فهرست واژگان سطح C2 - Punishment

در اینجا تمام واژه‌های اساسی برای صحبت درباره مجازات را یاد خواهید گرفت، که به‌طور ویژه برای زبان‌آموزان سطح C2 جمع‌آوری شده‌اند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
gas chamber [اسم]
اجرا کردن

اتاقی برای کشتن زندانیان با گاز سمی

Ex: The prison authorities refurbished the aging execution facility , including the renovation of the gas chamber .

مقامات زندان تسهیلات اعدام فرسوده را بازسازی کردند، از جمله بازسازی اتاق گاز.

اجرا کردن

تنبیه بدنی

Ex: Research has shown that corporal punishment can have negative long-term effects on a child 's mental health and behavior .

تحقیقات نشان داده‌اند که تنبیه بدنی می‌تواند اثرات منفی بلندمدتی بر سلامت روان و رفتار کودک داشته باشد.

اجرا کردن

زندان انفرادی

Ex: A prisoner exhibiting disruptive behavior in the correctional facility was transferred to solitary confinement for a specified duration .

یک زندانی که رفتار مختل‌کننده در مرکز اصلاحی نشان می‌داد، برای مدت مشخصی به حبس انفرادی منتقل شد.

retribution [اسم]
اجرا کردن

قصاص

Ex: Many stories end with poetic retribution for the villain .
restitution [اسم]
اجرا کردن

جبران خسارت

Ex: Insurance settled the claim by issuing a $ 10,000 restitution payment for losses in the house fire .
warden [اسم]
اجرا کردن

رئیس زندان

Ex: The warden maintained a strict but fair approach to discipline , emphasizing rehabilitation as a key component of the correctional process .

زندانبان رویکردی سختگیرانه اما منصفانه به نظم و انضباط داشت و بر توانبخشی به عنوان جزء کلیدی فرآیند اصلاحی تأکید کرد.

executioner [اسم]
اجرا کردن

جلاد

Ex: The executioner 's job was to ensure that the sentence of the law was carried out swiftly and efficiently .

کار جلاد این بود که اطمینان حاصل کند حکم قانون به سرعت و به طور مؤثر اجرا شود.

reprieve [اسم]
اجرا کردن

تعویق مجازات

Ex: A compassionate judge may offer a reprieve to a first-time offender , providing an opportunity for rehabilitation instead of imprisonment .

یک قاضی دلسوز ممکن است به یک مجرم اولیه مهلت دهد، فرصتی برای بازپروری به جای زندان فراهم کند.

committal [اسم]
اجرا کردن

تحویل (به زندان یا تیمارستان)

Ex: The defense attorney sought to prevent the committal of their client , arguing for alternative sentencing options such as probation .

وکیل مدافع تلاش کرد تا از تعهد موکل خود جلوگیری کند و برای گزینه‌های مجازات جایگزین مانند تعلیق استدلال کرد.

اجرا کردن

جوخه اعدام

Ex: The use of a firing squad was considered a swift and efficient way to carry out capital punishment in certain military contexts .

استفاده از جوخه آتش به عنوان یک روش سریع و کارآمد برای اجرای مجازات اعدام در برخی زمینه‌های نظامی در نظر گرفته می‌شد.

to stone [فعل]
اجرا کردن

سنگسار کردن

Ex: In the primitive legal system , a jury of peers was responsible for deciding whether the accused should be stoned for their alleged crimes .

در سیستم حقوقی ابتدایی، هیئت منصفه متشکل از همتایان مسئول تصمیم گیری بودند که آیا متهم باید به دلیل جرایم ادعایی خود سنگسار شود یا خیر.

to flog [فعل]
اجرا کردن

شلاق زدن

Ex: In historical times , criminals were often flogged for their offenses .

در زمان‌های تاریخی، مجرمان اغلب به خاطر جرم‌هایشان شلاق می‌خوردند.

to lynch [فعل]
اجرا کردن

بدون محاکمه کشتن

Ex: In the wild west , alleged cattle thieves were often lynched by angry ranchers .

در غرب وحشی، دزدان ادعایی گاو اغلب توسط دامداران عصبانی لینچ می‌شدند.

اجرا کردن

زندانی کردن

Ex: Law enforcement has the authority to incarcerate those found guilty of drug trafficking .

ماموران اجرای قانون اختیار زندانی کردن کسانی را که به قاچاق مواد مخدر محکوم شده‌اند دارند.

to forfeit [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن (مالکیت، حق یا امتیاز قانونی)

Ex: The court successfully forfeited the individual 's property as part of the legal penalty .

دادگاه با موفقیت اموال فرد را به عنوان بخشی از مجازات قانونی مصادره کرد.

اجرا کردن

مصادره کردن

Ex: Law enforcement successfully confiscated vehicles used in the commission of crimes .

مقامات قانونی با موفقیت وسایل نقلیه مورد استفاده در ارتکاب جرایم را ضبط کردند.

guillotine [اسم]
اجرا کردن

گیوتین

Ex: The crowd gathered in the town square to witness the grim spectacle of a public execution by guillotine .

جمعیت در میدان شهر جمع شدند تا شاهد نمایش غمگین اعدام عمومی با گیوتین باشند.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement