کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 2A

در اینجا واژگان درس 2A از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "خستگی"، "سخاوت"، "وسوسه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: With the achievement of financial independence , Sarah was finally able to pursue her dream of traveling the world .

با دست یابی به استقلال مالی، سارا بالاخره توانست رویای سفر به دور دنیا را دنبال کند.

adult [اسم]
اجرا کردن

بزرگسال

Ex: The museum offers discounted tickets for seniors and adults .

موزه بلیط‌های تخفیف‌دار برای سالمندان و بزرگسالان ارائه می‌دهد.

adulthood [اسم]
اجرا کردن

بزرگسالی

Ex: The transition from childhood to adulthood often involves gaining independence and taking on new roles in society .

گذار از کودکی به بزرگسالی اغلب شامل کسب استقلال و پذیرش نقش‌های جدید در جامعه می‌شود.

to amaze [فعل]
اجرا کردن

شگفت‌زده کردن

Ex: The magician 's tricks amazed the children at the birthday party .

حقه‌های جادوگر بچه‌ها را در جشن تولد شگفت‌زده کرد.

amazement [اسم]
اجرا کردن

شگفتی

Ex: His ability to solve the complex problem in seconds was met with astonishment and amazement .

توانایی او در حل مسئله پیچیده در چند ثانیه با حیرت و حیرت روبرو شد.

bored [صفت]
اجرا کردن

خسته و بی‌حوصله

Ex: He 's bored because he has nothing to do at home .

او حوصله‌اش سر رفته چون در خانه کاری برای انجام دادن ندارد.

boredom [اسم]
اجرا کردن

بی‌حوصلگی

Ex:

کسلت به سرعت فرا رسید وقتی که فیلم بسیار کندتر از حد انتظار شد.

اجرا کردن

جشن گرفتن

Ex: The team is celebrating their victory with a champagne toast .

تیم با یک نان تست شامپاین پیروزی خود را جشن می‌گیرد.

celebration [اسم]
اجرا کردن

جشن‌

Ex: After months of hard work , the team enjoyed a well-deserved celebration at their favorite restaurant .
curious [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: The curious traveler immerses themselves in local culture and customs wherever they go .

مسافر کنجکاو در هر کجا که برود، در فرهنگ و آداب و رسوم محلی غوطه‌ور می‌شود.

curiosity [اسم]
اجرا کردن

کنجکاوی

Ex: Curiosity about other cultures often leads people to travel and experience new environments .

کنجکاوی درباره فرهنگ‌های دیگر اغلب مردم را به سفر کردن و تجربه محیط‌های جدید سوق می‌دهد.

اجرا کردن

ناامید کردن

Ex: The cancellation of the trip disappointed the entire family .

لغو سفر ناامید کرد کل خانواده را.

اجرا کردن

ناامیدی

Ex: There was a sense of disappointment among the employees when the company announced it would be cutting benefits .

هنگامی که شرکت اعلام کرد مزایا را کاهش خواهد داد، احساس ناامیدی در میان کارکنان وجود داشت.

to excite [فعل]
اجرا کردن

هیجان‌زده کردن

Ex: The prospect of starting a new job excites him about the future .

چشم‌انداز شروع یک کار جدید او را نسبت به آینده هیجان‌زده می‌کند.

excitement [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The prospect of finally solving the complex puzzle filled him with renewed excitement , eager to crack the code .

چشم انداز حل نهایی پازل پیچیده او را با هیجان تازه ای پر کرد، مشتاق برای شکستن کد.

free [صفت]
اجرا کردن

رایگان

Ex: Free Wi-Fi is available in this café.

وای‌فای رایگان در این کافه موجود است.

freedom [اسم]
اجرا کردن

آزادی

Ex: He enjoyed the freedom to travel wherever he wanted .

او از آزادی سفر به هر جایی که می‌خواست لذت برد.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

friendship [اسم]
اجرا کردن

دوستی

Ex: Their friendship has endured since childhood , built on trust and shared experiences .

دوستی آنها از کودکی پایدار مانده است، بر پایه اعتماد و تجربیات مشترک بنا شده.

اجرا کردن

بی‌اثر کردن تلاش‌های دیگران

Ex: Her attempts to fix the problem were frustrated by a missing part .

تلاش‌های او برای رفع مشکل به دلیل یک قطعه گمشده ناامید شد.

frustration [اسم]
اجرا کردن

سرخوردگی

Ex: He felt a deep sense of frustration when his ideas were ignored at the meeting .

او احساس ناامیدی عمیقی کرد وقتی ایده‌هایش در جلسه نادیده گرفته شد.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

generosity [اسم]
اجرا کردن

بخشندگی

Ex: Her generosity in volunteering at the local shelter made a big difference to the lives of many people .

سخاوت او در داوطلب شدن در پناهگاه محلی تفاوت بزرگی در زندگی بسیاری از مردم ایجاد کرد.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

happiness [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Being surrounded by nature always brings her a deep sense of peace and happiness .

احاطه شدن توسط طبیعت همیشه به او احساس عمیقی از آرامش و خوشحالی می‌دهد.

ill [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: He looked ill and exhausted after working long hours without rest .
illness [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex:

بسیاری از مردم در سکوت با بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند.

to imagine [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: Can you imagine a world without technology ?

آیا می‌توانید دنیایی بدون فناوری را تصور کنید؟

imagination [اسم]
اجرا کردن

تخیل

Ex: Writers rely heavily on imagination to craft engaging stories and build fictional worlds .

نویسندگان به شدت به تخیل متکی هستند تا داستان‌های جذاب خلق کنند و جهان‌های تخیلی بسازند.

to improve [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The new software update aims to improve the performance and user experience .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید با هدف بهبود عملکرد و تجربه کاربری انجام شده است.

improvement [اسم]
اجرا کردن

بهبود‌

Ex: The software update resulted in a noticeable improvement in speed and functionality .

به‌روزرسانی نرم‌افزار منجر به بهبود قابل توجهی در سرعت و عملکرد شد.

kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

kindness [اسم]
اجرا کردن

مهربانی

Ex: The teacher ’s kindness towards her students made the classroom a welcoming and supportive environment .

مهربانی معلم نسبت به دانش‌آموزانش، کلاس را به محیطی خوش‌آمد و حمایت‌گر تبدیل کرد.

member [اسم]
اجرا کردن

عضو

Ex: Members of the committee will vote on the proposal next week .

اعضای کمیته هفته آینده در مورد پیشنهاد رأی خواهند داد.

membership [اسم]
اجرا کردن

عضویت

Ex: She renewed her membership in the gym to continue accessing the facilities and classes .

او عضویت خود در باشگاه را تمدید کرد تا به امکانات و کلاس‌ها دسترسی داشته باشد.

neighbor [اسم]
اجرا کردن

همسایه

Ex: Our new neighbors invited us over for dinner .

همسایه‌های جدید ما ما را به شام دعوت کردند.

اجرا کردن

محله

Ex: Despite the job opportunity elsewhere , she was reluctant to move from the neighborhood of her family .

علیرغم فرصت شغلی در جای دیگر، او تمایلی به ترک محله خانواده‌اش نداشت.

partner [اسم]
اجرا کردن

شریک (زندگی)

Ex: Paul and his partner are considering buying a house together .
partnership [اسم]
اجرا کردن

همکاری

Ex: His successful career in finance led to his partnership in a prestigious investment firm .

حرفه موفق او در امور مالی منجر به همکاری او در یک شرکت سرمایه‌گذاری معتبر شد.

possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

possibility [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The company sees the possibility of expanding internationally in the next few years .

شرکت امکان گسترش بین‌المللی را در چند سال آینده می‌بیند.

relation [اسم]
اجرا کردن

ارتباطات و پیوندها

Ex: Their relation as siblings has always been very close , filled with mutual support and understanding .

رابطه آنها به عنوان خواهر و برادر همیشه بسیار نزدیک بوده، پر از حمایت و درک متقابل.

اجرا کردن

ارتباط

Ex: There 's a symbiotic relationship between plants and bees in pollination .

بین گیاهان و زنبورها در گرده‌افشانی یک رابطه همزیستی وجود دارد.

sad [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: He looked sad because he did n't get the job he wanted .
sadness [اسم]
اجرا کردن

ناراحتی

Ex: Despite her efforts to mask it , her voice betrayed the underlying sadness she felt .

علیرغم تلاش‌هایش برای پنهان کردن آن، صدایش اندوه نهفته‌ای را که احساس می‌کرد فاش کرد.

to tempt [فعل]
اجرا کردن

وسوسه شدن

Ex: The idea of taking a day off work tempted him , but he knew he had too many responsibilities .

فکر گرفتن یک روز مرخصی او را وسوسه کرد، اما می‌دانست که مسئولیت‌های زیادی دارد.

temptation [اسم]
اجرا کردن

وسوسه

Ex: The allure of easy money can often lead individuals into the temptation of unethical business practices .

جذابیت پول آسان اغلب می‌تواند افراد را به وسوسه روش‌های غیراخلاقی کسب‌وکار سوق دهد.

wise [صفت]
اجرا کردن

عاقل

Ex: The wise elder shared her wisdom with the younger generations , offering valuable insights into life .

پیر خردمند خرد خود را با نسل‌های جوانتر به اشتراک گذاشت، بینش‌های ارزشمندی درباره زندگی ارائه داد.

wisdom [اسم]
اجرا کردن

درایت

Ex: The wisdom in his advice helped me navigate the challenges of starting my own business .

خرد در توصیه‌هایش به من کمک کرد تا از چالش‌های شروع کسب‌وکار خودم عبور کنم.