250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - برترین 201 - 225 افعال عبارتی

در اینجا قسمت 9 از لیست رایج ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "pick out"، "look on" و "turn up" به شما ارائه می شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
to pick out [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: She took her time to pick out the perfect dress for the event .

او وقت خود را صرف انتخاب لباس عالی برای مراسم کرد.

اجرا کردن

بیرون انداختن

Ex:

ما باید این جعبه‌ها را دور بیندازیم، آنها فضای زیادی را اشغال کرده‌اند.

to wipe out [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن

Ex: The campaign against drug abuse hopes to wipe out addiction from our society .

کمپین علیه سوء مصرف مواد مخدر امیدوار است اعتیاد را از جامعه ما ریشه‌کن کند.

to put down [فعل]
اجرا کردن

زمین گذاشتن

Ex: Please put down your backpack before you hurt yourself .

لطفاً قبل از اینکه به خودتان آسیب بزنید، کوله‌پشتی‌تان را بگذارید زمین.

to call on [فعل]
اجرا کردن

فراخواندن

Ex: The president called on the nation for unity in challenging times .

رئیس‌جمهور از ملت خواست در زمان‌های چالش‌برانگیز متحد باشند.

to step up [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: The company management decided to step up their efforts to reduce carbon emissions .

مدیریت شرکت تصمیم گرفت تلاش‌های خود را برای کاهش انتشار کربن افزایش دهد.

to look on [فعل]
اجرا کردن

(از دور) نظاره‌گر بودن

Ex:

روستاییان با ترس نگاه می‌کردند در حالی که شعله‌ها خانه همسایه را فرا می‌گرفت.

to get away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

در طول تمرین آتش‌سوزی، همه تمرین کردند که چگونه به سرعت و ایمن از ساختمان دور شوند.

اجرا کردن

(به نام کسی یا چیزی) نام‌گذاری کردن

Ex:

کمیته تصمیم خواهد گرفت که ساختمان را به نام خیرخواه نامگذاری کند.

to go at [فعل]
اجرا کردن

به کسی حمله کردن

Ex: The wild animals will go at each other when there 's a fight over territory .

حیوانات وحشی وقتی بر سر قلمرو دعوا می‌کنند به هم حمله می‌کنند.

to touch on [فعل]
اجرا کردن

مختصراً به مطلبی اشاره کردن

Ex: The article touched on various aspects of the environmental impact .

مقاله به اشاره کرد به جنبه‌های مختلف تأثیر محیط زیستی.

to go on [فعل]
اجرا کردن

پیش رفتن (با کار یا چیزی دیگر)

Ex:

او تکالیفش را تمام کرد و به تماشای یک فیلم پرداخت.

to turn up [فعل]
اجرا کردن

زیاد کردن (صدا، دما و...)

Ex: It 's getting chilly in the room , let 's turn up the heating .

داره تو اتاق سرد میشه، بذارید بگیریم گرمایش رو.

اجرا کردن

نظرات خود را آزادانه بیان کردن

Ex: Do n't be afraid to speak out for what you believe is right .

از ابراز عقیده برای آنچه که به درستی آن باور دارید نترسید.

اجرا کردن

سمت چیزی نرفتن

Ex: To maintain a peaceful atmosphere , the teacher encouraged students to stay away from gossip and unnecessary drama

برای حفظ یک جو آرام، معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد که از شایعات و درام غیرضروری دور بمانند.

اجرا کردن

احمقانه رفتار کردن

Ex: You ca n't play around with your responsibilities and expect success .

شما نمی‌توانید با مسئولیت‌های خود بازی کنید و انتظار موفقیت داشته باشید.

to make out [فعل]
اجرا کردن

عشق بازی کردن

Ex: They made out in the car before driving home from the movie .

آن‌ها قبل از رانندگی به خانه پس از فیلم در ماشین بوسیدند.

to get down [فعل]
اجرا کردن

پناه گرفتن

Ex: As they heard the gunfire , they got down behind the barricade for protection .

وقتی صدای تیراندازی را شنیدند، برای محافظت پشت سنگر خم شدند.

to act on [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن (به نصیحت و...)

Ex: To stay environmentally conscious , she decided to act on sustainable living practices .

برای حفظ آگاهی زیست‌محیطی، او تصمیم گرفت بر اساس شیوه‌های زندگی پایدار عمل کند.

to fill out [فعل]
اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: Before your visit , you 'll need to fill out the consent form for the medical procedure .

قبل از مراجعه شما، باید فرم رضایت نامه برای روش پزشکی را پر کنید.

اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: The therapist encouraged her to reflect on her emotions and the causes of her stress .

درمانگر او را تشویق کرد تا درباره احساسات و دلایل استرس خود تأمل کند.

to get by [فعل]
اجرا کردن

گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

Ex: After moving to a new country , he had to learn the local customs to get by in the community .

پس از نقل مکان به یک کشور جدید، او مجبور شد عادات محلی را یاد بگیرد تا در جامعه سر کند.

to lift up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex:

کارگر ساختمانی تیر سنگین را بلند کرد و در جای خود قرار داد.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

اجرا کردن

خنک کردن

Ex: Using a shade or umbrella can cool down the temperature on a sunny day .

استفاده از سایه یا چتر می‌تواند در یک روز آفتابی دما را کاهش دهد.