نظر و استدلال - شکل‌گیری یا بیان نظر 3

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دیدگاه‌ها در بحث مانند "قضاوت اشتباه"، "استنباط" و "تأثیر" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
نظر و استدلال
if [حرف ربط]
اجرا کردن

اگر

if anything [عبارت]
اجرا کردن

بلکه

Ex: He did n't seem upset by the news ; if anything , he looked relieved .
if you ask me [عبارت]
اجرا کردن

اگر از من می‌پرسی

Ex: If you ask me , she 's the best candidate for the job .
I am easy [جمله]
اجرا کردن

برای من فرقی نمی‌کنه

Ex: Where should we eat tonight? I'm easy, you pick!
اجرا کردن

به نظر من نوعی

Ex: In my humble opinion , the restaurant serves the best coffee .
impression [اسم]
اجرا کردن

تصور

Ex: The first impression of the town was one of charm and hospitality .
اجرا کردن

صادقانه بگم

Ex: In all honesty , I think we need to have a candid discussion about our relationship and where it 's headed .

با صداقت کامل, فکر می‌کنم باید یک بحث صادقانه درباره رابطه‌مان و اینکه به کجا می‌رود داشته باشیم.

inclined [صفت]
اجرا کردن

متمایل

Ex: I 'm inclined to agree with your suggestion , although I have n't fully made up my mind .

من تمایل دارم با پیشنهاد شما موافقت کنم، اگرچه هنوز کاملاً تصمیم نگرفته‌ام.

to infer [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: The team inferred historical events from the artifacts discovered during the excavation .

تیم از اشیاء کشف شده در حین حفاری، رویدادهای تاریخی را استنباط کرد.

inference [اسم]
اجرا کردن

استنباط

Ex: The scientist 's groundbreaking discovery was the result of careful observations and logical inferences .

کشف انقلابی دانشمند نتیجه مشاهدات دقیق و استنتاجات منطقی بود.

inflexibly [قید]
اجرا کردن

مصرانه

Ex: She insisted inflexibly on following the original plan despite new challenges .

او سرسختانه بر پیروی از برنامه اصلی اصرار داشت علیرغم چالش‌های جدید.

in {one's} eyes [عبارت]
اجرا کردن

از نظر (کسی)

Ex: In their eyes , the old man was a wise and respected member of the community .
اجرا کردن

لابه‌لای (چیزی) گذاشتن

Ex: He interjected a sarcastic remark that broke the tension .

او یک اظهار نظر طعنه‌آمیز در میان آورد که تنش را شکست.

اجرا کردن

عدم انعطاف

Ex: His intransigence during the negotiations made it impossible to reach a deal .

سرسختی او در مذاکرات، رسیدن به توافق را غیرممکن کرد.

judge [اسم]
اجرا کردن

داور

Ex: During the martial arts tournament , the judge signaled the end of the round with a hand gesture .

در طول مسابقات هنرهای رزمی، داور با یک حرکت دست پایان دور را اعلام کرد.

judgment [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: Public judgment of the film varied widely , with some praising it and others criticizing it .

قضاوت عمومی درباره فیلم بسیار متفاوت بود، برخی آن را ستایش می‌کردند و برخی دیگر انتقاد می‌کردند.

to judge [فعل]
اجرا کردن

قضاوت کردن

Ex: The teacher judges students ' performance by assessing their understanding of the material .

معلم با ارزیابی درک دانش‌آموزان از مطالب، عملکرد آن‌ها را قضاوت می‌کند.

اجرا کردن

از اظهار نظر خودداری کردن

Ex: Despite the heated debate , she preferred to keep her own counsel .
leaning [اسم]
اجرا کردن

گرایش

Ex:

او به طراحی مینیمالیستی در پروژه‌های معماری خود تمایل دارد.

to lean [فعل]
اجرا کردن

به چیزی گرایش داشتن

Ex: She leans politically to the left .

او از نظر سیاسی به چپ تمایل دارد.

left field [اسم]
اجرا کردن

(نظر، جا و...) عجیب و دورازذهن

like [حرف اضافه]
اجرا کردن

مانند

to maintain [فعل]
اجرا کردن

پافشاری کردن

Ex: Despite the controversy , the author maintains that the historical facts in the book are accurate .

علیرغم جنجال، نویسنده اصرار دارد که حقایق تاریخی در کتاب دقیق هستند.

to misjudge [فعل]
اجرا کردن

اشتباه قضاوت کردن

Ex: The teacher realized he had misjudged the student 's potential and abilities .

معلم متوجه شد که اشتباه قضاوت کرده است در مورد پتانسیل و توانایی‌های دانش‌آموز.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .

یادگیری از اشتباهات گذشته می‌تواند به شما کمک کند تا از دام‌های مشابه در آینده اجتناب کنید.

mistaken [صفت]
اجرا کردن

در اشتباه

Ex: I apologize ; I was mistaken about your availability this weekend .

عذر می‌خواهم؛ در مورد در دسترس بودن شما این آخر هفته اشتباه کردم.

mistakenly [قید]
اجرا کردن

به‌اشتباه

Ex: The document was mistakenly signed by the wrong person .

سند به اشتباه توسط شخص اشتباه امضا شد.

to mold [فعل]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex: The hardships she faced growing up in poverty molded her resilience and determination .

مشکلاتی که او در فقر با آن‌ها روبرو شد، انعطاف‌پذیری و عزم او را شکل داد.

to muzzle [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن (آزادی بیان)

notice [اسم]
اجرا کردن

نقد

Ex: The movie 's negative notices in several publications led to a decline in ticket sales .

نقدهای منفی فیلم در چندین نشریه منجر به کاهش فروش بلیط شد.