فهرست واژگان سطح C1 - سفر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد سفر، مانند "توقف بین راهی", "ارتقاء", "اکسپدیشن" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح C1 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
اجرا کردن

شامل همه‌چیز یا تمام افراد

Ex: The membership provides an all-inclusive experience with access to the gym , pool , and fitness classes .

عضویت یک تجربه همه‌شمول با دسترسی به سالن ورزشی، استخر و کلاس‌های تناسب اندام ارائه می‌دهد.

peak season [اسم]
اجرا کردن

فصل رونق گردشگری

Ex: Farmers hire extra workers during the peak season to help with the harvest .

کشاورزان در فصل اوج کارگران اضافی استخدام می‌کنند تا در برداشت محصول کمک کنند.

off season [اسم]
اجرا کردن

فصل کم‌رونقی سفر

Ex: Farmers use the off season to prepare their fields for the next planting .

کشاورزان از فصل خاموش برای آماده کردن زمین‌هایشان برای کشت بعدی استفاده می‌کنند.

luxurious [صفت]
اجرا کردن

مجلل

Ex: The resort offered luxurious villas with private pools and stunning ocean views .

مجتمع تفریحی، ویلاهای مجلل با استخرهای خصوصی و چشم‌اندازهای خیره‌کننده از اقیانوس ارائه می‌داد.

exquisite [صفت]
اجرا کردن

نفیس

Ex: The antique vase was exquisite , with its delicate patterns and flawless craftsmanship .

گلدان عتیقه بی‌نظیر بود، با طرح‌های ظریف و صنعتگری بی‌عیب.

exotic [صفت]
اجرا کردن

بیگانه

Ex: She loves to collect exotic plants from tropical regions for her greenhouse .

او عاشق جمع‌آوری گیاهان غریب از مناطق گرمسیری برای گلخانه‌اش است.

homestay [اسم]
اجرا کردن

اقامت با خانواده خارجی

Ex: Homestays are becoming popular alternatives to hotels for travelers seeking immersive cultural experiences .

اقامت در خانه‌های محلی به عنوان جایگزینی محبوب برای هتل‌ها در میان مسافران به دنبال تجربیات فرهنگی عمیق تبدیل شده‌اند.

staycation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات در خانه

Ex: Many families choose a staycation to save money while still enjoying quality time together .

بسیاری از خانواده‌ها staycation را انتخاب می‌کنند تا در عین لذت بردن از زمان با کیفیت در کنار هم، پول پس‌انداز کنند.

outing [اسم]
اجرا کردن

گردش

Ex: The senior center arranged a cultural outing to visit an art gallery downtown .

مرکز سالمندان یک گردش فرهنگی برای بازدید از یک گالری هنری در مرکز شهر ترتیب داد.

expedition [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: The expedition required months of preparation .
itinerary [اسم]
اجرا کردن

برنامه سفر

Ex: When planning his backpacking trip through Asia , Mark used a travel app to help him design the perfect itinerary .

هنگام برنامه‌ریزی سفر کوله‌پشتی خود در آسیا، مارک از یک برنامه سفر استفاده کرد تا به او در طراحی مسیر سفر کامل کمک کند.

اجرا کردن

برای گردشگران

Ex: Passengers in tourist class have access to entertainment and dining options on long-haul flights .

مسافران در کلاس توریستی به گزینه‌های سرگرمی و غذاخوری در پروازهای طولانی دسترسی دارند.

to upgrade [فعل]
اجرا کردن

جای بهتری به کسی دادن (هواپیما و...)

Ex: The frequent flyer was delighted when the airline upgraded him to first class .

مسافر پرتکرار خوشحال شد وقتی که هواپیما او را به کلاس اول ارتقا داد.

long-haul [صفت]
اجرا کردن

طولانی (مسافت)

Ex: She enjoys reading novels during long-haul train journeys across Europe .

او از خواندن رمان‌ها در طول سفرهای بلندمدت قطار در سراسر اروپا لذت می‌برد.

to embark [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (هواپیما و کشتی)

Ex: The travel agent will provide all the necessary documents required to embark the international flight .

آژانس مسافرتی تمام مدارک لازم برای سوار شدن به پرواز بین‌المللی را فراهم خواهد کرد.

layover [اسم]
اجرا کردن

توقف موقت (در سفر)

Ex: The flight attendant announced a layover in Atlanta due to weather conditions .

مهماندار پرواز به دلیل شرایط آب و هوایی یک توقف در آتلانتا اعلام کرد.

اجرا کردن

قسمت اشیای گمشده

Ex:

دفتر اشیاء گمشده در نزدیکی ورودی اصلی قرار دارد.

camper [اسم]
اجرا کردن

کمپ‌کننده

Ex: The camper woke up early to watch the sunrise over the lake from their tent .

کمپینگ‌کننده زود بیدار شد تا طلوع آفتاب را بر فراز دریاچه از چادرش تماشا کند.

suite [اسم]
اجرا کردن

سوئیت

Ex: The hotel offered complimentary breakfast and concierge services for all guests staying in a suite .

هتل صبحانه رایگان و خدمات کانسیرژ را برای تمام مهمانانی که در یک سوئیت اقامت داشتند ارائه می‌داد.

sunburn [اسم]
اجرا کردن

آفتاب‌سوختگی

Ex: Her nose and cheeks turned bright red from sunburn after the weekend outdoor festival .

بینی و گونه‌هایش پس از جشنواره آخر هفته در فضای باز به دلیل آفتاب‌سوختگی قرمز روشن شد.

suntan [اسم]
اجرا کردن

برنزه

Ex:

او لوسیون برنزه کننده را برای محافظت از پوستش در حالی که به رنگ قهوه‌ای طلایی دست می‌یافت، استفاده کرد.

to tan [فعل]
اجرا کردن

برنزه شدن

Ex: They tanned while enjoying their tropical vacation .

آن‌ها در حالی که از تعطیلات گرمسیری خود لذت می‌بردند، برنزه شدند.

to resort [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: When the park introduced new attractions , families began to resort there for their recreational activities .

وقتی پارک جاذبه‌های جدیدی معرفی کرد، خانواده‌ها برای فعالیت‌های تفریحی خود شروع به رفتن به آنجا کردند.

vacancy [اسم]
اجرا کردن

اتاق خالی

Ex: She called ahead to confirm there was a vacancy for the night .

او زودتر تماس گرفت تا تأیید کند که یک اتاق خالی برای شب وجود دارد.

touristy [صفت]
اجرا کردن

توریستی (منفی)

Ex: While the beach is beautiful , it 's very touristy during the summer , making it hard to find a quiet spot .

اگرچه ساحل زیبا است، اما در تابستان بسیار توریستی است، که یافتن مکانی آرام را دشوار می‌کند.

اجرا کردن

اتاق دوتخته

Ex: For their business trip , the colleagues chose a twin bedroom to save on accommodation costs .

برای سفر کاری خود، همکاران یک اتاق دو تخته را برای صرفه‌جویی در هزینه‌های اقامت انتخاب کردند.

upmarket [صفت]
اجرا کردن

گران‌قیمت

Ex:

او ترجیح می‌داد در فروشگاه‌های لوکس خرید کند که محصولات باکیفیت و خدمات شخصی‌سازی شده ارائه می‌دادند.

اجرا کردن

مجانی

Ex: The spa offered complimentary use of the sauna and steam room with any treatment .

اسپا استفاده رایگان از سونا و اتاق بخار را با هر درمانی ارائه می‌داد.

memorable [صفت]
اجرا کردن

به‌یادماندنی

Ex: The speech he gave at the graduation was so inspiring that it became the most memorable part of the ceremony .

سخنرانی که او در مراسم فارغ‌التحصیلی ایراد کرد چنان الهام‌بخش بود که به به یاد ماندنی‌ترین بخش مراسم تبدیل شد.

Godspeed [حرف ندا]
اجرا کردن

خدا به همراهت

Ex:

به سربازان شجاع ما که به سوی نبرد می‌روند، خدا به شما قدرت و توفیق عطا کند.

اجرا کردن

حالت تهوع ناشی از حرکت (در اتوموبیل و غیره)

Ex: Sitting in the front seat of the car helped reduce her motion sickness during long drives .

نشستن در صندلی جلو ماشین به کاهش بیماری حرکت او در طول سفرهای طولانی کمک کرد.