کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (1) در کتاب درسی Cambridge IELTS 17 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
insight [اسم]
اجرا کردن

چشم باطن

Ex: Journaling can be a powerful tool for gaining insight into one 's thoughts and feelings , leading to greater self-awareness and personal growth .

نوشتن خاطرات می‌تواند ابزاری قدرتمند برای کسب بینش در افکار و احساسات فرد باشد که منجر به خودآگاهی بیشتر و رشد شخصی می‌شود.

evolution [اسم]
اجرا کردن

فرگشت

Ex: The fossil record provides evidence of the evolution of life forms from simple single-celled organisms to complex multicellular ones .

سوابق فسیلی شواهدی از تکامل اشکال زندگی از موجودات تک سلولی ساده تا موجودات چند سلولی پیچیده ارائه می‌دهد.

innovative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: As an innovative scientist , he developed groundbreaking technology .

به عنوان یک دانشمند نوآور، او فناوری پیشگامانه ای را توسعه داد.

popularly [قید]
اجرا کردن

محبوبانه

Ex: The trend of eco-friendly products is popularly embraced by environmentally conscious consumers .

روند محصولات دوستدار محیط زیست توسط مصرف‌کنندگان آگاه به محیط زیست به طور گسترده پذیرفته شده است.

sheer [صفت]
اجرا کردن

محض

Ex: His success was due to the sheer hard work he put into his studies .

موفقیت او به دلیل سخت‌کوشی محض بود که در تحصیلاتش به کار برد.

اجرا کردن

مبتنی‌برعقل

Ex: The professor 's lectures emphasized intellectual engagement , challenging students to think critically .

سخنرانی‌های استاد بر مشارکت فکری تأکید داشت و دانشجویان را به تفکر انتقادی تشویق می‌کرد.

naturalist [اسم]
اجرا کردن

طبیعت‌شناس

Ex: The documentary featured interviews with naturalists who explained the impact of climate change on marine ecosystems .

مستند شامل مصاحبه‌هایی با طبیعت‌شناسان بود که تأثیر تغییرات آب‌وهوایی بر اکوسیستم‌های دریایی را توضیح دادند.

theoretical [صفت]
اجرا کردن

نظری

Ex: Her theoretical framework sparked new avenues for research but required further investigation before implementation .

چارچوب نظری او راه‌های جدیدی برای تحقیق گشود اما قبل از اجرا نیاز به بررسی بیشتر داشت.

اجرا کردن

نقش (در رسیدن به چیزی)

Ex: Her many years of service and contributions have helped make our organization what it is today .

سال‌های طولانی خدمت و همکاری او به ساختن سازمان ما آنچه که امروز هست کمک کرده است.

اجرا کردن

نادیده گرفتن

Ex: Despite the importance of the matter , he chose to disregard the warnings .

علیرغم اهمیت موضوع، او تصمیم گرفت که هشدارها را نادیده بگیرد.

predecessor [اسم]
اجرا کردن

متصدی پیشین (در پست شغلی)

Ex: She studied the work of her predecessor to better understand the role 's challenges .

او کار پیشینیان خود را مطالعه کرد تا چالش‌های نقش را بهتر درک کند.

wisdom [اسم]
اجرا کردن

درایت

Ex: The wisdom in his advice helped me navigate the challenges of starting my own business .

خرد در توصیه‌هایش به من کمک کرد تا از چالش‌های شروع کسب‌وکار خودم عبور کنم.

اجرا کردن

پیشرفت مهم

Ex: After years of research , they finally achieved a breakthrough in understanding the brain 's neural networks .

پس از سال‌ها تحقیق، آن‌ها سرانجام به پیشرفتی در درک شبکه‌های عصبی مغز دست یافتند.

اجرا کردن

خود به خود

Ex: The idea to bake cookies together arose spontaneously , making it a fun and unexpected activity .

ایده پخت کلوچه با هم به طور خودجوش به وجود آمد، که آن را به یک فعالیت سرگرم کننده و غیرمنتظره تبدیل کرد.

to pop into [فعل]
اجرا کردن

سر زدن

Ex: Can you pop into the bakery and get some bread ?

می‌توانی به نانوایی سر بزنی و نان بخری؟

functional [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: The functional layout of the kitchen makes cooking easier .

چیدمان کاربردی آشپزخانه پخت و پز را آسان‌تر می‌کند.

اجرا کردن

بد نمایش دادن

Ex: Her nervousness may have caused Suzy to misrepresent how much experience she actually had .

عصبی بودنش ممکن است باعث شده باشد که سوزی به اشتباه نشان دهد چقدر تجربه واقعی دارد.

realm [اسم]
اجرا کردن

حوزه

Ex: That question belongs to the realm of ethics , not law .

آن سؤال به حوزه اخلاق تعلق دارد، نه قانون.

endeavor [اسم]
اجرا کردن

a planned effort or project that often involves courage, skill, or determination

Ex: Climbing Mount Everest is an endeavor that tests physical and mental limits .
اجرا کردن

کنار گذاشتن

Ex:

بیایید نگرانی‌هایمان را کنار بگذاریم و از لحظه لذت ببریم.

monumental [صفت]
اجرا کردن

بسیار مهم

Ex: The completion of the project was a monumental achievement for the team , marking years of dedication and hard work .

تکمیل پروژه یک دستاورد بزرگ برای تیم بود که سال‌های تلاش و فداکاری را نشان می‌داد.

duly [قید]
اجرا کردن

به طور مناسب

Ex: The report was duly submitted before the deadline .

گزارش به موقع قبل از مهلت مقرر ارسال شد.

trial and error [عبارت]
اجرا کردن

آزمون و خطا

Ex: Trial and error helped him find the right workout routine .
اجرا کردن

تکاملی

Ex: Evolutionary biologists study genetic variations to understand the mechanisms driving evolutionary change .

زیست‌شناسان تکاملی تغییرات ژنتیکی را مطالعه می‌کنند تا مکانیسم‌های محرک تغییر تکاملی را درک کنند.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: The constant negativity of the supervisor undermined the team 's enthusiasm .

منفی‌بافی مداوم سرپرست، اشتیاق تیم را تضعیف کرد.

notion [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: I dismissed the notion that the project would be finished by tomorrow .

من این تصور را که پروژه تا فردا تمام شود رد کردم.

cumulative [صفت]
اجرا کردن

فزاینده

Ex: With each additional layer of paint , the artwork gained a cumulative depth of color .

با هر لایه اضافی رنگ، اثر هنری عمق رنگی تجمعی به دست آورد.

اجرا کردن

پایه قرار دادن

Ex: Historians may postulate the motives behind historical figures ' actions based on available evidence .

تاریخ‌دانان ممکن است بر اساس شواهد موجود، انگیزه‌های پشت اقدامات چهره‌های تاریخی را فرض کنند.

to recover [فعل]
اجرا کردن

پیدا کردن (پس از گم شدن یا ربوده شدن)

Ex: She filed a claim to recover her stolen phone .

او برای بازیابی تلفن دزدیده شده‌اش ادعایی ثبت کرد.

اجرا کردن

جدول تناوبی

Ex: The lanthanides and actinides , located at the bottom of the periodic table , are series of elements with unique properties .

لانتانیدها و آکتینیدها، که در پایین جدول تناوبی قرار دارند، سری از عناصر با خواص منحصر به فرد هستند.

noteworthy [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: His contributions to the community were noteworthy and greatly appreciated .

مشارکت‌های او در جامعه قابل توجه بود و بسیار مورد تقدیر قرار گرفت.

amid [حرف اضافه]
اجرا کردن

در میان

Ex: The negotiations continued amid ongoing tensions between the two nations .

مذاکرات در میان تنش‌های جاری بین دو کشور ادامه یافت.

fanciful [صفت]
اجرا کردن

خیال‌پردازانه

Ex: The novelist 's writing was known for its fanciful characters and whimsical plots , transporting readers to fantastical realms .

نوشته‌های رمان‌نویس به دلیل شخصیت‌های تخیلی و طرح‌های عجیب و غریبش معروف بود که خوانندگان را به قلمروهای خیالی می‌برد.

speculation [اسم]
اجرا کردن

گمان

Ex: The media 's speculation regarding the celebrity 's personal life generated a lot of interest .

حدس و گمان رسانه‌ها درباره زندگی شخصی سلبریتی علاقه زیادی ایجاد کرد.

to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The city council proposed a new ordinance to address traffic congestion , seeking input from residents on potential solutions .

شورای شهر یک مصوبه جدید برای مقابله با ترافیک پیشنهاد داد و از ساکنان در مورد راه‌حل‌های احتمالی نظرخواهی کرد.

novel [صفت]
اجرا کردن

نو

Ex: The architect 's design for the new building featured a novel use of sustainable materials and energy-efficient technology .
father [اسم]
اجرا کردن

a person who holds a significant or distinguished position within an organization

Ex: He became a father of the association through decades of work .
to jump off [فعل]
اجرا کردن

با موفقیت شروع کردن

Ex: The team decided to jump off the project , and it quickly gained momentum .

تیم تصمیم گرفت پروژه را با سرعت شروع کند، و به سرعت شتاب گرفت.

to conceive [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن (یک طرح یا ایده)

Ex: To address environmental issues , scientists are working to conceive sustainable technologies .

برای حل مسائل محیط زیستی، دانشمندان در حال کار بر روی تصور فناوری‌های پایدار هستند.

to conclude [فعل]
اجرا کردن

به یک تصمیم رسیدن (از طریق تفکر عمیق)

Ex: She concluded from the lecture that further study was necessary to understand the subject deeply .
collective [صفت]
اجرا کردن

جمعی

Ex: The community made a collective decision to renovate the local park .

جامعه تصمیم جمعی برای بازسازی پارک محلی گرفت.

biological [صفت]
اجرا کردن

بیولوژیکی

Ex: Biological experiments often involve observing the behavior of organisms in controlled settings .

آزمایش‌های زیستی اغلب شامل مشاهده رفتار ارگانیسم‌ها در محیط‌های کنترل‌شده می‌شوند.

organism [اسم]
اجرا کردن

جاندار

Ex: Scientists study how environmental changes affect the behavior and survival of organisms .

دانشمندان مطالعه می‌کنند که چگونه تغییرات محیطی بر رفتار و بقای ارگانیسم‌ها تأثیر می‌گذارد.

اجرا کردن

ویژگی

Ex: One characteristic of her personality is her optimism .
arbitrary [صفت]
اجرا کردن

سلیقه‌ای

Ex: The judge 's ruling was criticized for being arbitrary and lacking legal precedent .

حکم قاضی به دلیل دلخواه بودن و فقدان سابقه قانونی مورد انتقاد قرار گرفت.

اجرا کردن

مسیر را هموار کردن (برای اتفاق افتادن چیزی)

Ex: The early research paved the way to more advanced technology .
beneficial [صفت]
اجرا کردن

سودمند

Ex: Regular exercise is beneficial to both physical and mental health .

ورزش منظم برای سلامت جسمی و روانی مفید است.

to thrive [فعل]
اجرا کردن

شکوفا شدن

Ex: By focusing on sustainability , the company aims to thrive in the eco-friendly market .

با تمرکز بر پایداری، شرکت قصد دارد در بازار دوستدار محیط زیست رشد کند.

اجرا کردن

تکثیر کردن

Ex: The company plans to reproduce the success of their first product with a new version .

شرکت قصد دارد موفقیت محصول اول خود را با یک نسخه جدید تکثیر کند.

domain [اسم]
اجرا کردن

the scope or range of knowledge, interest, or expertise in a particular field

Ex: Linguistics and psychology overlap in the domain of cognition .
to confer [فعل]
اجرا کردن

اعطا کردن

Ex: The organization regularly confers certifications on professionals who meet the standards .

سازمان به طور منظم گواهینامه‌هایی را به متخصصانی که استانداردها را رعایت می‌کنند اعطا می‌کند.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

jockey [اسم]
اجرا کردن

جاکی

Ex: The jockey 's strategy was to hold back early and make a strong finish .

استراتژی جاکی این بود که در ابتدا عقب بماند و پایان قوی‌ای داشته باشد.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The captain is responsible for conducting the team 's training sessions to improve performance .

کاپیتان مسئول اجرای جلسات تمرین تیم برای بهبود عملکرد است.

methodical [صفت]
اجرا کردن

روشمند

Ex: The detective approached the investigation in a methodical manner , meticulously examining each piece of evidence to uncover the truth .

کارآگاه به تحقیق به شیوه‌ای منظم نزدیک شد، هر قطعه از شواهد را با دقت بررسی کرد تا حقیقت را کشف کند.

extensive [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The company 's extensive network of branches ensures they have a presence in every major city .

شبکه وسیع شعب شرکت حضور آنها را در هر شهر بزرگ تضمین می‌کند.

shrewd [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: The shrewd investor anticipated market trends and adjusted his portfolio accordingly , maximizing profits .

سرمایه‌گذار زیرک روندهای بازار را پیش‌بینی کرد و پرتفوی خود را بر این اساس تنظیم کرد و سود را به حداکثر رساند.

to outrun [فعل]
اجرا کردن

سبقت گرفتن

Ex: The determined athlete managed to outrun all competitors and secure the gold medal .

ورزشکار مصمم توانست همه رقبا را پشت سر بگذارد و مدال طلا را به دست آورد.

to foresee [فعل]
اجرا کردن

از قبل دانستن

Ex: The weather experts foresee a hot summer ahead .

کارشناسان هواشناسی تابستان گرمی را در پیش پیش‌بینی می‌کنند.

اجرا کردن

تغییر

Ex: A slight modification in the recipe made it taste even better .

یک تغییر جزئی در دستور غذا باعث شد طعم آن حتی بهتر شود.

to coincide [فعل]
اجرا کردن

همزمان بودن

Ex: The lunar eclipse will coincide with the full moon .

خسوف ماه با ماه کامل همزمان خواهد شد.

enhanced [صفت]
اجرا کردن

بهبودیافته

Ex: The enhanced nutritional value of the fortified cereal made it a healthier breakfast option for consumers .

ارزش غذایی بهبود یافته غلات غنی‌شده، آن را به یک گزینه صبحانه سالم‌تر برای مصرف‌کنندگان تبدیل کرد.

widespread [صفت]
اجرا کردن

وسیع

Ex: The misinformation about the new policy became widespread on social media .

اطلاعات نادرست درباره سیاست جدید در رسانه‌های اجتماعی گسترده شد.

adoption [اسم]
اجرا کردن

اتخاذ

Ex: The widespread adoption of electric vehicles is seen as a crucial step toward reducing greenhouse gas emissions .

استقبال گسترده از وسایل نقلیه الکتریکی به عنوان گامی اساسی در جهت کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای دیده می‌شود.

to glean [فعل]
اجرا کردن

جمع آوری کردن

Ex: The researchers have gleaned results from the study .

محققان نتایج را از مطالعه جمع‌آوری کرده‌اند.

کمبریج آیلتس 17 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 آزمون 1 - شنیدن - بخش 4
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 آزمون 2 - شنیداری - بخش 3
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 آزمون 3 - شنیدن - بخش 3
آزمون 3 - شنیداری - بخش 4 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 آزمون 4 - شنیدن - بخش 2
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3