) | درگیر کردن یا تجربه کردن (به) | دیگران (به) |
| مدیریت یا کمک (به) | دیگران (به) | انجام یک عمل (درباره) | خواستن (برای) |
| نشان دادن عشق، حمایت، یا موافقت (برای) | دیگران (برای) | ||