فهرست واژگان سطح C1 - قیدهای ضروری

در اینجا شما برخی از قیدهای انگلیسی مانند "accordingly"، "ironically"، "partially" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
alike [قید]
اجرا کردن

به‌طور برابر

Ex: The software update enhances performance on smartphones and tablets alike , ensuring a smooth user experience across devices .

به‌روزرسانی نرم‌افزار عملکرد را در تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها alike بهبود می‌بخشد، و تجربه کاربری روانی را در تمام دستگاه‌ها تضمین می‌کند.

accordingly [قید]
اجرا کردن

بنابراین

Ex: She completed the required training program , and accordingly , she received a certification for her new skills .

او برنامه آموزشی مورد نیاز را تکمیل کرد و بر این اساس، برای مهارت‌های جدیدش گواهینامه دریافت کرد.

allegedly [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: The celebrity allegedly made inappropriate comments during a public event .

این شخصیت مشهور ادعا شده که در طول یک رویداد عمومی نظرات نامناسبی داده است.

exclusively [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: The software is designed exclusively for Mac operating systems .

نرم‌افزار انحصاری برای سیستم‌های عامل مک طراحی شده است.

explicitly [قید]
اجرا کردن

به صراحت

Ex: The disclaimer on the website explicitly clarified terms and conditions .

سلب مسئولیت در وبسایت به وضوح شرایط و ضوابط را روشن کرد.

frankly [قید]
اجرا کردن

صادقانه

Ex: She spoke frankly about her feelings , not holding anything back .

او صادقانه در مورد احساساتش صحبت کرد، بدون اینکه چیزی را پنهان کند.

shitless [قید]
اجرا کردن

بدجور

Ex:

فیلم ترسناک همه را در سینما ترساند تا حد مرگ.

halfway [قید]
اجرا کردن

در وسط

Ex: We 'll meet you halfway ; just tell us where .

ما شما را در نیمه راه ملاقات خواهیم کرد؛ فقط به ما بگویید کجا.

ironically [قید]
اجرا کردن

به‌طرز غیرمنتظره‌ای

Ex: He trained for months to avoid injury and , ironically , got hurt tying his shoe .

او ماه‌ها تمرین کرد تا از آسیب جلوگیری کند و، به طور طنزآمیزی، هنگام بستن کفشش آسیب دید.

merely [قید]
اجرا کردن

صرفاً

Ex: The report merely repeats what we already know .

گزارش فقط آنچه را که از قبل می‌دانیم تکرار می‌کند.

namely [قید]
اجرا کردن

برای مثال

Ex: The new policy addressed various issues , namely workplace safety , employee well-being , and environmental sustainability .

سیاست جدید به مسائل مختلفی پرداخت، یعنی ایمنی محل کار، رفاه کارکنان و پایداری محیط زیست.

nonetheless [قید]
اجرا کردن

با این وجود

Ex: The costs were excessive ; the project moved forward nonetheless .

هزینه‌ها بیش از حد بود؛ با این حال پروژه پیش رفت.

notably [قید]
اجرا کردن

به‌طور قابل‌ توجه

Ex: She is notably skilled in negotiating complex business deals .

او به طور قابل توجهی در مذاکره درباره معاملات پیچیده تجاری ماهر است.

overly [قید]
اجرا کردن

بیش از حد

Ex: Her concerns about the project were overly exaggerated .

نگرانی‌های او درباره پروژه بیش از حد اغراق‌آمیز بود.

partially [قید]
اجرا کردن

اندکی

Ex: The storm partially damaged the roof of the house , requiring repairs .

طوفان تا حدی به سقف خانه آسیب زد که نیاز به تعمیر داشت.

اجرا کردن

عمدتاً

Ex: The school 's curriculum is predominantly focused on STEM subjects .

برنامه درسی مدرسه عمدتاً بر موضوعات STEM متمرکز است.

presently [قید]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: Presently , the weather conditions are favorable for outdoor activities .

در حال حاضر، شرایط آب و هوایی برای فعالیت‌های خارج از منزل مساعد است.

presumably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The car was parked in a no-parking zone , presumably because there were no available spaces nearby .

ماشین در منطقه‌ای که پارک ممنوع بود پارک شده بود، احتمالاً چون جای پارک خالی در نزدیکی نبود.

readily [قید]
اجرا کردن

بدون زحمت

Ex: Children seem to learn new languages more readily than adults .

به نظر می‌رسد کودکان زبان‌های جدید را راحت‌تر از بزرگسالان یاد می‌گیرند.

regardless [قید]
اجرا کردن

به هر حال

Ex:

صرف نظر از انتقادات، او به دیدگاه هنری خود متعهد ماند.

reportedly [قید]
اجرا کردن

طبق گزارش‌ها

Ex: The team reportedly worked late into the night to meet the project deadline .

گزارش شده است که تیم تا دیروقت کار کرده‌اند تا مهلت پروژه را رعایت کنند.

اجرا کردن

به‌ترتیب

Ex: The students , Alice and Bob , scored 90 % and 85 % , respectively .

دانش‌آموزان، آلیس و باب، به ترتیب 90% و 85% امتیاز گرفتند.

seemingly [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: The decision was seemingly arbitrary , leaving many employees puzzled about the rationale .

تصمیم به ظاهر خودسرانه بود و بسیاری از کارمندان را در مورد دلیل آن متحیر کرد.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The orchestra played multiple instruments simultaneously to create a rich musical experience .

ارکستر چندین ساز را به طور همزمان نواخت تا یک تجربه موسیقیایی غنی ایجاد کند.

solely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: He donated the money solely out of gratitude .

او پول را فقط از روی قدردانی اهدا کرد.

اجرا کردن

به‌شکل قابل‌ توجهی

Ex: He was substantially compensated for the damages .

او به میزان قابل توجهی برای خسارات جبران شد.

thankfully [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: Thankfully , the software glitch was quickly resolved , minimizing the impact on the project timeline .

خوشبختانه، مشکل نرم‌افزاری به سرعت حل شد و تأثیر آن بر زمان‌بندی پروژه به حداقل رسید.

undoubtedly [قید]
اجرا کردن

بدون شک

Ex: His research has undoubtedly advanced our understanding of climate change .

تحقیقات او بدون شک درک ما از تغییرات آب و هوایی را پیش برده است.

utterly [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: Her dedication to the cause was utterly commendable , inspiring others .

فداکاری او برای این هدف کاملاً قابل تحسین بود، الهام‌بخش دیگران.

wholly [قید]
اجرا کردن

به‌طور کامل

Ex: The novel was wholly captivating , keeping readers engaged from beginning to end .

رمان کاملاً جذاب بود و خوانندگان را از ابتدا تا انتها درگیر نگه داشت.

forth [قید]
اجرا کردن

به‌ جلو

Ex: The army rode forth to defend the kingdom .

ارتش به جلو حرکت کرد تا از پادشاهی دفاع کند.

seldom [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: She seldom watches television .

او به ندرت تلویزیون تماشا می‌کند.

thereafter [قید]
اجرا کردن

پس از آن

Ex: The project faced challenges initially , but thereafter , improvements were noticeable .

پروژه در ابتدا با چالش‌هایی روبرو شد، اما پس از آن، پیشرفت‌ها قابل توجه بود.

whatsoever [قید]
اجرا کردن

اصلاً

Ex: The new policy had no effect whatsoever on the company 's profits .

سیاست جدید هیچ تاثیری بر سود شرکت نداشت.

whereby [قید]
اجرا کردن

از طریق آن

Ex:

روشی معرفی شد که به واسطه آن پرداخت‌ها می‌توانند به صورت الکترونیکی انجام شوند.

for good [عبارت]
اجرا کردن

برای همیشه

Ex: They finally fixed the leak in the roof for good .