واژگان ضروری برای آزمون SAT - اتصالات بند
در اینجا شما برخی از اتصال دهنده های بند انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "به طور متناوب"، "به جای"، "بدین ترتیب"، و غیره که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
in whatever way

به هر شکل ممکن
با این حال هر چقدر هم که درآمد داشته باشد، به نظر نمیرسد که هرگز پول کافی برای پسانداز داشته باشد.
used to say something surprising compared to the main idea

با اینکه, با وجود اینکه، گرچه
اگرچه او از ارتفاع میترسد، تصمیم گرفت بانجی جامپینگ را امتحان کند.
used to indicate that despite a previous statement or situation, something else remains true

با این وجود, با این حال
او در مورد برنامه تردید داشت؛ با این حال آن را تأیید کرد با این حال.
despite what has been said or done

با وجود همه اینها, باز هم
امتحان سخت بود. با این حال، او با موفقیت قبول شد.
used to introduce an opposing statement

با این وجود, با این حال
used to highlight the differences between two or more things or people

در مقابل, در عوض
دو خواهر و برادر شخصیتهای بسیار متفاوتی دارند—تام برونگرا و اجتماعی است، در حالی که خواهرش امیلی خجالتی و محتاط است، در مقابل.
in contrast to what was expected or suggested

به جای آن, برعکس
پیشبینی هوا باران را پیشبینی کرده بود؛ به جای آن، روزی آفتابی از آب درآمد.
used to indicate that despite a certain fact or situation mentioned in the first clause, the second clause follows

اگرچه, با وجود اینکه
با وجود اینکه به آنها هشدار داده شده بود، در جریانهای خطرناک شنا کردند.
used to add extra information or to introduce a reason that supports what was just said

گذشته از این, تازه، به هر حال
او به مهمانی نمیآید. علاوه بر این، برای تغییر برنامهها خیلی دیر شده است.
in replacement of something that is typically expected or required

به جای, در عوض
آنها تصمیم گرفتند به جای جلسات حضوری از ارتباط ایمیلی استفاده کنند به جای.
used to introduce statement that is in contrast to what one previously stated

با این وجود
at the starting point of a major development or change

در آستانه
همانطور که فارغالتحصیلی نزدیک میشد، سارا احساس میکرد در آستانه شروع فصل جدیدی در زندگی خود است.
as a result of something

بنابراین, در نتیجه
او برای امتحان سخت درس خواند؛ بنابراین، از عملکرد خود مطمئن بود.
used to indicate a logical result or effect

در نتیجه
او نشانههای هشداردهنده فرسودگی شغلی را نادیده گرفت و در نتیجه، سلامت کلی او آسیب دید.
used to introduce a comparison between two or more things, highlighting differences or disparities between them

در مقابل, برعکس
منوی ناهار رستوران گزینههای متنوعی ارائه میدهد؛ در مقابل، منوی شام محدودتر است.
in a way that is different from what has been mentioned

از سوی دیگر, از طرفی دیگر
علیرغم اطمینانهای داده شده در مورد بهبود عملکرد، کاربران دریافتند که، برعکس، نرمافزار جدید مشکلات عملیاتی بیشتری به همراه آورده است.
used to introduce a contrasting aspect of a situation, especially when comparing it to a previous point

از طرف دیگر, از دیدگاه دیگری
او عاشق انرژی شهر است. از طرف دیگر، از سر و صدا و ازدحام متنفر است.
at the same time but often somewhere else

در همین حال
بچهها در حیاط خلوت بازی میکردند، در همین حال بزرگترها غذا را برای باربیکیو آماده میکردند.
used to indicate that something follows as a result or outcome of a preceding event or action

در نتیجه، به عنوان یک نتیجه
او به نشانههای هشدار توجه نکرد، و در نتیجه، دچار یک حادثه شد.
used to indicate the outcome of a preceding action or situation

در نتیجه, به همین خاطر
شرکت اقدامات کاهش هزینه را اجرا کرد، و در نتیجه، سود آنها به طور قابل توجهی افزایش یافت.
used to introduce a result based on the information or actions that came before

بنابراین, بدین ترتیب
او قطار آخر را از دست داد؛ بنابراین، مجبور شد یک وسیله حمل و نقل جایگزین برای رسیدن به مقصد خود پیدا کند.
used to say that one thing is a result of another

از این رو, بنابراین
پرواز تأخیر داشت، بنابراین مجبور شدند پرواز اتصالی خود را دوباره برنامهریزی کنند.
used to introduce the second point, reason, step, etc.

دوماً, ثانیاً
در مونتاژ مبلمان، ابتدا قطعات قاب را به هم وصل کنید. دوم، قفسه ها را وصل کنید.
after a particular event or time

متعاقباً
هواپیما به سلامت فرود آمد و پس از آن به سمت دروازه حرکت کرد.
used to introduce the last event or item in a series of related things

در آخر
آنها نمونههای اولیه مختلفی را آزمایش کردند، بازخورد دریافت کردند و در نهایت بهترین طرح را برای تولید انتخاب کردند.
in the time following a specific action, moment, or event

سپس, بعد از آن
او جلسه خود را به پایان رساند، و پس از آن، برای نوشیدن قهوه استراحت کرد.
before the present moment or a specific time

قبلاً, سابقاً
من پیش از این برای یک کنفرانس از شهر دیدن کرده بودم قبل از اینکه برای کار به اینجا نقل مکان کنم.
at the time or point immediately following the present

سپس, بعد
پس از پایان یک فصل، او مشتاقانه صفحه را ورق زد تا ببیند بعد چه اتفاقی میافتد.
at a time following the current or mentioned moment, without specifying exactly when

بعداً, دیرتر
او قصد دارد بعداً به اروپا سفر کند، زمانی که برنامهاش باز شود.
used to introduce additional information or to emphasize a point

علاوه بر این
تیم در طول پروژه کار تیمی استثنایی را نشان داد، و علاوه بر این، با تحویل زودتر از برنامه، از انتظارات مشتری فراتر رفت.
used to introduce additional information

علاوه بر این
تحقیق ما نشان میدهد که ورزش باعث بهبود سلامت روان میشود؛ علاوه بر این، سطوح بالاتر فعالیت، مزایای بیشتری به همراه دارد.
used to introduce extra information or points

علاوه بر این, علاوه بر این
او پیشینه قوی در بازاریابی دارد؛ علاوه بر این، او مهارتهای ارتباطی عالی دارد.
used to introduce further information

علاوه بر این
سارا از پیادهروی و شنا لذت میبرد. علاوه بر این, او دوست دارد برای آرامش یوگا تمرین کند.
used to provide a specific situation or instance that helps to clarify or explain a point being made

برای مثال, به طور مثال
used to introduce an example of something mentioned

به عنوان مثال, به طور مثال
یادگیری یک زبان جدید میتواند به روشهای مختلفی مفید باشد؛ به عنوان مثال، میتواند تواناییهای شناختی را بهبود بخشد و درک فرهنگی را افزایش دهد.
used to draw a parallel between two related ideas or actions

به طور مشابه, به همین ترتیب
ماریا از پیادهروی لذت میبرد، به همین ترتیب، دوستش دیوید عاشق کوهنوردی است.
in a manner that is gradually growing in degree, extent, or frequency over time

بهطور فزاینده
با گذشت هر روز، هوا به طور فزایندهای سردتر میشود.
used to provide an alternative or clearer way of expressing the same idea

به عبارت دیگر
او معتاد به کار است— به عبارت دیگر, او همیشه در حال کار است.
used to indicate a logical consequence based on the circumstances or information provided

بنابراین
تیم بیوقفه کار کرد تا به مهلت مقرر برسد و، بر این اساس، پروژه را به موقع با موفقیت تحویل داد.
used to indicate how something is achieved or the result of an action

در نتیجه, به موجب آن
شرکت روشهای دوستدار محیط زیست را اتخاذ کرد، بدین ترتیب ردپای کربن خود را کاهش داد.
used to emphasize or confirm a statement

واقعاً, بهراستی
شاخصهای اقتصادی، در واقع، به سمت دورهای از رشد اشاره دارند.
only for one certain type of person or thing

مخصوصاً, بهطور خاص
دستورالعملها به طور خاص برای کارمندان جدید تنظیم شدهاند، که پروتکلهای شرکت را تشریح میکنند.
at the present time

در حال حاضر
من در حال حاضر در حال پاسخگویی به سوال شما هستم.
used to highlight differences or similarities when comparing two or more things or people

در مقایسه
او در مقایسه با همکارانش رویکرد بسیار آرامتری نسبت به کار دارد، در مقایسه.
used when introducing additional information to a statement that has just been made

همچنین, نیز
تیم اول بیوقفه کار کرد، و تیم دوم به همین ترتیب تلاش زیادی نشان داد.
used to emphasize a fact or the truth of a situation

در واقع, واقعاً، راستش
ساختمان قدیمی، که تصور میشد رها شده است، در واقع یک استودیوی هنری پررونق است.
as a second choice or another possibility

متناوباً, در عوض
used to provide a brief and straightforward explanation of the main points or ideas

بهطور خلاصه
به طور خلاصه، ارائه سه موضوع اصلی را پوشش داد: تحلیل بازار، توسعه محصول و استراتژی بازاریابی.
in a sequential manner, referring to actions or events occurring in a specific order

به نوبت, متوالی
مهمانها به نوبت خود را در رویداد شبکهای معرفی کردند.
with no attention to the thing mentioned

به هر حال, بدون در نظر گرفتنِ
او به دنبال رویایش ادامه داد بدون توجه به موانعی که با آنها روبرو شد.
