ریاضیات و منطق SAT - قطعیت و عدم قطعیت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به قطعیت و عدم قطعیت، مانند "حدس"، "احساس درونی"، "آشکار" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و منطق SAT
assurance [اسم]
اجرا کردن

اطمینان

Ex: The well-prepared student approached the exam with assurance , knowing that diligent studying had equipped them for success .

دانشجوی به خوبی آماده شده با اطمینان به امتحان نزدیک شد، با این دانستن که مطالعه سخت او را برای موفقیت آماده کرده است.

definite [صفت]
اجرا کردن

قطعی

Ex: Now that she has accepted the job offer , her relocation to New York next month seems definite .

حالا که او پیشنهاد کار را پذیرفته است، نقل مکان او به نیویورک ماه آینده قطعی به نظر می‌رسد.

inarguable [صفت]
اجرا کردن

غیرقابل بحث

Ex: It 's inarguable that education plays a crucial role in personal development .

غیرقابل انکار است که آموزش نقش حیاتی در توسعه شخصی دارد.

undeniable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل انکار

Ex: Despite his attempts to conceal the truth , the facts were undeniable .

علیرغم تلاش‌های او برای پنهان کردن حقیقت، حقایق انکارناپذیر بودند.

conclusive [صفت]
اجرا کردن

قطعی

Ex: Despite their efforts , the researchers were unable to obtain conclusive results .

علیرغم تلاش‌هایشان، محققان نتوانستند نتایج قطعی به دست آورند.

infallible [صفت]
اجرا کردن

مصون‌ازخطا

Ex: The expert 's advice seemed infallible , guiding us through every challenge .

نظر متخصص خطاناپذیر به نظر می‌رسید، ما را از هر چالشی عبور می‌داد.

unequivocal [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: The witness provided an unequivocal account of the events that occurred .

شاهد یک گزارش بی‌ابهام از رویدادهای رخ داده ارائه داد.

definitive [صفت]
اجرا کردن

قطعی

Ex: His research provided a definitive explanation for the phenomenon .

تحقیقات او توضیح قطعی برای پدیده ارائه داد.

undeniable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل انکار

Ex: Despite his attempts to conceal the truth , the facts were undeniable .

علیرغم تلاش‌های او برای پنهان کردن حقیقت، حقایق انکارناپذیر بودند.

evident [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: The solution to the problem became evident after careful analysis of the data .

راه حل مشکل پس از تجزیه و تحلیل دقیق داده‌ها آشکار شد.

اجرا کردن

مسلم

Ex: The video evidence presented in court was indisputable , clearly showing the defendant committing the crime .

مدارک ویدیویی ارائه شده در دادگاه غیرقابل انکار بود، به وضوح نشان می‌داد که متهم مرتکب جرم شده است.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

اجرا کردن

معلوم کردن

Ex: I ascertain the facts before making a decision .

من قبل از تصمیم‌گیری حقایق را مشخص می‌کنم.

undoubtedly [قید]
اجرا کردن

بدون شک

Ex: His research has undoubtedly advanced our understanding of climate change .

تحقیقات او بدون شک درک ما از تغییرات آب و هوایی را پیش برده است.

absolutely [قید]
اجرا کردن

کاملا

Ex: She absolutely hates being late .

او کاملاً از دیر کردن متنفر است.

likelihood [اسم]
اجرا کردن

امر محتمل

Ex: The team carefully evaluated the likelihood of various risks before proceeding with the project .

تیم به دقت احتمال خطرات مختلف را قبل از ادامه پروژه ارزیابی کرد.

uncertainty [اسم]
اجرا کردن

تردید

Ex: The financial market is full of uncertainties .
hunch [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: My hunch told me that something exciting was about to happen , and I was right !

حس ششم من به من گفت که چیزی هیجان‌انگیز قرار است اتفاق بیفتد، و من درست می‌گفتم!

prospect [اسم]
اجرا کردن

شانس موفقیت

Ex: The company 's growth strategy enhanced its prospect of global expansion .

استراتژی رشد شرکت، چشم‌انداز گسترش جهانی آن را بهبود بخشید.

scenario [اسم]
اجرا کردن

سناریو

Ex: During disaster preparedness training , emergency responders practice scenarios to ensure readiness .

در طول آموزش آمادگی در برابر بلایا، پاسخ‌دهندگان اضطراری سناریوها را تمرین می‌کنند تا آمادگی را تضمین کنند.

suspicion [اسم]
اجرا کردن

بدگمانی

Ex: I do n’t have any solid proof , but I ’m sure there ’s some suspicion involved .

من هیچ مدرک محکمی ندارم، اما مطمئنم که مقداری شک درگیر است.

hearsay [اسم]
اجرا کردن

شنیده

Ex: I do n't rely on hearsay when making decisions .
reservation [اسم]
اجرا کردن

احتیاط

Ex: Sarah agreed to the plan with some reservations , concerned about its potential impact on the environment .

سارا با برخی محدودیت‌ها موافقت کرد، نگران تأثیر بالقوه آن بر محیط زیست.

conjecture [اسم]
اجرا کردن

حدس

Ex: The historian 's conjecture about the lost civilization sparked much debate .

حدس مورخ درباره تمدن گمشده بحث‌های زیادی را برانگیخت.

tentative [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: Her tentative approach to the new project reflected her lack of familiarity with the subject .

رویکرد مردد او به پروژه جدید، نشان‌دهنده عدم آشنایی او با موضوع بود.

dubious [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: The online reviews of the restaurant were mixed , leaving us dubious about whether to dine there .

نظرات آنلاین رستوران متناقض بود، که ما را مردد کرد که آیا آنجا شام بخوریم یا نه.

skeptical [صفت]
اجرا کردن

دیرباور

Ex: Mary was skeptical of the online reviews and decided to investigate the product herself .

مری نسبت به نظرات آنلاین شکاک بود و تصمیم گرفت خودش محصول را بررسی کند.

alleged [صفت]
اجرا کردن

احتمالی

Ex: Police are looking into the alleged attack , but they have n't found any witnesses yet .

پلیس در حال بررسی حمله ادعایی است، اما هنوز شاهدی پیدا نکرده است.

اجرا کردن

سوال‌برانگیز

Ex: They acquired the money through questionable means , raising suspicion about its legitimacy .

آن‌ها پول را از طریق روش‌های مشکوک به دست آوردند، که باعث ایجاد شک در مورد مشروعیت آن شد.

اجرا کردن

بی‌نتیجه

Ex: The medical tests were inconclusive , so further examination is needed to determine the cause of the symptoms .

آزمایش‌های پزشکی قطعی نبودند، بنابراین برای تعیین علت علائم، معاینه بیشتری لازم است.

plausible [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: The company presented a plausible business plan , outlining achievable goals and strategies for growth .

شرکت یک طرح تجاری معقول ارائه داد که اهداف قابل دستیابی و استراتژی‌های رشد را تشریح می‌کرد.

hesitant [صفت]
اجرا کردن

مردد

Ex: In the face of uncertainty , the team was hesitant to commit to a final decision .

در مواجهه با عدم قطعیت، تیم در تعهد به یک تصمیم نهایی مردد بود.

اجرا کردن

غیر قابل‌ پیش‌بینی

Ex: The outcome of the game was unpredictable until the final moments , keeping fans on the edge of their seats .

نتیجه بازی تا لحظات آخر غیرقابل پیش‌بینی بود، که هواداران را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

prospective [صفت]
اجرا کردن

آینده

Ex: The prospective candidate impressed the hiring committee with her qualifications and experience .

کاندیدای احتمالی با مدارک و تجربیات خود کمیته استخدام را تحت تأثیر قرار داد.

potential [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: She noticed potential flaws in the design and suggested improvements .

او نقص‌های بالقوه در طراحی را متوجه شد و بهبودهایی را پیشنهاد داد.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

اجرا کردن

فرضیه‌سازی کردن

Ex: Without conclusive data , astronomers often hypothesize about the existence of celestial bodies based on observed patterns .

بدون داده‌های قطعی، اخترشناسان اغلب درباره وجود اجرام آسمانی بر اساس الگوهای مشاهده‌شده فرضیه‌سازی می‌کنند.

to theorize [فعل]
اجرا کردن

گمانه‌زنی کردن

Ex: It ’s common for people to theorize when they do n’t have all the answers .

رایج است که مردم نظریه پردازی کنند وقتی همه پاسخ‌ها را ندارند.

to surmise [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Seeing the dark clouds , they surmised that rain was likely , even though the weather forecast had indicated otherwise .

با دیدن ابرهای تیره، آنها حدس زدند که باران احتمالاً می‌بارد، هرچند پیش‌بینی هوا خلاف آن را نشان داده بود.

supposedly [قید]
اجرا کردن

فرضاً

Ex: The treasure map supposedly leads to a hidden island with untold riches .

نقشه گنج به ظاهر به یک جزیره پنهان با ثروت‌های بی‌شمار منتهی می‌شود.