تصمیم، توصیه و اجبار - اجازه دادن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دادن اجازه مانند "اجازه"، "قابل قبول" و "رضایت" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
capable of being approved

قابلقبول
دمای غذا برای سرو قابل قبول بود.
in a way that reaches a minimum or tolerable level

بهطرز قابلقبول
تعمیرات به طور قابل قبولی انجام شد، اما نه به طور کامل.
the validity or acceptability of something, especially as legal evidence

مقبولیت, قابلقبولبودن
allowable, acceptable, or valid, especially in a court of law

پذیرفتنی, قابلقبول، قابلپذیرش
to let someone or something do a particular thing

اجازه دادن
قوانین اجازه نمیدهند در این منطقه سیگار بکشید.
in a way that there is no doubt whatsoever

یقیناً, مسلماً
او قطعاً عصبانی است، فقط به چهرهاش نگاه کنید.
permission or approval given for something to happen or be done

رضایت, موافقت
او رضایت خود را برای استفاده از تصویرش در مواد تبلیغاتی داد.
to give someone permission to do something or to agree to do it

رضایت دادن
هیئت مدیره به اتفاق آرا به تغییرات پیشنهادی در سیاست رضایت داد.
the privilege of being officially released from an obligation, law, or something that is usually prohibited

معافیت (قانونی), بخشودگی
در طول وضعیت اضطراری، فرماندار معافیت صادر کرد تا از برخی الزامات قانونی عبور کند.
to encourage someone to carry out a particular action without any reservations

اجازه داشتن
following the rules of formal debate or meeting conduct

معتبر, مطابق آییننامه
درخواست تجدید نظر رد شد زیرا پروندهسازی منظم نبود.
relating or conformable to the law or its administration

قانونی, مشروع
اخراج مستاجر توسط صاحبخانه طبق شرایط قرارداد اجاره قانونی تشخیص داده شد.
in a way that is permitted by legal rules or authority

بهطور قانونی, قانوناً، شرعاً
او تنها در صورتی میتوانست بازداشت شود که قانونی دستگیر شده باشد.
a period of authorized absence from work, duty, or service

مرخصی
افسر از مرخصی بازگشت و وظیفه خود را از سر گرفت.
authorized according to the law and official regulations

قانونی
قاضی پرونده را رد کرد و تأیید کرد که اقدامات متهم در چارچوب قوانین رسمی ایالت قانونی بوده است.
in a way that is allowed by the law or in accordance with legal rules

قانوناً, بهصورت قانونی
آنها قانوناً مالک حقوق آهنگ هستند و میتوانند آن را تکثیر کنند.
officially allowed or accepted according to the rules or laws that apply to a particular situation

مشروع, قانونی، حلال
توافقنامه تحت شرایط و ضوابط مشروع مذاکره و امضا شد.
in a manner that follows laws, regulations, or official rules

قانوناً
شرکت قانونی در چارچوب قوانین تجارت بینالمللی عمل میکند.
in a manner that is acceptable by the law

قانونی, مشروع
قانونی اداره کردن یک کسب و کار مستلزم رعایت تمام مقررات دولتی است.
a word that means we agree or something is fine

باشه (در صورت موافقت با کاری یا چیزی), بسیار خب، قبوله
باشه، میتونی امشب با دوستات بیرون بری.
to be allowed or go without objection

اجازه دادن, مجاز دانستن
پیشنهاد غیرمعمول او بدون اظهار نظر گذشت.
allowed or acceptable according to established rules or standards

مجاز, قانونی
استفاده از تلفن همراه در طول امتحان مجاز نیست.
the action of allowing someone to do a particular thing or letting something happen, particularly in an official way

اجازه
بازدیدکنندگان باید قبل از ورود به ملک خصوصی اجازه از مالک زمین دریافت کنند.
to allow something or someone to do something

اجازه دادن, جواز دادن
مدیر به کارمندان اجازه میدهد در صورت نیاز استراحت اضافی داشته باشند.
an official document that allows someone to do something

مجوز, پروانه، جواز
مجوز ماهیگیری به افراد اجازه میدهد تا در مناطق مشخص شده در زمانهای خاصی از سال به طور قانونی ماهی صید کنند.
a statement or act that shows something is officially accepted

مهر تأیید
