افعال عبارتی با استفاده از 'Into', 'To', 'About', و 'For' - دیگران (برای)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Into', 'To', 'About', و 'For'
اجرا کردن

آماده بودن

Ex: He signed up for a photography workshop , thinking it would cover basics , but got more than he bargained for with an advanced techniques seminar .

او برای یک کارگاه عکاسی ثبت نام کرد، فکر می‌کرد که مبانی را پوشش می‌دهد، اما بیشتر از آنچه انتظار داشت با یک سمینار تکنیک‌های پیشرفته دریافت کرد.

to care for [فعل]
اجرا کردن

نگهداری کردن

Ex: She stayed home to care for her sick mother .

او در خانه ماند تا از مادر بیمارش مراقبت کند.

اجرا کردن

(ملزومات را) تامین کردن

Ex: The school 's curriculum is designed to cater for individual learning abilities .

برنامه درسی مدرسه برای برآوردن توانایی‌های یادگیری فردی طراحی شده است.

اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The actor 's performance in the film came in for mixed reviews from critics .

اجرای بازیگر در فیلم مواجه شد با نظرات متفاوت از سوی منتقدان.

to do for [فعل]
اجرا کردن

کافی بودن

Ex:

این توضیح باید برای درک اصول اولیه مفهوم کافی باشد.

to head for [فعل]
اجرا کردن

به سمت یک جهت حرکت کردن

Ex: I 'll head for the grocery store to pick up some supplies .

من به سمت فروشگاه مواد غذایی خواهم رفت تا برخی از لوازم را بردارم.

to live for [فعل]
اجرا کردن

در اولویت اول قرار دادن

Ex:

داوطلب برای کمک به دیگران زندگی می‌کند، با ایجاد تاثیر مثبت در جامعه‌شان احساس رضایت می‌کند.

to make for [فعل]
اجرا کردن

به سمت جهتی حرکت کردن

Ex: He made for the door as soon as he heard the siren .

به محض شنیدن آژیر به سمت در حرکت کرد.

to pass for [فعل]
اجرا کردن

اشتباه گرفتن

Ex: He 's so mature that he often passes for someone much older than he really is .

او آنقدر بالغ است که اغلب به جای کسی بسیار مسن‌تر از سن واقعی‌اش گرفته می‌شود.

to run for [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن (در انتخابات)

Ex: He ran for president twice but was not successful .

او دو بار برای ریاست جمهوری کاندید شد اما موفق نشد.

to sit for [فعل]
اجرا کردن

ژست گرفتن (به عنوان مدل برای عکاسی یا نقاشی)

Ex: Aspiring artists often ask friends or family members to sit for them as they practice their skills in portraiture .

هنرمندان مشتاق اغلب از دوستان یا اعضای خانواده می‌خواهند که برای آنها بنشینند در حالی که مهارت‌های خود را در پرتره‌نگاری تمرین می‌کنند.

اجرا کردن

پول دادن

Ex: She sprang for a brand new laptop for her sibling 's college graduation gift .

او با کمال میل هزینه‌ی یک لپ‌تاپ کاملاً جدید را برای هدیه‌ی فارغ‌التحصیلی برادرش از دانشگاه پرداخت.

to take for [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex:

من تو را به عنوان یک فرد صادق می‌گیرم؛ به حرف‌هایت اعتماد دارم.

اجرا کردن

تضمین کردن

Ex: The customer vouched for the excellent service provided by the restaurant .

مشتری ضمانت کرد خدمات عالی ارائه شده توسط رستوران را.

اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The professor asked the students to account for their choices in their research methodology .

استاد از دانشجویان خواست تا انتخاب‌های خود را در روش تحقیق توضیح دهند.

اجرا کردن

جواب پس دادن

Ex: She had to answer for her role in the project 's failure and provide a detailed explanation .

او مجبور بود پاسخگوی نقش خود در شکست پروژه باشد و توضیح مفصلی ارائه دهد.

اجرا کردن

از طرف چیزی یا کسی صحبت کردن

Ex: The ambassador will speak for the country in the upcoming negotiations .

سفیر در مذاکرات آینده به نمایندگی از کشور سخن خواهد گفت.

اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: The heart-shaped pendant stands for love and affection in the jewelry collection .

آویز قلب‌شکل نمایانگر عشق و محبت در مجموعه جواهرات است.