ریاضیات و منطق SAT - Finance

در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به امور مالی مانند "بازپرداخت"، "ریاضت اقتصادی"، "مالی" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در آزمون های SAT خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و منطق SAT
اجرا کردن

جبران خسارت کردن

Ex: As a gesture of goodwill , the airline offered to compensate passengers for the inconvenience caused by the delayed flight .

به عنوان نشانه‌ای از حسن نیت، شرکت هواپیمایی پیشنهاد جبران خسارت به مسافران را به دلیل مشکلات ناشی از پرواز تأخیری داد.

اجرا کردن

بازپرداخت کردن

Ex: The travel policy allows employees to submit claims and be reimbursed for eligible expenses .

سیاست سفر به کارمندان اجازه می‌دهد تا برای هزینه‌های واجد شرایط، ادعاها را ارسال کنند و پرداخت شوند.

to accrue [فعل]
اجرا کردن

افزوده شدن

Ex: Vacation days often accrue for employees with longer tenures at the company .

روزهای تعطیل اغلب برای کارمندانی که مدت طولانی‌تری در شرکت بوده‌اند جمع می‌شود.

to donate [فعل]
اجرا کردن

اهدا کردن

Ex: The philanthropist donated a significant amount to fund medical research .

بشر دوست مبلغ قابل توجهی را برای تأمین مالی تحقیقات پزشکی اهدا کرد.

to acquire [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: He acquired a new car after saving up for months .

او پس از ماه‌ها پس‌انداز کردن یک ماشین جدید خرید.

اجرا کردن

جمع آوری کمک های مالی

Ex: She fundraised for disaster relief efforts in the affected regions .

او برای تلاش‌های امداد رسانی به مناطق آسیب دیده جمع‌آوری کمک مالی کرد.

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

to deposit [فعل]
اجرا کردن

به حساب ریختن

Ex: After selling her old car , she deposited the proceeds in her checking account .

بعد از فروش ماشین قدیمی‌اش، او مبلغ حاصل را در حساب جاری خود واریز کرد.

to garner [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: The company garnered attention with its innovative product launch .

شرکت با راه‌اندازی محصول نوآورانه خود توجه جلب کرد.

tariff [اسم]
اجرا کردن

تعرفه

Ex: The new trade agreement lowered tariffs on electronics imported from Asia .

توافقنامه تجاری جدید تعرفه‌ها بر روی محصولات الکترونیکی وارداتی از آسیا را کاهش داد.

levy [اسم]
اجرا کردن

یک عوارض

Ex: They introduced a levy on carbon emissions to combat climate change .

آن‌ها مالیاتی بر روی انتشار کربن برای مبارزه با تغییرات آب‌وهوایی معرفی کردند.

dividend [اسم]
اجرا کردن

سود (سهام و غیره)

Ex: Dividends provide a steady income for many retirees .

سود سهام درآمدی پایدار برای بسیاری از بازنشستگان فراهم می‌کند.

revenue [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex:

دولت‌ها برای تأمین مالی خدمات عمومی به درآمد مالیاتی متکی هستند.

expense [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: When planning a trip , it 's essential to consider all potential expenses , including accommodations , transportation , and meals .
austerity [اسم]
اجرا کردن

ریاضت اقتصادی

Ex: Critics argue that austerity can hinder economic growth by reducing public investment and consumer spending .

منتقدان استدلال می‌کنند که ریاضت اقتصادی می‌تواند با کاهش سرمایه‌گذاری عمومی و هزینه‌های مصرفی، رشد اقتصادی را مختل کند.

اجرا کردن

تجاری سازی

Ex: The commercialization of space tourism is becoming a reality with private companies launching missions .

تجاری‌سازی گردشگری فضایی با پرتاب مأموریت‌های شرکت‌های خصوصی در حال تبدیل شدن به واقعیت است.

commodity [اسم]
اجرا کردن

کالای اقتصادی

Ex: The trading of commodities plays a crucial role in the global economy , facilitating the exchange of raw materials between producers and consumers .

تجارت کالاها نقش حیاتی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند و مبادله مواد خام بین تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را تسهیل می‌نماید.

asset [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex:

مالکیت فکری، از جمله حق اختراع و علائم تجاری، نشان‌دهنده دارایی‌های نامشهود باارزش برای کسب‌وکارها است.

اجرا کردن

چرخه رونق-رکود

Ex: The oil industry is notorious for its boom-bust cycles , driven by fluctuating global demand and supply .

صنعت نفت به خاطر چرخه‌های رونق-رکود خود بدنام است، که ناشی از نوسانات تقاضا و عرضه جهانی است.

اجرا کردن

اقتصاد مقیاس

Ex: By consolidating its supply chain , the company aimed to capitalize on economy of scale .

با ادغام زنجیره تأمین خود، شرکت قصد داشت از صرفه‌جویی به مقیاس بهره‌برداری کند.

اجرا کردن

بازار بورس

Ex: It 's important to do thorough research before buying shares in the stock market .

مهم است که قبل از خرید سهام در بورس اوراق بهادار تحقیقات جامعی انجام دهید.

fiduciary [اسم]
اجرا کردن

امین

Ex:

اعضای هیئت مدیره مسئولیت امانتی برای نظارت بر امور مالی سازمان دارند.

اجرا کردن

استهلاک (مالی)

Ex: The car 's value has experienced rapid depreciation since it was purchased brand new .

ارزش خودرو از زمان خرید نو، کاهش ارزش سریعی را تجربه کرده است.

اجرا کردن

ارزش نجات

Ex: Depreciation schedules often assume a zero salvage value for assets that are expected to be completely worn out .

برنامه‌های استهلاک اغلب ارزش نجات صفر را برای دارایی‌هایی که انتظار می‌رود کاملاً فرسوده شوند، فرض می‌کنند.

auction [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: He placed the highest bid at the car auction .

او بالاترین پیشنهاد را در مزایده ماشین گذاشت.

transaction [اسم]
اجرا کردن

خرید و فروش

Ex: Proper transaction of administrative duties is essential for maintaining order .

تراکنش مناسب وظایف اداری برای حفظ نظم ضروری است.

subsidy [اسم]
اجرا کردن

یارانه

Ex: Subsidies for public transportation help make commuting more affordable for residents .

یارانه‌ها برای حمل و نقل عمومی به مقرون به صرفه‌تر شدن رفت و آمد برای ساکنان کمک می‌کنند.

monopoly [اسم]
اجرا کردن

انحصار

Ex: The government 's antitrust laws aim to prevent any single company from gaining a monopoly over essential goods or services .

قوانین ضد انحصار دولت به منظور جلوگیری از به دست آوردن انحصار توسط هر شرکت منفرد بر کالاها یا خدمات اساسی است.

blockbuster [اسم]
اجرا کردن

(فیلم، کتاب و غیره) بسیار پرفروش

Ex:

تور کنسرت یک موفقیت بلوکباستر بود، که استادیوم‌ها را در سراسر کشور به فروش کامل رساند.

handout [اسم]
اجرا کردن

کمک

Ex: In times of crisis , humanitarian organizations coordinate handouts of emergency supplies to disaster victims .

در زمان بحران، سازمان‌های بشردوستانه توزیع کمک‌های اضطراری را برای قربانیان بلایا هماهنگ می‌کنند.

recession [اسم]
اجرا کردن

رکود

Ex: The recession caused a significant drop in consumer confidence , affecting retail sales .

رکود باعث کاهش قابل توجه اعتماد مصرف کننده شد و بر فروش خرده فروشی تأثیر گذاشت.

bankruptcy [اسم]
اجرا کردن

ورشکستگی

Ex: He avoided bankruptcy by negotiating with his creditors .

او با مذاکره با طلبکارانش از ورشکستگی اجتناب کرد.

stake [اسم]
اجرا کردن

پول‌ سرمایه‌‌گذاری‌شده

Ex: He sold his stake in the technology company for a substantial profit after its successful IPO .

او سهم خود را در شرکت فناوری پس از عرضه اولیه موفقیت‌آمیز آن با سود قابل توجهی فروخت.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

investor [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذار

Ex: He attended a conference to network with potential investors .

او در یک کنفرانس شرکت کرد تا با سرمایه‌گذاران بالقوه شبکه‌ای ایجاد کند.

opulence [اسم]
اجرا کردن

غنا

Ex: The opulence of the royal palace was evident in its gold-trimmed walls and lavish furnishings .

عظمت کاخ سلطنتی در دیوارهای طلاکاری شده و اثاثیه مجلل آن آشکار بود.

overhead [اسم]
اجرا کردن

هزینه‌های مدیریت کسب‌وکار

Ex: Rising overhead has forced many small businesses to close down .

افزایش هزینه‌های عمومی بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک را مجبور به تعطیلی کرده است.

outlay [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: The total outlay for the renovations was $ 50,000 .
treasury [اسم]
اجرا کردن

خزانه

Ex: The city council debated how to use the money in the municipal treasury .

شورای شهر در مورد چگونگی استفاده از پول در خزانه شهرداری بحث کرد.

bounty [اسم]
اجرا کردن

پاداش

Ex: Pirates were known to receive bounties for capturing enemy ships .

دزدان دریایی برای گرفتن کشتی‌های دشمن پاداش دریافت می‌کردند.

اجرا کردن

حباب دارایی

Ex: The housing market in several countries experienced an asset bubble in the mid-2000s , leading to a widespread housing crisis .

بازار مسکن در چندین کشور در اواسط دهه 2000 حباب دارایی را تجربه کرد که منجر به بحران گسترده مسکن شد.

ledger [اسم]
اجرا کردن

دفتر کل

Ex: The ledger provided a clear overview of the company 's financial health .

دفتر کل یک نمای کلی روشن از سلامت مالی شرکت ارائه داد.

pecuniary [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The financial report detailed the pecuniary gains and losses of the organization .

گزارش مالی سود و زیان پولی سازمان را به تفصیل شرح داد.

fiscal [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The fiscal deficit widened due to increased spending on infrastructure projects .

کسر مالی به دلیل افزایش هزینه‌ها در پروژه‌های زیرساختی گسترش یافت.

monetary [صفت]
اجرا کردن

پولی

Ex: The company 's monetary reserves helped weather the financial downturn .

ذخایر پولی شرکت به عبور از رکود مالی کمک کرد.

lucrative [صفت]
اجرا کردن

پرسود

Ex: The entertainment industry offers many lucrative opportunities for talented individuals .

صنعت سرگرمی فرصت‌های سودآور بسیاری برای افراد بااستعداد ارائه می‌دهد.

marketable [صفت]
اجرا کردن

قابل فروش

Ex: The company sought candidates with marketable experience in digital marketing .

شرکت به دنبال کاندیداهایی با تجربه قابل فروش در بازاریابی دیجیتال بود.

intensive [صفت]
اجرا کردن

متمرکز

Ex:

مزرعه از تکنیک‌های فشرده منابع برای افزایش بازده محصولات استفاده می‌کند.

profitable [صفت]
اجرا کردن

سودآور

Ex: The merger between the two tech giants resulted in a more profitable enterprise with a larger market share .

ادغام بین دو غول فناوری منجر به یک شرکت سودآور تر با سهم بازار بزرگتر شد.

nonprofit [صفت]
اجرا کردن

غیر انتفاعی

Ex: They founded a nonprofit foundation to support education initiatives in underserved communities .

آنها یک بنیاد غیرانتفاعی تأسیس کردند تا از ابتکارات آموزشی در جوامع محروم حمایت کنند.

اجرا کردن

سرمایه‌داری

Ex: Critics argue that a purely capitalistic system can lead to income inequality .

منتقدان استدلال می‌کنند که یک سیستم کاملاً سرمایه‌داری می‌تواند به نابرابری درآمد منجر شود.

high-end [صفت]
اجرا کردن

سطح بالا

Ex: The new smartphone model boasts high-end features like a superior camera and fast processing speed .

مدل جدید گوشی هوشمند از ویژگی‌های پیشرفته مانند دوربین برتر و سرعت پردازش سریع بهره می‌برد.

اجرا کردن

خسیس

Ex: They were known for their parsimonious spending , always looking for the cheapest options .

آنها به خاطر هزینه‌های خسیسانه‌شان معروف بودند، همیشه به دنبال ارزان‌ترین گزینه‌ها می‌گشتند.

extravagant [صفت]
اجرا کردن

بسیار گران

Ex: The wedding reception was extravagant , complete with a five-course meal and fireworks .

مهمانی عروسی پرزرق و برق بود، با یک وعده غذایی پنج قسمتی و آتش بازی.

affluent [صفت]
اجرا کردن

مرفه

Ex: Despite the economic downturn , the affluent businessman continued to invest in various ventures .

علیرغم رکود اقتصادی، تاجر ثروتمند به سرمایه‌گذاری در پروژه‌های مختلف ادامه داد.

upscale [صفت]
اجرا کردن

با‌کیفیت

Ex: The upscale restaurant offered a menu featuring gourmet dishes prepared with the finest ingredients .

رستوران لوکس منویی ارائه می‌داد که شامل غذاهای گورمه تهیه شده با بهترین مواد اولیه بود.

lavish [صفت]
اجرا کردن

مجلل

Ex: The CEO hosted a lavish dinner for top executives to celebrate the company 's success .

مدیرعامل یک شام مجلل برای مدیران ارشد برگزار کرد تا موفقیت شرکت را جشن بگیرد.