فهرست واژگان سطح C1 - تغییر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تغییرات و تأثیرات، مانند "شتاب دادن"، "قدردانی کردن"، "تبدیل کردن" و غیره، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The discovery of new treatment options has caused the pace of medical research to accelerate .

کشف گزینه‌های جدید درمانی باعث شتاب گرفتن سرعت تحقیقات پزشکی شده است.

اجرا کردن

انباشتن

Ex: He has been working hard to accumulate enough miles to redeem for a dream vacation .

او سخت کار کرده است تا مایل کافی برای تعویض با یک تعطیلات رویایی جمع آوری کند.

اجرا کردن

افزایش یافتن (بهای چیزی)

Ex: She decided to hold onto her vintage car , believing it would appreciate in value over time .

او تصمیم گرفت ماشین قدیمی خود را نگه دارد، با این باور که با گذشت زمان ارزش آن افزایش می‌یابد.

اجرا کردن

باعث چیزی شدن

Ex: Hard work and dedication brought about their success .

کار سخت و فداکاری موجب موفقیت آنها شد.

to convert [فعل]
اجرا کردن

تبدیل شدن

Ex:

میز قهوه در منطقه استراحت به یک میز ناهار خوری با تنظیمات ارتفاع قابل تنظیم تبدیل می‌شود.

اجرا کردن

بدتر شدن

Ex: Relationships can deteriorate if communication and understanding break down .

روابط می‌توانند بدتر شوند اگر ارتباط و درک از بین برود.

to ensue [فعل]
اجرا کردن

در پی چیزی آمدن

Ex: A heated argument ensued after the controversial decision was announced .

پس از اعلام تصمیم جنجالی، بحث داغی درگرفت.

to grow [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The team has grown in number this year .

تیم امسال از نظر تعداد رشد کرده است.

to induce [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: High temperatures can induce stress in certain types of plants .

دمای بالا می‌تواند در برخی از انواع گیاهان استرس ایجاد کند.

to plunge [فعل]
اجرا کردن

ناگهان کاهش یافتن

Ex: A sudden oversupply in the oil market caused crude oil prices to plunge to unprecedented lows .

عرضه ناگهانی بیش از حد در بازار نفت باعث شد قیمت نفت خام به سطح بی‌سابقه‌ای سقوط کند.

to provoke [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The sudden change in weather could provoke anxiety in those with a fear of storms .

تغییر ناگهانی هوا می‌تواند موجب اضطراب در کسانی که از طوفان می‌ترسند شود.

to rally [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: Despite early losses , tech stocks managed to rally by the end of the trading session .

علیرغم زیان‌های اولیه، سهام فناوری توانست تا پایان جلسه معاملاتی رالی کند.

to rocket [فعل]
اجرا کردن

به شدت افزایش یافتن

Ex: The demand for online shopping rocketed during the holiday season , overwhelming many retailers .

تقاضا برای خرید آنلاین در فصل تعطیلات به شدت افزایش یافت، که بسیاری از خرده‌فروشان را تحت فشار قرار داد.

to sink [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex: As the winter progressed , the temperature continued to sink .

همانطور که زمستان پیش می‌رفت، دما همچنان پایین می‌آمد.

اجرا کردن

نشات گرفتن

Ex:

کاهش فروش ناشی از افزایش رقابت در بازار است.

to surge [فعل]
اجرا کردن

به‌سرعت افزایش یافتن

Ex: The release of the highly anticipated product caused consumer demand to surge .

انتشار محصول بسیار مورد انتظار باعث افزایش ناگهانی تقاضای مصرف‌کنندگان شد.

to underlie [فعل]
اجرا کردن

اساس چیزی بودن

Ex: The principles of fairness underlie the new policy changes .

اصول انصاف زیربنای تغییرات جدید سیاستی هستند.

to shoot up [فعل]
اجرا کردن

به‌سرعت افزایش یافتن (در قیمت)

Ex: After the release of their new product , the company 's stock prices shot up .

پس از انتشار محصول جدیدشان، قیمت سهام شرکت به سرعت افزایش یافت.

to swap [فعل]
اجرا کردن

مبادله کردن

Ex: The friends decided to swap recipes to try cooking something new .

دوستان تصمیم گرفتند دستور العمل‌ها را عوض کنند تا چیزی جدید بپزند.

adverse [صفت]
اجرا کردن

نامطلوب

Ex: The adverse impact of pollution on the environment threatens ecosystems and wildlife .

تأثیر منفی آلودگی بر محیط زیست، اکوسیستم‌ها و حیات وحش را تهدید می‌کند.

causal [صفت]
اجرا کردن

علتی

Ex:

او مقاله‌ای درباره ارتباط علّی بین فقر و جرم نوشت.

causative [صفت]
اجرا کردن

سببی

Ex: Poor hygiene was found to be a causative element in the spread of the infection .

بهداشت ضعیف به عنوان یک عامل علّی در گسترش عفونت شناخته شد.

consequent [صفت]
اجرا کردن

متعاقب

Ex: The company 's decision to cut costs led to a consequent increase in employee dissatisfaction .

تصمیم شرکت برای کاهش هزینه‌ها منجر به افزایش نتیجه‌ای نارضایتی کارکنان شد.

influential [صفت]
اجرا کردن

تأثیرگذار

Ex: The influential artist 's work challenged traditional notions of beauty .

کار هنرمند تأثیرگذار مفاهیم سنتی زیبایی را به چالش کشید.

اجرا کردن

برگشت‌ناپذیر

Ex: Smoking can cause irreversible damage to the lungs over many years .

سیگار کشیدن می‌تواند در طول سال‌ها به ریه‌ها آسیب غیرقابل جبران وارد کند.

marginal [صفت]
اجرا کردن

کوچک و ناچیز

Ex: The impact of the proposed changes on productivity was marginal .

تأثیر تغییرات پیشنهادی بر بهره‌وری نسبی بود.

substantial [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The scientist made substantial progress in understanding the mechanism of the disease .

دانشمند پیشرفت قابل توجهی در درک مکانیسم بیماری داشت.

thereby [قید]
اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The new policy streamlined the process , thereby increasing efficiency in the workplace .

سیاست جدید فرآیند را ساده‌تر کرد، بدین ترتیب کارایی در محل کار افزایش یافت.

aftermath [اسم]
اجرا کردن

عواقب

Ex: The company struggled to rebuild its reputation in the aftermath of the scandal .

شرکت برای بازسازی اعتبار خود در پیامد رسوایی تلاش کرد.

contributor [اسم]
اجرا کردن

عامل

Ex: Technological advancements have been major contributors to economic growth .

پیشرفت‌های فناوری از عوامل اصلی رشد اقتصادی بوده‌اند.

downturn [اسم]
اجرا کردن

رکود

Ex: The downturn in the housing market led to a decrease in property values and home sales .

رکود در بازار مسکن منجر به کاهش ارزش املاک و فروش خانه‌ها شد.

leap [اسم]
اجرا کردن

افزایش ناگهانی

Ex: The discovery of the new oil reserve led to a leap in the country 's economic prospects .

کشف ذخیره جدید نفت منجر به پرش در چشم‌اندازهای اقتصادی کشور شد.

recovery [اسم]
اجرا کردن

بهبود

Ex: Wildlife populations showed gradual recovery after the fire .
side effect [اسم]
اجرا کردن

اثر جانبی

Ex: Cutting down on sugar had the side effect of improving his overall health .

کاهش مصرف شکر عوارض جانبی بهبود سلامت کلی او را داشت.

to weather [فعل]
اجرا کردن

تغییر کردن

Ex:

قسمت‌های فلزی در معرض دید دوچرخه شروع به فرسودگی کردند و لایه‌ای از زنگ زدگی تشکیل دادند.

to weather [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The harsh winters in the region weathered the metal sculptures , giving them a rustic appearance .

زمستان‌های سخت منطقه، مجسمه‌های فلزی را تحت تأثیر قرار داد و به آن‌ها ظاهری روستایی بخشید.

meaningful [صفت]
اجرا کردن

پرمعنی

Ex: His meaningful apology showed genuine remorse for his actions .

عذرخواهی معنادار او نشان‌دهنده پشیمانی واقعی از اعمالش بود.

to rehash [فعل]
اجرا کردن

تکرار مکررات کردن

Ex: The author was accused of simply rehashing themes from his earlier works without adding any fresh perspectives .

نویسنده متهم شد که به سادگی تکرار موضوعات از آثار قبلی خود بدون افزودن هر گونه دیدگاه تازه‌ای است.