نظر و استدلال - شکلگیری یا بیان نظر 3
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دیدگاهها در بحث مانند "قضاوت اشتباه"، "استنباط" و "تأثیر" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used to suggest that the opposite of what has been stated may be closer to the truth

بلکه
used to introduce one's personal opinion or perspective on a topic, emphasizing on the fact that it is their personal view

اگر از من میپرسی, بهنظر من
used to mean one does not have a strong preference and is happy to go along with whatever others decide

برای من فرقی نمیکنه
an abbreviation that is used in texting to express one's personal opinion about a particular subject

به نظر من نوعی, از نظر این بندهی حقیر
an opinion or feeling that one has about someone or something, particularly one formed unconsciously

تصور, برداشت
دفتر شلوغ تأثیر بدی بر روی کارمند جدید گذاشت.
used to emphasize that the speaker is being sincere and truthful in their statement

صادقانه بگم
با صداقت کامل, فکر نمیکنم پروژه بدون منابع اضافی به موقع تکمیل شود.
giving an opinion in a way that is not strong

متمایل
او تمایل به حمایت از سیاست جدید دارد، اما اول میخواهد بحث بیشتری بشنود.
to reach an opinion or decision based on available evidence and one's understanding of the matter

استنباط کردن, نتیجهگیری کردن
معلمان اغلب از دانشآموزان میخواهند که معنی کلمات را از استنباط کنند.
a conclusion one reaches from the existing evidence or known facts

استنباط, استنتاج
معلم دانشآموزان را تشویق کرد تا در حین خواندن، استنباط را تمرین کنند تا مهارتهای درک مطلب خود را تقویت کنند.
in a way that is unwilling to change or adapt

مصرانه, سختگیرانه
سیاستهایشان بهصورت انعطافناپذیر اجرا شد و باعث ناامیدی در میان کارکنان شد.
according to one's opinion

از نظر کسی, به چشم کسی
از نظر من، او کار درستی کرد.
used to express what one thinks or believes, which is not necessarily a fact

بهنظر (کسی), بهعقیده
to insert a comment, remark, or question abruptly into a conversation

لابهلای (چیزی) گذاشتن
او یک شوخی در میان آورد که همه را خنداند.
unwillingness to agree about something or change one's views

عدم انعطاف, پافشاری
سرسختی اعضای هیئت مدیره، اصلاحات پیشنهادی را مسدود کرد.
an official who scores, evaluates, or enforces the rules during a sports competition

داور, قاضی
در اسکیت نمایشی، هر داور بر اساس تکنیک، هنر و اجرا امتیاز میدهد.
an opinion that is formed after thinking carefully

دیدگاه, قضاوت
قضاوت معلم درباره عملکرد دانشآموزان بر اساس چندین معیار بود.
to form a decision or opinion based on what one knows

قضاوت کردن
او قبل از تصمیم گیری برای استخدام، صلاحیتهای نامزد را قضاوت میکند.
to keep one's thoughts or plans to oneself and not share them with others

فکرش را پیش خود نگه داشتن, برنامه خود را بروز ندادن
a tendency to believe in or favor something

گرایش, میل، تمایل
تمایلات سیاسی او در سخنرانیهای انتخاباتیاش آشکار بود.
to have a tendency to choose or support something

به چیزی گرایش داشتن, متمایل بودن
آنها به استخدام کاندیداهای دارای مهارتهای عملی تمایل دارند.
to firmly and persistently express an opinion, belief, or statement as true and valid

پافشاری کردن, اصرار کردن
آنها ادعا میکنند که محصولشان بر اساس بازخورد مشتریان بهترین در بازار است.
to ascertain that one's feeling, opinion, point of view, etc. is considered, understood, or has an impact

صدای خود را به گوش بقیه رساندن, صدای خود را به گوش بقیه رساندن
to form an incorrect opinion or assessment about someone or something

اشتباه قضاوت کردن, قضاوت غلط کردن
او وضعیت را اشتباه قضاوت کرد و تصمیمی گرفت که بعدها نادرست از آب درآمد.
an act or opinion that is wrong

اشتباه, خطا
مرتکب شدن اشتباه ارزش شما را تعریف نمیکند؛ این فرصتی برای یادگیری و بهبود است.
(of a person) wrong in one's judgment, opinion, or belief

در اشتباه, گمراه
او در اشتباه بود که فکر میکرد میتواند پروژه را به تنهایی در یک روز به پایان برساند.
in a wrong or incorrect manner

بهاشتباه, اشتباهاً
بسیاری از مردم به اشتباه معتقدند که خفاشها کور هستند.
to shape or influence the way someone’s character or opinions develop

تحت تاثیر قرار دادن
داستانهای الهامبخش رهبران بزرگ، آرزوهایش را شکل داد.
to be critical of people and tell them what is right and wrong in order to establish one’s superiority

موعظه اخلاقی کردن, پند اخلاقی دادن
to restrain someone from freely expressing their opinions in public

محدود کردن (آزادی بیان)
a person's reputation or standing in the community

شهرت, آوازه، محبوبیت
رسوایی به آبروی او آسیب زد.
in a way that deliberately refrains from giving a definitive answer or expressing one's opinion or intentions clearly

بدونجانبگیری, بیطرف
(usually plural) a short review on a new play, book, film etc., especially one that is written exclusively for a newspaper or magazine

نقد
آخرین رمان او نقدهای درخشانی در مجلات ادبی سراسر کشور دریافت کرد.
