فهرست واژگان سطح C1 - قانون

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره قانون و جنایت، مانند "حمله"، "اخاذی"، "سرقت" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to abuse [فعل]
اجرا کردن

موردخشونت جنسی قرار دادن

Ex: Community initiatives aim to dismantle the culture that perpetuates attitudes and behaviors allowing individuals to abuse others sexually .

ابتکارات جامعه هدفشان از بین بردن فرهنگی است که نگرش‌ها و رفتارهایی را تداوم می‌بخشد که به افراد اجازه می‌دهد دیگران را از نظر جنسی آزار دهند.

to assault [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: The suspect was arrested for assaulting a fellow inmate in prison .

مظنون به دلیل حمله به یک همبندی در زندان دستگیر شد.

to hijack [فعل]
اجرا کردن

ربودن

Ex: While negotiations were ongoing , the terrorists were continuously hijacking planes for political purposes .

در حالی که مذاکرات در جریان بود، تروریست‌ها به طور مداوم هواپیماها را برای مقاصد سیاسی ربوده می‌کردند.

to kidnap [فعل]
اجرا کردن

آدم‌ربایی کردن

Ex: The international community condemned the act of terrorism , which included attempts to kidnap diplomats .

جامعه بین‌المللی اقدام تروریستی را محکوم کرد که شامل تلاش‌هایی برای ربودن دیپلمات‌ها بود.

to mug [فعل]
اجرا کردن

زورگیری کردن

Ex: Right now , the muggers are actively mugging unsuspecting individuals near the train station .

هم اکنون، دزدان به طور فعال در حال دزدی از افراد بی‌خبر نزدیک ایستگاه قطار هستند.

to rape [فعل]
اجرا کردن

تجاوز کردن

Ex: The survivor spoke bravely in court , recounting the details of the night she was raped .

بازمانده با شجاعت در دادگاه صحبت کرد و جزئیات شب‌ای که تجاوز به او شد را بازگو کرد.

to pirate [فعل]
اجرا کردن

غیرقانونی تکثیر کردن

Ex: Artists lose revenue when individuals pirate their songs instead of purchasing them legally .

هنرمندان درآمد خود را از دست می‌دهند وقتی افراد به جای خرید قانونی، آهنگ‌هایشان را دزدیده می‌کنند.

اجرا کردن

(اماکن یا اموال را) تخریب کردن

Ex: Authorities urged citizens to report any incidents of people attempting to vandalize public monuments .

مقامات از شهروندان خواستند تا هرگونه حادثه‌ای از تلاش افراد برای تخریب بناهای عمومی را گزارش دهند.

arson [اسم]
اجرا کردن

آتش‌افروزی

Ex: The insurance company denied the claim due to evidence suggesting the fire was caused by arson .

شرکت بیمه به دلیل شواهدی که نشان می‌دهد آتش‌سوزی ناشی از آتش‌زنی عمدی بوده است، ادعا را رد کرد.

blackmail [اسم]
اجرا کردن

باجگیری

Ex:

اخاذی در بسیاری از حوزه‌های قضایی جرمی جدی محسوب می‌شود و می‌تواند منجر به پیامدهای حقوقی قابل توجهی شود.

deception [اسم]
اجرا کردن

فریبکاری

Ex: Detectives uncovered a web of deception surrounding the high-profile robbery case .

کارآگاهان شبکه‌ای از فریب را که پرونده سرقت پرسر و صدا را احاطه کرده بود، کشف کردند.

break-in [اسم]
اجرا کردن

ورود غیرقانونی

Ex: The neighborhood experienced a series of break-ins , prompting residents to increase security measures .

محله شاهد یک سری سرقت بود که ساکنان را بر آن داشت تا اقدامات امنیتی را افزایش دهند.

bribe [اسم]
اجرا کردن

رشوه

Ex: The investigation uncovered evidence of cash bribes paid to local officials .

تحقیق شواهدی از رشوه‌های نقدی پرداخت شده به مقامات محلی را کشف کرد.

forgery [اسم]
اجرا کردن

جعل (نوعی جرم)

Ex: Forgery of currency is a serious crime that carries severe penalties .

جعل ارز یک جرم جدی است که مجازات های شدیدی به همراه دارد.

genocide [اسم]
اجرا کردن

نسل‌کشی

Ex: The Armenian genocide is recognized by many countries and organizations as a tragic event in the early 20th century .

نسل‌کشی ارمنی توسط بسیاری از کشورها و سازمان‌ها به عنوان یک رویداد غم‌انگیز در اوایل قرن بیستم شناخته شده است.

phishing [اسم]
اجرا کردن

تله‌گذاری

Ex: Cybersecurity experts recommend using strong passwords and enabling two-factor authentication to protect against phishing attacks .

متخصصان امنیت سایبری استفاده از رمزهای عبور قوی و فعال کردن احراز هویت دو عاملی را برای محافظت در برابر حملات فیشینگ توصیه می‌کنند.

scammer [اسم]
اجرا کردن

فرد کلاهبردار

Ex: Law enforcement agencies are working to crack down on scammers who prey on vulnerable individuals .

سازمان‌های اجرای قانون در حال کار برای سرکوب کلاهبرداران هستند که از افراد آسیب‌پذیر سوءاستفاده می‌کنند.

swindler [اسم]
اجرا کردن

فرد کلاهبردار

Ex: The scam artist 's reputation as a skilled swindler made headlines in the local news .

اعتبار کلاهبردار به عنوان یک کلاهبردار ماهر در اخبار محلی سرخط شد.

ransom [اسم]
اجرا کردن

پول (برای آزادی گروگان)

Ex: Authorities advised against paying ransom to cybercriminals in cases of ransomware attacks .

مقامات توصیه کردند که در موارد حملات باج‌افزار، باج به مجرمان سایبری پرداخت نشود.

riot [اسم]
اجرا کردن

آشوب

Ex: The authorities declared a state of emergency in response to the riot that escalated into widespread violence .

مقامات در پاسخ به شورش که به خشونت گسترده تبدیل شد، وضعیت اضطراری اعلام کردند.

fine [اسم]
اجرا کردن

جریمه

Ex: He had to pay a hefty fine for speeding on the highway .

او مجبور شد برای سرعت غیرمجاز در بزرگراه جریمه سنگینی بپردازد.

to bug [فعل]
اجرا کردن

شنود کار گذاشتن

Ex: Law enforcement decided to bug the suspect 's phone to monitor potential criminal activities .

مقامات اجرای قانون تصمیم گرفتند دستگاه شنود در تلفن مظنون کار بگذارند تا فعالیت‌های مجرمانه احتمالی را زیر نظر بگیرند.

alibi [اسم]
اجرا کردن

مدرک دال بر عدم حضور در صحنه جرم

Ex: Without a credible alibi , the prosecution struggled to prove the suspect 's involvement in the robbery .

بدون یک آلیبی معتبر، دادستان در اثبات دخالت مظنون در سرقت مشکل داشت.

accomplice [اسم]
اجرا کردن

هم‌دست‌

Ex: The detectives suspected that he had an accomplice who helped him plan the crime .

کارآگاهان مشکوک بودند که او یک همدست دارد که به او در برنامه‌ریزی جرم کمک کرده است.

conspirator [اسم]
اجرا کردن

توطئه‌گر

Ex:

او به عنوان همدست در عملیات قاچاق مواد مخدر متهم شد.

assassin [اسم]
اجرا کردن

قاتل

Ex: An assassin disguised as a journalist infiltrated the conference to carry out the attack .

یک قاتل که به عنوان روزنامه‌نگار استتار کرده بود، برای انجام حمله به کنفرانس نفوذ کرد.

bandit [اسم]
اجرا کردن

راهزن

Ex: The sheriff led a posse to capture the bandits who had been terrorizing the local townsfolk .

شریف یک گروه را برای دستگیری یاغی‌ها که مردم محلی را ترسانده بودند رهبری کرد.

gangster [اسم]
اجرا کردن

گانگستر

Ex: The movie tells the story of a gangster rising through the ranks of the criminal underworld .

فیلم داستان یک گانگستر را روایت می‌کند که در رده‌های جهان جنایت پیشرفت می‌کند.

اجرا کردن

بزهکار نوجوان

Ex: The juvenile delinquent was placed under probation and required to attend rehabilitation programs .

بزهکار نوجوان تحت نظارت قرار گرفت و ملزم به شرکت در برنامه‌های بازپروری شد.

اجرا کردن

زندانی‌کردن

Ex: She faced imprisonment after the court found her guilty .
inmate [اسم]
اجرا کردن

زندانی

Ex: The correctional facility implemented educational programs to help inmates acquire new skills .

تأسیسات اصلاحی برنامه‌های آموزشی را برای کمک به زندانیان در کسب مهارت‌های جدید اجرا کرد.

convict [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The guard escorted the convict back to his cell after the court hearing .

نگهبان محکوم را پس از جلسه دادگاه به سلولش بازگرداند.

اجرا کردن

مجازات اعدام

Ex: Many human rights organizations advocate against the use of capital punishment .

بسیاری از سازمان‌های حقوق بشر علیه استفاده از مجازات اعدام تبلیغ می‌کنند.

confession [اسم]
اجرا کردن

اعتراف

Ex: The priest provided spiritual guidance to the prisoner after hearing his confession .

کشیش پس از شنیدن اعتراف زندانی، راهنمایی معنوی به او ارائه داد.

to inspect [فعل]
اجرا کردن

بازرسی کردن

Ex: The quality control team inspects the products before they are shipped to customers .

تیم کنترل کیفیت محصولات را قبل از ارسال به مشتریان بازرسی می‌کند.

corrupt [صفت]
اجرا کردن

فاسد (از نظر اخلاقی)

Ex: The corrupt CEO manipulated financial statements to deceive investors and inflate company profits .

مدیر عامل فاسد صورت‌های مالی را دستکاری کرد تا سرمایه‌گذاران را فریب دهد و سود شرکت را افزایش دهد.

execution [اسم]
اجرا کردن

اعدام

Ex: The execution chamber is where the sentence of death is carried out .

اتاق اعدام جایی است که حکم اعدام در آن اجرا می‌شود.

to raid [فعل]
اجرا کردن

شبیخون زدن

Ex: Last month , the authorities successfully raided a notorious gang 's headquarters , making multiple arrests .

ماه گذشته، مقامات با موفقیت حمله به مقر یک باند معروف را انجام دادند و چندین بازداشت صورت گرفت.

fingerprint [اسم]
اجرا کردن

اثر انگشت

Ex: Modern technology allows for rapid identification through fingerprint scanning at airports and border crossings .

فناوری مدرن امکان شناسایی سریع را از طریق اسکن اثر انگشت در فرودگاه‌ها و مرزها فراهم می‌کند.

forensic [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: Handwriting analysis by a certified forensic document examiner was presented as evidence in court .

تجزیه و تحلیل دستنویس توسط یک ممیز اسناد قضایی گواهی شده به عنوان مدرک در دادگاه ارائه شد.

probation [اسم]
اجرا کردن

تعلیق مراقبتی

Ex: She was granted probation for a minor offense .

به او برای یک جرم کوچک تعلیق مجازات اعطا شد.

record [اسم]
اجرا کردن

سابقه کیفری

Ex:

ماموران پلیس می‌توانند در طول تحقیقات به سابقه کیفری متهم دسترسی داشته باشند.

goon [اسم]
اجرا کردن

مزدور

Ex: The crime boss sent his goons to intimidate the shop owner into paying protection money .

رئیس جنایتکار گروهان خود را فرستاد تا صاحب مغازه را برای پرداخت پول حفاظت بترساند.

death squad [اسم]
اجرا کردن

جوخه مرگ

Ex: The journalist uncovered evidence linking government officials to the clandestine operations of a paramilitary death squad .

روزنامه‌نگار شواهدی را کشف کرد که مقامات دولتی را به عملیات مخفی یک جوخه مرگ نیمه‌نظامی مرتبط می‌کند.

henchman [اسم]
اجرا کردن

مرید

Ex: Despite the risks , the henchman remained fiercely loyal to his boss , willing to commit acts of violence to maintain their criminal empire .

علیرغم خطرات، نوکر به شدت به رئیس خود وفادار ماند، حاضر به انجام اعمال خشونت‌آمیز برای حفظ امپراتوری جنایی آنها.

hired gun [اسم]
اجرا کردن

گماشته

Ex: The hired gun carried out the assassination with precision .
اجرا کردن

مزدور

Ex: The detective traced the murder back to a professional gun for hire with a history of working for organized crime syndicates .

کارآگاه قتل را به یک قاتل حرفه‌ای با سابقه کار برای سندیکاهای جنایت سازمان‌یافته ردیابی کرد.

gunslinger [اسم]
اجرا کردن

هفت‌تیر‌کش

Ex: The gunslinger 's lightning-fast draw earned him respect and fear in equal measure among his adversaries .

تیرانداز با کشیدن سریع مثل برق، احترام و ترس یکسانی را در میان مخالفانش به دست آورد.

اجرا کردن

داخل شدن به جایی به صورت غیر قانونی

Ex: The security camera footage captured the perpetrators in the act of breaking and entering the store after hours .
to finger [فعل]
اجرا کردن

کسی را به پلیس لو دادن

Ex: The detective hoped that the victim would be able to finger the perpetrator from the lineup of suspects .

کارآگاه امیدوار بود که قربانی بتواند مجرم را از میان خط‌آرایی مظنونین انگشت‌نما کند.