واژگان ضروری برای TOEFL - Shopping

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خرید، مانند "مقاله"، "خرده فروشی"، "پیشنهاد" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
article [اسم]
اجرا کردن

شی

Ex: The auction featured several valuable articles from the private collection .

حراجی شامل چند مقاله ارزشمند از مجموعه خصوصی بود.

merchandise [اسم]
اجرا کردن

اجناس

Ex: The store manager oversees the ordering and stocking of merchandise to meet customer demand .

مدیر فروشگاه بر سفارش و انبار کردن کالاها نظارت می‌کند تا تقاضای مشتریان را برآورده کند.

coupon [اسم]
اجرا کردن

کالابرگ

Ex: The coupon was valid for one month only .

کوپن فقط برای یک ماه معتبر بود.

voucher [اسم]
اجرا کردن

کوپن

Ex: The company offered discount vouchers to loyal customers as part of a promotional campaign .

شرکت به عنوان بخشی از یک کمپین تبلیغاتی، کوپن‌های تخفیف به مشتریان وفادار ارائه داد.

bargain [اسم]
اجرا کردن

جنس مفت (اصطلاحی)

Ex: The handbag was a bargain considering its brand and quality .

کیف دستی با توجه به برند و کیفیتش یک معامله خوب بود.

retail [اسم]
اجرا کردن

خرده‌فروشی

Ex:

بخش خرده‌فروشی در فصل تعطیلات افزایش قابل توجهی داشت.

auction [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: He placed the highest bid at the car auction .

او بالاترین پیشنهاد را در مزایده ماشین گذاشت.

to bid [فعل]
اجرا کردن

قیمت پیشنهاد دادن (در مزایده)

Ex: The buyer bid for several vintage cars , but only won one of the auctions .

خریدار برای چندین ماشین قدیمی پیشنهاد قیمت داد، اما فقط یکی از مزایده‌ها را برد.

counter [اسم]
اجرا کردن

پیشخوان

Ex: The bakery displayed its cakes on the counter .

نانوایی کیک‌هایش را روی پیشخوان نمایش داد.

اجرا کردن

مغازه‌گردی

Ex: Window shopping is a fun way to pass the time without spending money .

خرید پنجره‌ای راهی سرگرم‌کننده برای گذراندن وقت بدون خرج کردن پول است.

chain store [اسم]
اجرا کردن

فروشگاه زنجیره‌ای

Ex: Many chain stores offer loyalty programs that reward frequent shoppers with discounts and perks .

بسیاری از فروشگاه‌های زنجیره‌ای برنامه‌های وفاداری ارائه می‌دهند که خریداران مکرر را با تخفیف‌ها و مزایا پاداش می‌دهند.

اجرا کردن

خواربارفروشی

Ex: During the road trip , they pulled over at a convenience store to refill their gas tank and buy some coffee .

در طول سفر جاده‌ای، آنها در یک فروشگاه زنجیره‌ای توقف کردند تا باک بنزین را پر کنند و قهوه بخرند.

deli [اسم]
اجرا کردن

اغذیه‌فروشی

Ex: The deli specializes in house-made salads , sandwiches , and gourmet cheeses .

دلی در سالادهای خانگی، ساندویچ‌ها و پنیرهای گورمه تخصص دارد.

grocery [اسم]
اجرا کردن

سوپرمارکت

Ex: They opened a new grocery that specializes in organic products .

آن‌ها یک خواربارفروشی جدید باز کردند که در محصولات ارگانیک تخصص دارد.

stall [اسم]
اجرا کردن

دکه

Ex: A book stall at the festival offered rare first editions .

یک غرفه کتاب در جشنواره، نسخه‌های اولیه نادر ارائه می‌داد.

outlet [اسم]
اجرا کردن

فروشگاه (فروش مستقیم)

Ex: The outlet store sells last season 's merchandise at a steep discount to make room for new inventory .

فروشگاه اوتلت کالاهای فصل گذشته را با تخفیف زیاد می‌فروشد تا جا برای موجودی جدید باز شود.

stock [اسم]
اجرا کردن

کالاهای انبار

Ex: During the holiday season , retailers often increase their stock of popular toys to meet demand .

در فصل تعطیلات، خرده‌فروشان اغلب موجودی اسباب‌بازی‌های محبوب خود را برای پاسخگویی به تقاضا افزایش می‌دهند.

transaction [اسم]
اجرا کردن

خرید و فروش

Ex: Proper transaction of administrative duties is essential for maintaining order .

تراکنش مناسب وظایف اداری برای حفظ نظم ضروری است.

barcode [اسم]
اجرا کردن

بارکد

Ex: The barcode system helps retailers track inventory and manage stock levels more efficiently .

سیستم بارکد به خرده‌فروشان کمک می‌کند تا موجودی را ردیابی کرده و سطح سهام را به طور مؤثرتری مدیریت کنند.

credit card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری

Ex: The credit card company offers a grace period for late payments .

شرکت کارت اعتباری یک دوره ارفاقی برای پرداخت‌های دیرکرد ارائه می‌دهد.

debit card [اسم]
اجرا کردن

کارت نقدی

Ex: She withdrew money from the ATM using her debit card .

او با استفاده از کارت بدهی خود از دستگاه خودپرداز پول برداشت کرد.

price tag [اسم]
اجرا کردن

برچسب قیمت

Ex: The price tag on the vintage collectible indicated its value had increased over the years .

برچسب قیمت روی کلکسیون قدیمی نشان می‌داد که ارزش آن در طول سال‌ها افزایش یافته است.

store card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری فروشگاهی

Ex: With the store card , you get early access to sales and promotions .

با کارت فروشگاه، شما دسترسی زودهنگام به حراج‌ها و تبلیغات دارید.

cart [اسم]
اجرا کردن

چرخ خرید فروشگاهی

Ex: I prefer a small cart when I 'm only buying a few items .

من یک سبد کوچک را ترجیح می‌دهم وقتی که فقط چند قلم می‌خرم.

checkout [اسم]
اجرا کردن

صندوق (مغازه، فروشگاه و غیره)

Ex: Self-service checkouts have become increasingly popular , allowing customers to scan and pay for their items independently .

صندوق‌های پرداخت خودخدمت به طور فزاینده‌ای محبوب شده‌اند، به مشتریان اجازه می‌دهند تا اقلام خود را به طور مستقل اسکن و پرداخت کنند.

to sell out [فعل]
اجرا کردن

کامل فروختن

Ex: The popular band 's concert sold out within minutes of ticket sales opening .

کنسرت گروه محبوب در عرض چند دقیقه پس از شروع فروش بلیط تمام شد.

refund [اسم]
اجرا کردن

بازپرداخت

Ex: The store ’s policy guarantees a refund within 30 days of purchase .

سیاست فروشگاه تضمین عودت وجه را تا 30 روز پس از خرید می‌دهد.

on sale [عبارت]
اجرا کردن

برای فروش

Ex: To celebrate the holiday season , the toy store has a wide selection of toys on sale .
rack [اسم]
اجرا کردن

قفسه

Ex: The wine bottles rested in a wooden rack .
register [اسم]
اجرا کردن

صندوق (در فروشگاه)

Ex: The register drawer was locked after each shift to secure the money inside .

کشوی صندوق پس از هر شیفت قفل می‌شد تا پول داخل آن ایمن بماند.

aisle [اسم]
اجرا کردن

راهرو (بین صندلی‌ها)

Ex: They sat in the middle seats , so they had to get up and step into the aisle each time someone needed to pass by .

آنها در صندلی‌های وسط نشستند، بنابراین هر بار که کسی نیاز به عبور داشت، باید بلند می‌شدند و به راهرو می‌رفتند.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

consumerism [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌گرایی

Ex: Some people embrace minimalism as a way to resist the pressures of consumerism and live more intentionally .

برخی از افراد مینیمالیسم را به عنوان راهی برای مقاومت در برابر فشارهای مصرف گرایی و زندگی آگاهانه تر می پذیرند.