Cambridge English: KET (A2 Key) - سلامت و مراقبت‌های پزشکی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: KET (A2 Key)
to exercise [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: He needs to exercise more to lose weight .

او برای کاهش وزن نیاز به ورزش بیشتر دارد.

healthy [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The healthy students were separated from the ones who had the flu .

دانش‌آموزان سالم از کسانی که آنفلوانزا داشتند جدا شدند.

unhealthy [صفت]
اجرا کردن

مریض‌احوال

Ex: Sam looked unhealthy after several days of battling a flu .

سم بعد از چند روز مبارزه با آنفلوانزا ناسالم به نظر می‌رسید.

to improve [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The new software update aims to improve the performance and user experience .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید با هدف بهبود عملکرد و تجربه کاربری انجام شده است.

to train [فعل]
اجرا کردن

تمرین کردن

Ex: She trains for the marathon by running every morning .

او هر صبح می‌دود تا برای ماراتن تمرین کند.

to [feel] sick [عبارت]
اجرا کردن

to experience the sensation that one might vomit

Ex: The sight of the dirty water made him feel sick .
to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex:

او به طور ناگهانی مصدوم شد، بنابراین باید به اتاق اورژانس بیمارستان برود.

cold [اسم]
اجرا کردن

سرماخوردگی

Ex: She ca n't stop coughing , it must be a cold .

او نمی‌تواند سرفه کردن را متوقف کند، حتماً سرماخوردگی است.

headache [اسم]
اجرا کردن

سردرد

Ex: She often gets a headache when she 's tired .

وقتی خسته است اغلب سردرد می‌گیرد.

temperature [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: Monitoring temperature is crucial in determining whether a patient requires immediate medical attention .

نظارت بر دما برای تعیین اینکه آیا بیمار نیاز به مراقبت فوری پزشکی دارد یا خیر، بسیار مهم است.

toothache [اسم]
اجرا کردن

دندان‌درد

Ex: If you have a toothache , you should avoid very hot or cold drinks .

اگر دنداندرد دارید، باید از نوشیدنی‌های خیلی داغ یا خیلی سرد پرهیز کنید.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

درد داشتن

Ex: I ate too much ice cream , and now my stomach hurts .

من بستنی زیادی خوردم، و حالا معده‌ام درد می‌کند.

to lie down [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex: The exhausted hiker lay down on the grass , relieved to finally be at rest .

کوهنورد خسته روی چمن دراز کشید، با آرامش از اینکه بالاخره در استراحت است.

to rest [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: After completing the project , she felt relieved and decided to rest .

پس از اتمام پروژه، او احساس آرامش کرد و تصمیم گرفت استراحت کند.

to take [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: The athlete was careful to take the prescribed dose of the performance-enhancing drug as directed by the sports doctor .

ورزشکار دقت کرد که دوز تجویز شده داروی عملکردافزا را طبق دستور پزشک ورزشی مصرف کند.

to ache [فعل]
اجرا کردن

درد کردن

Ex: Yesterday , my muscles really ached after the intense workout .

دیروز، عضلاتم بعد از تمرین شدید واقعاً درد می‌کردند.

to feel [فعل]
اجرا کردن

احساس کردن

Ex:

او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن کرد.

stomachache [اسم]
اجرا کردن

دل‌درد

Ex: She took a hot bath to help soothe her stomachache .

او یک حمام گرم گرفت تا به تسکین درد معده خود کمک کند.

fine [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The doctor examined her and said she was fine .

دکتر او را معاینه کرد و گفت که حالش خوب است.

ambulance [اسم]
اجرا کردن

آمبولانس

Ex: The ambulance raced through the busy city streets , moving through traffic to reach the hospital as quickly as possible .

آمبولانس از میان خیابان‌های شلوغ شهر با سرعت عبور کرد، تا در سریع‌ترین زمان ممکن به بیمارستان برسد.

pharmacy [اسم]
اجرا کردن

داروخانه

Ex: The pharmacy was well-stocked with both prescription drugs and health supplements .

داروخانه هم با داروهای تجویزی و هم با مکمل‌های سلامت به خوبی مجهز بود.

accident [اسم]
اجرا کردن

تصادف

Ex: She witnessed a car accident at the busy intersection downtown .

او شاهد یک تصادف ماشین در تقاطع شلوغ مرکز شهر بود.

appointment [اسم]
اجرا کردن

قرار ملاقات

Ex: She was late for her doctor 's appointment .

او برای ملاقات دکترش دیر کرد.

blood [اسم]
اجرا کردن

خون

Ex: The vampire myth often involves creatures that drink blood .

افسانه خونآشام اغلب شامل موجوداتی است که خون می‌نوشند.

dead [صفت]
اجرا کردن

مرده

Ex: The soldier was confirmed dead at the scene .

سرباز در محل حادثه مرده تأیید شد.

to die [فعل]
اجرا کردن

مردن

Ex: Tragically , several people died in the car accident on the highway .

متأسفانه، چند نفر در تصادف ماشین در بزرگراه جان باختند.

doctor [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: The doctor performed a surgery on my grandfather to remove his appendix .

دکتر روی پدربزرگ من عمل جراحی انجام داد تا آپاندیس او را خارج کند.

to fall [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex:

پرنده خیلی نزدیک به پنجره پرواز کرد و به زمین افتاد.

health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

ill [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: He looked ill and exhausted after working long hours without rest .
pain [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: The doctor asked where the pain was located .

پزشک پرسید که درد در کجا قرار دارد.

problem [اسم]
اجرا کردن

مشکل

Ex: Mary is facing a problem with her computer , as it keeps freezing .

ماری با یک مشکل در کامپیوترش روبرو است، زیرا مدام قفل می‌شود.

sick [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: She stayed home because she is sick .

او در خانه ماند چون مریض بود.

soap [اسم]
اجرا کردن

صابون

Ex: I washed my face and hands with a bar of soap .

من صورت و دست‌هایم را با یک تکه صابون شستم.

toothbrush [اسم]
اجرا کردن

مسواک

Ex: They replaced their old toothbrushes with new ones .

آنها مسواک‌های قدیمی خود را با جدید عوض کردند.