فهرست واژگان سطح A1 - افعال ابتدایی 2
در اینجا شما برخی از افعال مفید انگلیسی مانند "شنیدن"، "گوش دادن" و "دیدن" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to notice the sound a person or thing is making

شنیدن
او شنید که تلفن زنگ میزند و رفت تا جواب دهد.
to give our attention to the sound a person or thing is making

گوش دادن, کوش فرا دادن
او دوست دارد هنگام مطالعه به موسیقی کلاسیک گوش دهد.
to notice a thing or person with our eyes

دیدن
او دید که یک عنکبوت در حال بالا رفتن از دیوار است.
to turn our eyes toward a person or thing that we want to see

نگاه کردن
من از پنجره نگاه کردم و غروب آفتاب را دیدم.
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
to put our hand or body part on a thing or person

لمس کردن
او به آرامی بازوی دوستش را لمس کرد تا آرامش و حمایت ارائه دهد.
to experience a particular emotion

احساس کردن
مهربانی و حمایت او باعث شد که او احساس دوست داشته شدن و ارزشمند بودن کند.
to tell someone about the feelings or ideas that we have

حرف زدن, صحبت کردن
او در مورد شروع یک سرگرمی جدید حرف میزد.
to telephone a place or person

با کسی تماس گرفتن, به کسی زنگ زدن
میتوانید به رستوران تلفن بزنید و برای ما رزرو کنید؟
to feel that someone or something is good, enjoyable, or interesting

دوست داشتن, خوش آمدن (از چیزی)
با وجود همه چیزهایی که برایش انجام دادم، فکر نمیکنم من را دوست داشته باشد.
to have very strong feelings for someone or something that is important to us and we like a lot and want to take care of

عاشق بودن, دوست داشتن
او عمیقاً پدربزرگ و مادربزرگش را دوست دارد و اغلب به دیدنشان میرود.
to really not like something or someone

متنفر بودن
او از بیدار شدن زود هنگام صبح متنفر است.
to have some information about something

دانستن
او میداند که اشتباه کرده و بابت آن عذرخواهی میکند.
to become knowledgeable or skilled in something by doing it, studying, or being taught

یاد گرفتن, آموختن
من یاد گرفتم که چگونه دوچرخه سواری کنم وقتی بچه بودم.
to use words in a question form or tone to get answers from someone

پرسیدن, سؤال کردن
کارآگاه از مظنون پرسید که شب جنایت کجا بوده است.
to spend time to learn about certain subjects by reading books, going to school, etc.

درس خواندن
او ترجیح میدهد در کتابخانه مطالعه کند جایی که آرام است و برای یادگیری مناسب است.
to give lessons to students in a university, college, school, etc.

یاد دادن, آموزش دادن، درس دادن
پروفسور این ترم یک دوره در مورد علوم محیط زیست تدریس خواهد کرد.
to want something or someone that we must have if we want to do or be something

نیاز داشتن, احتیاج داشتن
من به موسیقی نیاز دارم تا هنگام کار به من کمک کند تمرکز کنم.
to wish to do or have something

خواستن
من فقط میخواهم یک لیوان آب برای امروز.
to possess or use something with someone else at the same time

چیزی را با کسی شریک شدن
بیش از یک دهه از زمانی که آنها یک صحنه را به اشتراک گذاشتند و با هم اجرا کردند، میگذرد.
to move something or someone from one place or position to another

قرار دادن, جایی گذاشتن
او مواد غذایی را در یخچال گذاشت.
to make a person or thing ready for doing something

آمادهسازی کردن, مقدمات لازم را فراهم کردن
من رزومه و نامه پوششی خود را برای درخواستهای شغلی آماده میکنم.
to decide on and make arrangements or preparations for something ahead of time

برنامهریزی کردن, برنامه ریختن
ماهها قبل از عروسی، آنها هر جزئیات را به کمال برنامهریزی کردند.
to make something clear and easy to understand by giving more information about it

توضیح دادن
من نیاز دارم کسی مفهوم گرانش را برایم توضیح دهد.
to make something full

پر کردن
من گلدان را با گلهای تازه از باغ پر خواهم کرد.
to move or travel through the air

پرواز کردن
آیا میتوانی پروانه رنگارنگ را ببینی که در باغ پرواز میکند؟
| فهرست واژگان سطح A1 | |||
|---|---|---|---|
| آبوهوا و طبیعت | افعال ابتدایی 2 | مدرسه | شهر |
| اوقات فراغت | کشورها و ملیتها | افعال ابتدایی 3 | حملونقل |
| جهتها و قارهها | قیدها و ضمیرها | حروف اضافه | توصیف افراد |