کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - اقدامات خصمانه

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
to accost [فعل]
اجرا کردن

سر صحبت را با (کسی) باز کردن

Ex: While I was walking home last night , a stranger was accosting people outside the subway station .

دیشب وقتی به سمت خانه راه می‌رفتم، یک غریبه در خارج از ایستگاه مترو مردم را مورد آزار قرار می‌داد.

affront [اسم]
اجرا کردن

توهین

Ex: His behavior at the ceremony was a public affront to tradition .

رفتار او در مراسم یک توهین عمومی به سنت بود.

to alienate [فعل]
اجرا کردن

خصومت برانگیختن

Ex: The constant criticism from his partner began to alienate him emotionally .

انتقادهای مداوم شریکش شروع به دور کردن او از لحاظ عاطفی کرد.

atrocity [اسم]
اجرا کردن

وحشیگری

Ex: She could not believe the atrocity of the crimes committed against innocent civilians .

او نمی‌توانست وحشیگری جنایت‌های انجام شده علیه غیرنظامیان بی‌گناه را باور کند.

اجرا کردن

آزار دادن

Ex: Teachers were beleaguered by constant administrative demands .

معلمان با درخواست‌های اداری مداوم آزار می‌دیدند.

to browbeat [فعل]
اجرا کردن

با زور یا تهدید وادار کردن

Ex: He browbeat his friends into helping him with the project under duress .

او دوستانش را ترساند تا تحت فشار به او در پروژه کمک کنند.

coercion [اسم]
اجرا کردن

زورگویی

Ex: Emotional coercion can be just as damaging as physical force .

اجبار عاطفی می‌تواند به همان اندازه نیروی فیزیکی آسیب‌زا باشد.

to daunt [فعل]
اجرا کردن

مرعوب ساختن

Ex: The intimidating presence of the opposing team 's star player daunted the young athletes , making them feel inadequate .

حضور ترسناک ستاره تیم مقابل، ورزشکاران جوان را ترساند و باعث شد احساس ناکافی بودن کنند.

اجرا کردن

ناراحت کردن

Ex: Pointed personal questions are likely to discomfit most people in a job interview .

سوالات شخصی مستقیم احتمالاً باعث ناراحتی بیشتر افراد در یک مصاحبه شغلی می‌شوند.

اجرا کردن

تبعید کردن

Ex: In history , rulers often expatriated individuals who were considered a challenge to their rule .

در تاریخ، حاکمان اغلب افرادی را که چالشی برای حکومتشان محسوب می‌شدند تبعید می‌کردند.

to flout [فعل]
اجرا کردن

دست انداختن

Ex: The crowd flouted at the performer when he made a mistake during his act .

جمعیت وقتی که هنرمند در حین اجرا مرتکب اشتباه شد، او را مسخره کرد.

to foment [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: She did n't want to foment any more drama in the group .

او نمی‌خواست در گروه تحریک بیشتری ایجاد کند.

to perturb [فعل]
اجرا کردن

پریشان کردن

Ex: The ominous weather forecast perturbed the event organizers , who feared it might ruin their outdoor plans .

پیش‌بینی آب و هوای شوم، سازمان‌دهندگان رویداد را آشفت کرد، که می‌ترسیدند ممکن است برنامه‌های فضای بازشان را خراب کند.

to inundate [فعل]
اجرا کردن

غرق کردن

Ex: Customers inundate the hotline during sales events .

مشتریان در طول رویدادهای فروش، خط تلفن را غرق می‌کنند.

riposte [اسم]
اجرا کردن

پاسخ

Ex: The comedian 's quick riposte drew loud laughter from the audience .

پاسخ سریع کمدین خنده بلندی از تماشاگران برانگیخت.

subversive [صفت]
اجرا کردن

برانداز (حکومت)

Ex: Her subversive tactics included satire and civil disobedience .

تاکتیک‌های براندازانه او شامل طنز و نافرمانی مدنی بود.

to embroil [فعل]
اجرا کردن

درگیر شدن

Ex: The manager wisely avoided embroiling the team members in office politics .

مدیر به طور عاقلانه ای از درگیر کردن اعضای تیم در سیاست های اداری اجتناب کرد.

to imperil [فعل]
اجرا کردن

به مخاطره انداختن

Ex: The hiker 's decision to go off the marked trail could imperil both himself and the rescue teams .

تصمیم کوهنورد برای ترک مسیر علامت‌گذاری شده می‌تواند هم خودش و هم تیم‌های نجات را در معرض خطر قرار دهد.

to coerce [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The unethical employer sought to coerce employees into working overtime without proper compensation .

کارفرمای غیراخلاقی تلاش کرد تا کارمندان را بدون جبران خسارت مناسب به اجبار به اضافه کاری وادار کند.

اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: In an attempt to gain control , the dictator used propaganda to instigate fear and suppress dissent among the citizens .

در تلاش برای به دست آوردن کنترل، دیکتاتور از تبلیغات برای تحریک ترس و سرکوب مخالفت در میان شهروندان استفاده کرد.

اجرا کردن

طرد کردن

Ex: His unconventional ideas led him to be ostracized by conservative members of society .

ایده‌های غیر متعارف او باعث شد که توسط اعضای محافظه‌کار جامعه طرد شود.

to polarize [فعل]
اجرا کردن

دوقطبی ساختن

Ex: The debate polarized the scientific community .

بحث جامعه علمی را قطبی کرد.

duress [اسم]
اجرا کردن

اجبار

Ex: She resisted giving information until she was under duress .

او تا زمانی که تحت اجبار قرار نگرفت از دادن اطلاعات مقاومت کرد.

to oust [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The rebels ousted the dictator and established a new government .

شورشیان دیکتاتور را برکنار کردند و یک دولت جدید تأسیس کردند.

اجرا کردن

کسی را به چالش یا رقابت طلبیدن

Ex: If you 're not afraid to lose , why do n't you throw down the gauntlet and challenge me ?
to nettle [فعل]
اجرا کردن

برآشفتن

Ex: The repetitive clicking of the keyboard nettled her while she was trying to concentrate .

کلیک‌های تکراری کیبورد او را آزار می‌داد در حالی که سعی می‌کرد تمرکز کند.

اجرا کردن

دست انداختن

Ex: The idea of success tantalizes many but eludes most .

ایده موفقیت بسیاری را فریفته می‌کند اما از دسترس اکثر دور می‌ماند.

اجرا کردن

to punish someone as severely as possible

Ex: They threw the book, imposing maximum fines and jail time.
to [raise] Cain [عبارت]
اجرا کردن

to behave wildly or cause a noisy disturbance

Ex: The kids raised Cain when they found out the trip was canceled.
اجرا کردن

تو ذوق کسی زدن

Ex: Despite his enthusiasm for the project , his supervisor consistently poured cold water on his proposals , creating a sense of frustration .
to usurp [فعل]
اجرا کردن

غصب کردن

Ex: Local tribes felt the government was trying to usurp their lands .

قبایل محلی احساس کردند که دولت در تلاش است تا زمین‌هایشان را غصب کند.

noxious [صفت]
اجرا کردن

زیان‌آور (جسمی)

Ex: Breathing in noxious gases can cause serious illness .

تنفس گازهای مضر می‌تواند باعث بیماری جدی شود.

to abase [فعل]
اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: The corrupt official was abased by the scandal that ended his career .

مأمور فاسد توسط رسوایی که به حرفه‌اش پایان داد تحقیر شد.

to abash [فعل]
اجرا کردن

دست‌پاچه کردن

Ex: Her sudden question abashed him , leaving him speechless .

سوال ناگهانی او او را شرمسار کرد، و او را بی‌صدا گذاشت.

to elicit [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The journalist 's probing interview questions were designed to elicit candid responses from the interviewee .

سوالات مصاحبه عمیق روزنامه نگار برای برانگیختن پاسخ‌های صادقانه از مصاحبه شونده طراحی شده بود.

to goad [فعل]
اجرا کردن

سیخونک زدن به

Ex: She would goad her brother by continually bringing up his past mistakes during family gatherings .

او با یادآوری مداوم اشتباهات گذشته برادرش در جمع‌های خانوادگی، او را تحریک می‌کرد.

اجرا کردن

مرتکب شدن

Ex: It was shocking to discover that someone within the organization had perpetrated the embezzlement scheme .

تکان‌دهنده بود که کشف کنیم کسی درون سازمان این طرح اختلاس را مرتکب شده است.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت