تصمیم، توصیه و اجبار - توصیه کردن 3

در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مشاوره و توصیه مانند "worth"، "urge" و "preach" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
to preach [فعل]
اجرا کردن

درس اخلاق دادن

Ex: The teacher warned the students not to preach about their political beliefs during class discussions , emphasizing the importance of respectful dialogue .

معلم به دانش‌آموزان هشدار داد که در مورد باورهای سیاسی خود در خلال بحث‌های کلاسی موعظه نکنند و بر اهمیت گفتگوی محترمانه تأکید کرد.

to proffer [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The therapist proffered gentle guidance and support to the patient navigating through a difficult period in their life .

درمانگر راهنمایی ملایم و حمایت را به بیمار در حال گذر از دوره‌ای دشوار در زندگی‌اش پیشنهاد داد.

اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: The doctor will recommend a specific treatment plan to address the patient 's medical condition .

پزشک یک برنامه درمانی خاص را برای رسیدگی به وضعیت پزشکی بیمار توصیه خواهد کرد.

اجرا کردن

توصیه

Ex: The consultant 's recommendation helped the company save money .

توصیه مشاور به شرکت کمک کرد تا پول ذخیره کند.

rule [اسم]
اجرا کردن

*قانون

Ex: The club has strict rules for membership .
اجرا کردن

موعظه کردن

Ex: The pastor sermonized on the significance of forgiveness in building a harmonious community .

کشیش درباره اهمیت بخشش در ساختن یک جامعه هماهنگ موعظه کرد.

shall [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: Shall we take a walk in the park this afternoon ?

آیا امروز بعدازظهر در پارک قدم بزنیم؟

should [فعل]
اجرا کردن

باید (برای دادن یا درخواست توصیه)

Ex:
steer [اسم]
اجرا کردن

نصیحت

Ex: They acted on a steer that led them to the right client .
اجرا کردن

کوری عصاکش کور دیگری است

Ex: Her attempt to teach advanced mathematics to the class was like the blind leading the blind .
tip [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: The travel guidebook included insider tips for exploring the city like a local .

راهنمای سفر شامل نکات داخلی برای کاوش در شهر مانند یک فرد محلی بود.

to turn to [فعل]
اجرا کردن

رو کردن به کسی (برای نظر گرفتن)

Ex: She turned to her mentor for advice on starting her own business .

او برای راهنمایی در مورد شروع کسب‌وکار خود به مربی خود مراجعه کرد.

to urge [فعل]
اجرا کردن

شدیداً توصیه کردن

Ex: The mentor urged perseverance in pursuing personal and professional goals despite setbacks .

منتور بر اصرار به پشتکار در پیگیری اهداف شخصی و حرفه‌ای علیرغم شکست‌ها تأکید کرد.

to want [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: You want to make sure you arrive on time for the interview .

شما می‌خواهید مطمئن شوید که به موقع برای مصاحبه می‌رسید.

to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The lifeguard warned the swimmers about the dangerous rip currents .

ناجی غریق شناگران را از جریان‌های خطرناک کشنده هشدار داد.

worth [صفت]
اجرا کردن

ارزش (داشتن)

Ex: The concert was worth attending , even with the high ticket prices .

کنسرت ارزش شرکت کردن را داشت، حتی با قیمت‌های بالای بلیط.

would [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی برای بیان نصیحت]

Ex: I would suggest checking the schedule first.