واژگان ضروری برای TOEFL - خرید
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خرید، مانند "مقاله"، "خرده فروشی"، "پیشنهاد" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a specific object or item, particularly one that is part of a set

شی
دزد فقط توانست یک مقاله از مجموعه آثار باستانی را بدزدد.
goods offered for sale or the ones bought or sold

اجناس, کالاهای تجاری
شرکت مجموعهای گسترده از کالاها را برای خرید آنلاین ارائه میدهد.
a small piece of document that is used for buying things with a lower price

کالابرگ, کوپن
او از یک کوپن استفاده کرد تا 20٪ از خرید خود تخفیف بگیرد.
a digital code or a printed piece of paper that can be used instead of money when making a purchase or used to receive a discount

کوپن, بن
هتل به مهمانها کوپنهایی برای صبحانه رایگان در رستوران محل اقامت ارائه داد.
an item bought at a much lower price than usual

جنس مفت (اصطلاحی), تقریبا رایگان
ژاکت یک معامله واقعی با نصف قیمت اصلی بود.
the activity of selling goods or products directly to consumers, typically in small quantities

خردهفروشی, تکفروشی
او در خردهفروشی کار میکند، به مشتریان کمک میکند محصولاتی را که نیاز دارند پیدا کنند.
a public sale in which goods or properties are sold to the person who bids higher

حراج, مزایده
او در یک حراجی عتیقه شرکت کرد و یک گلدان نادر خرید.
to offer a particular price for something, usually at an auction

قیمت پیشنهاد دادن (در مزایده)
شرکت پیشنهاد 10 میلیون دلاری برای قرارداد ساخت استادیوم جدید داد.
a table with a narrow horizontal surface over which goods are put or people are served

پیشخوان
آنها کیفهای خود را روی پیشخوان فروشگاه گذاشتند.
a booth or stall where goods are displayed for sale

دکه, غرفه
گردشگران از غرفه یادگاری در نمایشگاه بازدید کردند.
the activity of just looking at the goods in the windows of stores without going inside and buying something

مغازهگردی, ویترینگردی
مغازهگردی حتی اگر چیزی نخری هم سرگرمکننده است.
one of a series of stores that are all owned by the same company or person

فروشگاه زنجیرهای
او ترجیح میدهد به جای فروشگاههای زنجیرهای در بوتیکهای محلی خرید کند تا مدهای منحصر به فرد پیدا کند.
a store that sells food, publications, alcohol, etc., often open 24 hours every day

خواربارفروشی, سوپرمارکت کوچک
فروشگاه زنجیرهای در گوشه خیابان 24 ساعته باز است، که خرید مایحتاج ضروری را در هر زمانی آسان میکند.
a store that sells cheese, cooked meat, and foreign food

اغذیهفروشی, اغذیهفروشی
پیشخوان غذای آماده، مجموعهای از گوشتها و پنیرهای تازه برشخورده را ارائه میدهد.
a store selling food and household items

سوپرمارکت, بقالی
سوپرمارکت محلی محصولات تازه و کالاهای پخته شده ارائه میدهد.
an area in which farmers sell their products directly to the customers

بازار کشاورزان
a stand or a small table or shop with an open front where people sell their goods

دکه, کیوسک، غرفه
غرفه گل در گوشه همیشه بهترین گل های رز را دارد.
a store or organization where the products of a particular company are sold at a lower price

فروشگاه (فروش مستقیم), فروشگاه (بدون واسطه)
شرکت یک فروشگاه آوت لت جدید در مرکز خرید افتتاح کرد و محصولات خود را با قیمت های کاهش یافته ارائه می دهد.
the items available for sale in a store or its warehouse

کالاهای انبار
فروشگاه آنلاین طیف گستردهای از محصولات را ارائه میدهد، اما موجودی الکترونیک آنها تمایل به سریع تمام شدن دارد.
the general process of purchasing or selling something

خرید و فروش, تبادل
او به خاطر معامله کارآمد مسئولیتهای دفتر شهرداری مورد تحسین قرار گرفت.
a row of black and white lines printed on a product that contain information such as its price, readable only by a computer

بارکد
بارکد روی کتاب به کتابدار اجازه داد تا آن را به راحتی به امانت گیرنده تحویل دهد.
a plastic card, usually given to us by a bank, that we use to pay for goods and services

کارت اعتباری
او امضای پشت کارت اعتباری خود را فراموش کرد.
a small plastic card we use to pay for what we buy with the money taken directly from our bank account

کارت نقدی
من همیشه کارت بانکی خود را در جای امنی نگه میدارم تا آن را گم نکنم.
a label on an item that shows how much it costs

برچسب قیمت
برچسب قیمت روی تلویزیون جدید تخفیف قابل توجهی را نشان میداد که آن را به معاملهای خوب تبدیل میکرد.
a card that can be used to pay for items one buys in a particular store

کارت اعتباری فروشگاهی
کارت فروشگاه تخفیفهای انحصاری برای خریداران مکرر ارائه میدهد.
a vehicle with two or four wheels that we use to carry heavy objects while shopping

چرخ خرید فروشگاهی, چرخدستی
او وسایل سنگین را در پایین سبد قرار داد.
a place in a supermarket where people pay for the goods they buy

صندوق (مغازه، فروشگاه و غیره)
صف در صندوق در فصل شلوغ تعطیلات تا انتهای فروشگاه کشیده شده بود.
(of an event) to completely sell all available tickets, seats, leaving none remaining for further purchase

کامل فروختن
نمایشگاه هنر کاملاً فروخته شد، و بسیاری بدون بلیت ناامید ماندند.
an amount of money that is paid back because of returning goods to a store or one is not satisfied with the goods or services

بازپرداخت
فروشگاه در صورت عدم رضایت از خریدتان، بازپرداخت ارائه میدهد.
available for purchase

برای فروش
a structure or frame designed to hold or store objects

قفسه
دوچرخه در رک بیرون محکم شده بود.
a machine used in restaurants, stores, etc. in which the received money is kept and each transaction is recorded

صندوق (در فروشگاه)
مدیر فروشگاه در پایان روز صندوق را متعادل کرد تا مطمئن شود همه معاملات محاسبه شدهاند.
a narrow passage in a theater, train, aircraft, etc. that separates rows of seats

راهرو (بین صندلیها)
در تئاتر، او صندلی خود را با راه رفتن در راهرو و عبور از چند ردیف صندلی اشغال شده پیدا کرد.
someone who buys and uses services or goods

مصرفکننده
شرکت نظرسنجیهایی را انجام میدهد تا نیازها و ترجیحات مصرفکنندگان را درک کند.
the idea or belief that personal well-being and happiness depend on the purchase of material goods

مصرفگرایی
منتقدان استدلال میکنند که مصرفگرایی بیرویه به تخریب محیط زیست و نابرابری اجتماعی دامن میزند.
