تصمیم، توصیه و اجبار - اجازه دادن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دادن اجازه مانند "اجازه"، "قابل قبول" و "رضایت" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
acceptable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌قبول

Ex: The quality of the report was acceptable , but it could be improved .

کیفیت گزارش قابل قبول بود، اما می‌توانست بهبود یابد.

acceptably [قید]
اجرا کردن

به‌طرز قابل‌قبول

Ex: His cooking skills are acceptably decent for a beginner .

مهارت‌های آشپزی او برای یک مبتدی قابل قبول است.

to allow [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: The park does n't allow dogs , except for service animals .

پارک به سگ‌ها اجازه نمی‌دهد، به جز حیوانات کمکی.

all right [قید]
اجرا کردن

یقیناً

Ex:

ما امروز این پروژه را بدون هیچ شک و شبهه‌ای به پایان خواهیم رساند، مهم نیست چه اتفاقی بیفتد.

can [فعل]
اجرا کردن

امکان داشتن

consent [اسم]
اجرا کردن

رضایت

Ex: Without consent , the project could not proceed due to legal and ethical considerations .

بدون رضایت، پروژه به دلیل ملاحظات قانونی و اخلاقی نمی‌توانست ادامه یابد.

to consent [فعل]
اجرا کردن

رضایت دادن

Ex: With a nod , he consented to her request for a raise .

با یک تکان سر، او به درخواست افزایش حقوقش رضایت داد.

اجرا کردن

معافیت (قانونی)

Ex: The company was given a dispensation from the new environmental regulations for a year .

به شرکت برای یک سال معافیت از مقررات جدید محیط زیستی اعطا شد.

in order [صفت]
اجرا کردن

معتبر

Ex: The defense 's request for a recess was in order .

درخواست دفاع برای تعطیلی جلسه مناسب بود.

lawful [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: The judge 's decision was based on lawful interpretation of the relevant statutes .

تصمیم قاضی بر اساس تفسیر قانونی از قوانین مربوطه بود.

lawfully [قید]
اجرا کردن

به‌طور قانونی

Ex: The company is lawfully registered under state regulations .

شرکت قانوناً تحت مقررات دولتی ثبت شده است.

legal [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: The contract was deemed legal as it complied with all terms and conditions outlined in the official rules set forth by the regulatory authority .

قرارداد قانونی تلقی شد زیرا با تمام شرایط و ضوابط مندرج در قوانین رسمی تعیین شده توسط مرجع نظارتی مطابقت داشت.

legally [قید]
اجرا کردن

قانوناً

Ex: The property was legally transferred to her after her father 's death .

اموال پس از مرگ پدرش قانوناً به او منتقل شد.

legitimate [صفت]
اجرا کردن

مشروع

Ex: The court recognized the document as legitimate evidence in the case .

دادگاه سند را به عنوان مدرک مشروع در پرونده به رسمیت شناخت.

اجرا کردن

قانوناً

Ex: All imports were legitimately declared at customs .

تمام واردات در گمرک قانونی اعلام شدند.

licitly [قید]
اجرا کردن

قانونی

Ex: He licitly inherited the property according to his grandfather 's will .

او قانوناً ملک را بر اساس وصیت پدربزرگش به ارث برد.

OK [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه (در صورت موافقت با کاری یا چیزی)

Ex:

باشه، می‌تونیم به جای اون تو پارک همدیگه رو ببینیم.

to pass [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: Her remarks passed without comment .
permissible [صفت]
اجرا کردن

مجاز

Ex: Eating and drinking are not permissible in the library .

خوردن و آشامیدن در کتابخانه مجاز نیست.

permission [اسم]
اجرا کردن

اجازه

Ex: To publish the article , the author sought permission from the copyright holder .

برای انتشار مقاله، نویسنده از دارنده حق چاپ اجازه خواست.

to permit [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: She did n’t permit her children to watch the movie because it was rated R.

او به فرزندانش اجازه نداد فیلم را تماشا کنند زیرا درجه‌بندی R داشت.

permit [اسم]
اجرا کردن

مجوز

Ex: To hold a public demonstration , organizers must first secure a permit from the city council .

برای برگزاری یک تظاهرات عمومی، برگزارکنندگان باید ابتدا مجوز را از شورای شهر دریافت کنند.

seal of approval [عبارت]
اجرا کردن

مهر تأیید

Ex: The bill has the President 's seal of approval .