فهرست واژگان سطح A1 - افعال ابتدایی 3
در اینجا شما برخی از افعال ساده انگلیسی مانند "راه رفتن"، "آمدن" و "رفتن" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A1 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to move forward at a regular speed by placing our feet in front of each other one by one

راه رفتن, قدم زدن
بعد از باران شدید، راه رفتن روی مسیر گلی چالشبرانگیز بود.
to move using our legs, faster than we usually walk, in a way that both feet are never on the ground at the same time

دویدن
من مجبور شدم بدوم تا مطمئن شوم که قطار را از دست ندهم.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to move toward a location that the speaker considers to be close or relevant to them

آمدن
او به آشپزخانه آمد تا یک میانوعده بردارد.
to put our bottom on something like a chair or the ground while keeping our back straight

نشستن
در طول جلسه، همه تشویق شدند که برای ارتباط بهتر در یک دایره بنشینند.
to quickly move from a higher place toward the ground

افتادن
من به طور تصادفی تلفنم را انداختم، و آن به زمین افتاد.
to push yourself off the ground or away from something and up into the air by using your legs and feet

پریدن
کودک از هیجان بالا و پایین پرید.
to come to a place with someone or something

آوردن, همراه آوردن
فراموش نکنید که هنگام آمدن به رویداد، کارت شناسایی خود را بیاورید.
to hand a thing to a person to look at, use, or keep

چیزی را به کسی دادن
او به من یک کلید برای دسترسی به انبار داد.
to search and discover something or someone that we have lost or do not know the location of

پیدا کردن, یافتن
او به دنبال تلفن گمشدهاش گشت، اما آن را پیدا نکرد.
to move something like a window or door into a position that people, things, etc. can pass through or use

باز کردن
من و خواهرم در را باز کردیم تا ببینیم داخل اتاق چه چیزی وجود دارد.
to move something like a window or door into a position that people or things cannot pass through

بستن
او دروازه را بست تا سگ فرار نکند.
to begin something new and continue doing it, feeling it, etc.

شروع به انجام کاری کردن
من ماه گذشته یادگیری یک زبان جدید را شروع کردم.
to make something or someone not move anymore

متوقف کردن
نگهبان امنیت فرد غیرمجاز را در ورودی متوقف کرد.
to make something end

تمام کردن, کامل کردن
سرآشپز تمام کرد ظرف را چید و به مشتریان سرو کرد.
to put together different materials such as brick to make a building, etc.

ساختن
پرندگان برای محافظت از تخمهایشان لانههای پیچیده میسازند.
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
to rotate or shift our body to face a different direction

چرخیدن
من چرخیدم تا به آینه روبرو شدم و کراواتم را تنظیم کردم.
to tell someone our name so they can know us, or to tell them someone else's name so they can know each other, normally happening in the first meeting

معرفی کردن
آیا میتوانم شما را به همکلاسیهایم معرفی کنم؟
to go from one location to another, particularly to a far location

سفر کردن, مسافرت کردن
من و خانوادهام اغلب با ماشین سفر میکنیم تا به دیدن اقوام در روستا برویم.
to allow something to happen or someone to do something

اجازه دادن, گذاشتن
اگر قول بدهی که پس میدهی، اجازه میدهم کتابم را قرض بگیری.
to decide what we want to have or what is best for us from a group of options

انتخاب کردن
من نمیتوانم بین این دو دسر تصمیم بگیرم؛ تو برای من انتخاب کن.
| فهرست واژگان سطح A1 | |||
|---|---|---|---|
| آبوهوا و طبیعت | افعال ابتدایی 2 | مدرسه | شهر |
| اوقات فراغت | کشورها و ملیتها | افعال ابتدایی 3 | حملونقل |
| جهتها و قارهها | قیدها و ضمیرها | حروف اضافه | توصیف افراد |