آزمون ACT - نگرشهای منفی و خنثی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نگرش های منفی و خنثی، مانند "ترسو"، "اخم"، "تحقیر" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون های ACT کمک می کند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a feeling of anger or annoyance aroused by something unjust, unworthy, or mean

خشم, عصبانیت
او نتوانست خشم خود را از رفتار جانبدارانه پنهان کند.
a doubting or questioning attitude towards ideas, beliefs, or claims that are generally accepted

شکاکیت
شکاکیت دانشمند او را برانگیخت تا آزمایشهای بیشتری برای تأیید نتایج انجام دهد.
a doubtful view toward others' honesty or intentions

بدگمانی
معلم از بدبینی دانشآموزانش که فکر میکردند همه بزرگسالان علیه آنها هستند، دلسرد شد.
a feeling of self-satisfaction or contentment, often accompanied by a lack of awareness of potential dangers

رضایت از خود, خشنودی
رضایت از خود او در مدیریت امور مالی منجر به بدهیهای غیرمنتظره شد.
the disregard and lack of respect for someone or something seen as insignificant or unworthy

تحقیر, نفرت
تحقیر او نسبت به قوانین زمانی آشکار شد که کاملاً آنها را نادیده گرفت.
the feeling that someone or something is not worthy of respect or consideration

کوچکپنداری, دونپنداری
a lasting feeling of anger or bitterness because of unfair treatment

رنجش, دلخوری
او بدون هیچ ناراحتی در صدایش صحبت کرد.
an intense enthusiasm or obsession for something, often to an excessive or uncontrollable degree

شیدایی, وسواس
او با شیدایی به برنامه تناسب اندام خود نزدیک شد که دوستانش را تشویق کرد تا در باشگاه به او بپیوندند.
behaving without shame or fear and refusing to follow traditional rules or manners

بیباک, بیشرم
انتخاب بیحیا رنگها و شکلها توسط هنرمند در نقاشی، هنجارهای هنری متعارف را به چالش کشید.
having a sullen, gloomy, or pessimistic disposition

ترشرو, بدخلق یا بدبین
علیرغم تلاشها برای خوشحال کردن او، رفتار غمگین او در طول روز ادامه یافت.
bad-tempered, gloomy, and usually silent

عبوس, کجخلق
نوجوان ترشرو روی صندلی خود قوز کرد و در جلسه خانوادگی به والدینش خیره شد.
prone to unpredicted and sudden changes

متغیر, ناپایدار
تصمیمات بیثبات مدیر اغلب تیم را با احساس عدم اطمینان رها میکرد.
showing a lack of confidence or courage in an awkward way

خجالتی, شرمسار
او از درخواست کمک برای کاری که باید بلد میبود احساس خجالت میکرد.
in a manner that shows acceptance of something undesirable or unavoidable without protest

با تسلیم, بدون اعتراض
وقتی به او گفته شد که درخواست مرخصیاش رد شده است، با تسلیم سر تکان داد.
(of a person) unwilling to talk to other people or participate in social events

گوشهگیر, منزوی
او همیشه خجالتی بود، اما اتفاقات اخیر او را حتی بیشتر از فعالیتهای اجتماعی منزوی کرد.
having a tendency or inclination toward something

متمایل, مستعد
این منطقه مستعد زلزله و طوفانهای شدید است.
having a natural tendency toward something

مستعد, تمایل دار
اگر چیزها را ننویسد، مستعد فراموش کردن آنهاست.
a general lack of interest, concern, or enthusiasm toward things in life

بیتفاوتی, بیعلاقگی
علیرغم فوریت وضعیت، بیتفاوتی عموم نسبت به تغییرات آبوهوا نگرانکننده بود.
a tendency to keep one's thoughts, feelings, and personal affairs to oneself

توداری, محتاطبودن، کمرویی
بریتانیاییها اغلب به خاطر خویشتنداری مودبانهشان شناخته میشوند، که برخی آن را جذاب میدانند.
in a manner that shows no emotion, feeling, or reaction

بی احساس, بدون نشان دادن احساسات
او بیاحساس به صحنه آشفته نگاه کرد، چهرهاش هیچ نشانهای از پریشانی نشان نمیداد.
characterized by unchecked, aggressive, or uncontrollable behavior

افسارگسیخته
فساد در رژیم در حال فروپاشی شیوع یافت.
stating the opposite of what one means to criticize, insult, mock, or make a joke

طعنهآمیز, کنایهآمیز
او با یک نظر کنایهآمیز پاسخ داد، که نشاندهنده عدم باور به داستان او بود.
displaying an attitude of superiority toward those perceived as inferior, often due to social status, wealth, or education

مغرور, متکبر
او یک نگرش مغرورانه اتخاذ کرد، فقط با افراد از دانشگاههای معاشرت میکرد.
having a negative or belittling connotation

تحقیرآمیز
اصطلاح به مرور زمان تحقیرآمیز شد و لحن خنثی خود را از دست داد.
feeling dissatisfied, often due to a sense of unfair treatment or disappointment

ناراضی
ساکنان ناراضی علیه توسعه مسکن جدید در محله خود اعتراض کردند.
having or showing a negative view of the future and always waiting for something bad to happen

بدبین
نگرش بدبینانه او نسبت به روابط، اعتماد کردن به دیگران را برایش دشوار میکرد.
to have doubts, reservations, or uncertainties about relying on someone or something

اطمینان نکردن به, اعتماد نداشتن
او اخیراً به غرایز خود اعتماد نمیکند و همه تصمیماتش را زیر سوال میبرد.
to speak or express derogatory remarks about someone

تحقیر نمودن, کمارزش کردن، (کسی را) کوچک کردن
اگر پیشنهاد رد شود، همکاران ناراضی ممکن است ارائهدهنده را تحقیر کنند.
to speak or behave in a way that implies that one is more knowledgeable, experienced, or intelligent than the other person

رفتار ازبالابهپایین داشتن, رفتار تحقیرآمیز داشتن
فروشنده با تحقیر با مشتری رفتار میکرد، و باعث میشد او احساس حقارت و ناکافی بودن کند.
to laugh quietly in a sneaky or mocking way

خنده زیر لب, قهقهه زدن
دانش آموز شیطان پوزخند زد پشت سر معلم در هنگام سخنرانی.
to ridicule someone or something in a disrespectful manner

مسخره کردن, توهین کردن
تلاش او برای مسخره کردن اشتباهات کارمند جدید فقط باعث شد که او غیرحرفهای به نظر برسد.
to mock with contempt

تمسخر کردن, دست انداختن
آنها از تلاش او برای خواندن مسخره کردند.
to frown in a sullen or angry way

اخم کردن, ترشرویی کردن
وقتی درباره گزارش گمشده از او پرسیده شد اخم کرد.
in a manner that shows arrogant superiority toward others

با تکبر, به طور متکبرانه
پیشخدمت مهمانها را با تکبر سرو کرد، باعث شد احساس ناخواسته و کمارزش کنند.
in an open and unashamed way, especially when violating rules or norms

بیپروا, آشکارا
شرکت با وجود هشدارهای مکرر، مقررات ایمنی را بیپرده نادیده گرفت.
in a manner that tries to impress by pretending to have more importance, talent, or culture than is actually possessed

با ادعا, به روشی متظاهرانه
او تظاهرآمیز خانهاش را با هنر گرانقیمت تزئین کرد تا پیچیدهتر از آنچه بود به نظر برسد.
uncertain or reluctant to act or speak, often due to doubt or indecision

مردد
علیرغم فرصت، او در پذیرش پیشنهاد شغل جدید چالشبرانگیز مردد باقی ماند.
In a dismissive or indifferent manner

بیتأمل, بیاعتنا
او بدون فکر به دعوتش پاسخ داد، به زنگی نگاهش را از تلفنش بلند کرد.
freely expressing one's opinions or ideas without holding back

صریح, بیپرده
علیرغم جنجال، او در مورد باورهایش بیپروا باقی ماند و از سکوت در برابر انتقادها خودداری کرد.
(of a person) straightforward in expressing thoughts or opinions

صریح, رکوراست
طبیعت رک و راست او باعث شد که او یک رهبر مورد اعتماد در شرکت باشد.
having a plain and sometimes harsh way of expressing thoughts or opinions

مستقیم و صریح
امتناع صریح او از شرکت در بحث، تیم را متعجب و ناامید کرد.
open and direct about one's true feelings or intentions

رک
رک بودن در مورد مقاصدش از همان ابتدا به ایجاد اعتماد در رابطهشان کمک کرد.
stubbornly disregarding rules, advice, or the wishes of others

سرسخت, یکدنده
سگ سرسخت جلسات تمرین را به ویژه چالشبرانگیز کرد.
shy or timid, especially in social situations, often accompanied by a reluctance to draw attention to oneself

خجول, محجوب، خجالتی
علیرغم استعدادش، خواننده خجالتی در اجرا در مقابل جمعیت زیاد مشکل داشت.
reflecting deep sincerity or a lack of humor

جدی, مصمم، موقر
او با لحنی رسمی صحبت کرد، بر اهمیت این مناسبت تأکید کرد.
based only on facts and not influenced by personal feelings or judgments

بیطرفانه, بیغرض
یک قاضی خوب باید در هر پرونده بی طرف بماند.
presenting information in a straightforward, unemotional, and practical manner

عملی, مستقیم
روایت واقعگرایانه او از وقایع، جایی برای حدسزنی یا تفسیر احساسی باقی نگذاشت.
lacking confidence or courage

ترسو, بزدل، کمرو
بچه گربه ترسو هر زمان که غریبهها به خانه میآمدند، زیر تخت پنهان میشد.
