فهرست واژگان سطح C1 - افعال ضروری 3

در اینجا برخی از افعال ضروری انگلیسی مانند "لغو کردن"، "نقض کردن"، "حفظ کردن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to abolish [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: They have abolished the outdated regulation .

آن‌ها مقررات منسوخ را لغو کردند.

to align [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: The athlete 's decision to align with a renowned sports brand helped boost his visibility and sponsorship opportunities .

تصمیم ورزشکار برای همسو شدن با یک برند ورزشی معروف به افزایش دید و فرصت‌های حمایت مالی کمک کرد.

to allocate [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex: The school board will allocate funds for new classroom equipment in the upcoming fiscal year .

هیئت مدرسه در سال مالی آینده بودجه‌ای را برای تجهیزات جدید کلاس‌ها تخصیص خواهد داد.

to amend [فعل]
اجرا کردن

اصلاح کردن

Ex: The artist amended the painting by adding layers of detail to enhance its visual impact .

هنرمند با اضافه کردن لایه‌هایی از جزئیات برای تقویت تأثیر بصری آن، نقاشی را اصلاح کرد.

اجرا کردن

مجوز دادن

Ex: The bank authorized the transfer of funds from the customer 's account to pay their monthly bills .

بانک انتقال وجوه از حساب مشتری را برای پرداخت قبض‌های ماهانه‌اش مجاز کرد.

to betray [فعل]
اجرا کردن

خیانت کردن

Ex: He betrayed his business partners by secretly negotiating with their competitors behind their backs .

او با مذاکره پنهانی با رقبای آنها پشت سرشان، به شرکای تجاری خود خیانت کرد.

to breach [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن (قانون و...)

Ex: The court ruled in favor of the plaintiff , stating that the defendant had breached the confidentiality agreement .

دادگاه به نفع خواهان حکم داد و اعلام کرد که خوانده مقررات توافقنامه محرمانگی را نقض کرده است.

to compel [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: The circumstances are compelling them to reconsider their initial decision .

شرایط آن‌ها را مجبور می‌کند تا تصمیم اولیه خود را دوباره بررسی کنند.

اجرا کردن

دستمزد دادن

Ex: The contract stipulates that the consultant will be compensated monthly for their services rendered .

قرارداد مقرر می‌کند که مشاور ماهانه برای خدمات ارائه شده حق الزحمه دریافت کند.

to conceal [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: She used a scarf to conceal the fresh bruise on her neck .

او از یک شال برای پنهان کردن کبودی تازه روی گردنش استفاده کرد.

to conserve [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Efforts to conserve biodiversity are essential for the health of ecosystems .

تلاش‌ها برای حفظ تنوع زیستی برای سلامت اکوسیستم‌ها ضروری است.

اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: She contemplated the intricate details of the sculpture for hours .

او برای ساعت‌ها به تأمل در جزئیات پیچیده مجسمه پرداخت.

to cater [فعل]
اجرا کردن

غذا تهیه کردن

Ex: They decided to cater the office meeting with sandwiches and salads .

آنها تصمیم گرفتند که جلسه دفتر را با ساندویچ و سالاد کترینگ کنند.

اجرا کردن

خیش زدن

Ex: After the rain , the farmer returned to cultivate the damp soil for better seed growth .

پس از باران، کشاورز برای کشت خاک مرطوب برای رشد بهتر دانه‌ها بازگشت.

to devise [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex: In the workshop , participants were encouraged to devise creative solutions to real-world problems .

در کارگاه، از شرکت‌کنندگان تشویق شد تا راه‌حل‌های خلاقانه‌ای برای مشکلات دنیای واقعی طراحی کنند.

اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: If you 're out of brown sugar , you can substitute it with a mixture of white sugar and molasses .

اگر شکر قهوه‌ای شما تمام شده است، می‌توانید آن را با مخلوطی از شکر سفید و ملاس جایگزین کنید.

to dictate [فعل]
اجرا کردن

دیکته کردن

Ex: The coach is dictating training exercises for the athletes .

مربی دیکته می‌کند تمرینات تمرینی را برای ورزشکاران.

to disclose [فعل]
اجرا کردن

فاش کردن

Ex: The company 's spokesperson refused to disclose the details of the settlement agreement .

سخنگوی شرکت از افشای جزئیات توافقنامه تسویه خودداری کرد.

to distort [فعل]
اجرا کردن

از ریخت انداختن

Ex: The pressure of the heavy snow distorted the branches of the trees , bending them under its weight .

فشار برف سنگین شاخه‌های درختان را تحریف کرد و آن‌ها را تحت وزن خود خم کرد.

to embody [فعل]
اجرا کردن

مجسم کردن

Ex: In his speeches , the leader strives to embody the principles of integrity and accountability .

در سخنرانی‌هایش، رهبر تلاش می‌کند تا اصول صداقت و پاسخگویی را مجسم کند.

to empower [فعل]
اجرا کردن

توانمند کردن

Ex: In leadership , effective communication can empower team members to take initiative and contribute to the goals .

در رهبری، ارتباط مؤثر می‌تواند به اعضای تیم اختیار دهد تا ابتکار عمل به خرج داده و به اهداف کمک کنند.

to entitle [فعل]
اجرا کردن

حق قانونی دادن

Ex: Last year , their significant contribution to the project entitled them to recognition and awards .

سال گذشته، مشارکت قابل توجه آنها در پروژه، آنها را مستحق به رسمیت شناختن و جوایز کرد.

to extract [فعل]
اجرا کردن

بیرون کشیدن

Ex: He used a special tool to extract the nail embedded in the wood .

او از یک ابزار خاص برای استخراج میخ تعبیه شده در چوب استفاده کرد.

to hint [فعل]
اجرا کردن

به صورت ضمنی اشاره کردن

Ex: She subtly hinted that she preferred a certain restaurant for dinner by mentioning its delicious desserts .

او با اشاره به دسرهای خوشمزه‌اش، به طور ظریف اشاره کرد که برای شام یک رستوران خاص را ترجیح می‌دهد.

to instruct [فعل]
اجرا کردن

فرمان دادن

Ex: The manager instructed the team to prioritize the urgent tasks on their project list .

مدیر به تیم دستور داد که وظایف فوری در لیست پروژه‌هایشان را در اولویت قرار دهند.

to linger [فعل]
اجرا کردن

ماندن (و به رفتن بی‌میل بودن)

Ex: The travelers chose to linger in the charming village , captivated by its picturesque surroundings .

مسافران تصمیم گرفتند در روستای دلفریب بمانند، مجذوب مناظر نقاشی‌گونه آن شدند.

to fade [فعل]
اجرا کردن

محو شدن

Ex: The excitement of the crowd slowly faded as the game ended in a tie .

هیجان جمعیت به آرامی محو شد وقتی که بازی به تساوی ختم شد.

to loom [فعل]
اجرا کردن

(چیزی بزرگ یا تهدیدآمیز) پدیدار شدن

Ex: The towering mountain range loomed in the distance as they continued their hike .

رشته کوه بلند در دوردست نمایان شد در حالی که آنها به پیاده روی خود ادامه می دادند.

to outrage [فعل]
اجرا کردن

برآشفته کردن

Ex: The offensive comments made by the comedian onstage outraged many members of the audience .

اظهارات توهین‌آمیز کمدین روی صحنه بسیاری از اعضای مخاطبان را خشمگین کرد.

to reassure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان دادن

Ex: Parents often reassure their children by telling them there 's nothing to fear in the dark , helping them sleep peacefully .

والدین اغلب با گفتن اینکه در تاریکی چیزی برای ترسیدن وجود ندارد به کودکان خود اطمینان خاطر می‌دهند و به آنها کمک می‌کنند تا آرام بخوابند.

to tolerate [فعل]
اجرا کردن

تاب آوردن

Ex: The city tolerates street vendors in designated areas .

شهر تحمل می‌کند فروشندگان خیابانی را در مناطق تعیین شده.

to overlook [فعل]
اجرا کردن

ندیدن

Ex: Over the years , she has successfully overlooked non-critical issues to maintain efficiency .

در طول سال‌ها، او با موفقیت مسائل غیر حیاتی را نادیده گرفته تا کارایی را حفظ کند.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: The constant negativity of the supervisor undermined the team 's enthusiasm .

منفی‌بافی مداوم سرپرست، اشتیاق تیم را تضعیف کرد.

to vow [فعل]
اجرا کردن

عهد کردن

Ex: The couple vowed to support each other through thick and thin .

زوجین قسم خوردند که در خوشی و ناخوشی از یکدیگر حمایت کنند.

اجرا کردن

دوباره مورد توجه قرار گرفتن

Ex: Concerns about environmental pollution resurfaced after a series of chemical spills contaminated local water sources .

نگرانی‌ها درباره آلودگی محیط زیست دوباره ظاهر شد پس از یک سری نشت مواد شیمیایی که منابع آب محلی را آلوده کرد.

to astonish [فعل]
اجرا کردن

متحیر کردن

Ex: His talent for playing the piano astonished his friends and family .

استعداد او در نواختن پیانو دوستان و خانواده اش را شگفت زده کرد.

to rehash [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به‌طور تکراری ارائه دادن

Ex: During the brainstorming session , he was frustrated because his colleagues kept trying to rehash old ideas instead of coming up with something innovative .

در طول جلسه طوفان فکری، او ناامید بود زیرا همکارانش به جای ارائه چیزی نوآورانه، مدام سعی می‌کردند ایده‌های قدیمی را تکرار کنند.

to sabotage [فعل]
اجرا کردن

عامدانه تخریب کردن

Ex: Sabotaging relationships by spreading rumors is harmful and unfair .

خرابکاری در روابط با پخش شایعات مضر و ناعادلانه است.