کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 2A
در اینجا واژگان درس 2A از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "خستگی"، "سخاوت"، "وسوسه" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to finally accomplish a desired goal after dealing with many difficulties

رسیدن (به هدف), موفق شدن
تیم تحقیقاتی بیوقفه همکاری کردند تا به یک پیشرفت در علوم پزشکی دست یابند، که منجر به یک کشف انقلابی شد.
the action or process of reaching a particular thing

دستیابی
هنرمند جوان از دستاورد فروش اولین نقاشیاش سرشار از غرور شد.
a fully grown man or woman

بزرگسال, بالغ
به عنوان یک بالغ، او مسئولیتهای شغل و خانوادهاش را بر عهده گرفت.
the period of being an adult, characterized by physical and psychological maturity

بزرگسالی
او زمانی که به بلوغ رسید و توانست انتخابهای خود را انجام دهد، احساس آزادی کرد.
to greatly surprise someone

شگفتزده کردن, متعجب کردن
سرعت و کارایی سیستم کامپیوتری جدید کارمندان را شگفت زده کرد.
a feeling of great wonder, often due to something extraordinary

شگفتی, حیرت
جزئیات پیچیده اثر هنری بازدیدکنندگان موزه را در حیرت فرو برد.
tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بیحوصله, کسل
او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسلشدگی کرد.
the feeling of being uninterested or restless because things are dull or repetitive

بیحوصلگی, کسلی
او سعی کرد با خواندن یک کتاب با کسالت مبارزه کند، اما به نظر میرسید هیچ چیز توجه او را جلب نمیکند.
to do something special such as dancing or drinking that shows one is happy for an event

جشن گرفتن
جامعه جشن میگیرد جشنواره محلی را با رژهها و رویدادهای فرهنگی.
a gathering or event where people come together to honor someone or something, often with food, music, and dancing

جشن, جشنگرفتن
خانوادهها در پارک برای یک جشن پیکنیک جمع شدند، همراه با بازی و خنده.
(of a person) interested in learning and knowing about things

کنجکاو
طبیعت کنجکاو او باعث شد تا کتابهایی در مورد طیف گستردهای از موضوعات بخواند.
a strong wish to learn something or to know more about something

کنجکاوی
کنجکاوی دانشمند درباره جهان طبیعی او را به سمت اکتشافات انقلابی سوق داد.
to fail to meet someone's expectations or hopes, causing them to feel let down or unhappy

ناامید کردن
عدم حضور او در مهمانی دوستانش را ناراحت کرد.
dissatisfaction that is resulted from the unfulfillment of one's expectations

ناامیدی
ناامیدی تیم پس از باخت بازی قهرمانی در ثانیههای پایانی آشکار بود.
to make a person feel interested or happy, particularly about something that will happen soon

هیجانزده کردن, برانگیختن، به وجد آوردن، علاقهمند کردن
فکر رفتن به تعطیلات در ساحل کودکان را هیجان زده کرد.
a strong feeling of enthusiasm and happiness

هیجان
هیجان امیلی با گذشت هر روز بیشتر میشد در حالی که روزهای باقیمانده تا مراسم فارغالتحصیلی را میشمرد.
not requiring payment

رایگان, مجانی
موزه در روزهای یکشنبه ورودی رایگان ارائه میدهد.
the right to act, say, or think as one desires without being stopped, controlled, or restricted

آزادی
معترضان خواستار آزادی بیشتر برای همه شهروندان شدند.
someone we like and trust

دوست, رفیق
جنی و ایمی سالهاست که دوست هستند و اغلب با هم به پیادهروی میروند تا طبیعت را کشف کنند.
a close relationship between two or more people characterized by trust, loyalty, and support

دوستی, رفاقت
علیرغم تفاوتهایشان، دوستی آنها پایدار ماند زیرا به دیدگاههای یکدیگر احترام میگذاشتند و ارزش مینهادند.
to prevent someone from achieving success, particularly by nullifying their efforts

بیاثر کردن تلاشهای دیگران
او سخت کار کرد تا به مهلت مقرر برسد، اما تغییرات ناگهانی در نیازمندیهای پروژه تنها به ناامیدی تلاشهای او منجر شد.
the feeling of being impatient, annoyed, or upset because of being unable to do or achieve what is desired

سرخوردگی
او پس از شکست دوباره در آزمون، آهی از ناامیدی کشید.
having a willingness to freely give or share something with others, without expecting anything in return

سخاوتمند, دستودلباز
علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم میکرد.
the quality of being kind, understanding and unselfish, especially in providing money or gifts to others

بخشندگی, گشادهدستی
جامعه عمیقاً تحت تأثیر سخاوت او قرار گرفت وقتی که به پرداخت صورتحسابهای پزشکی همسایهاش کمک کرد.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
the feeling of being happy and well

شادی
گذراندن وقت با عزیزان اغلب منجر به احساس گرما و خوشبختی میشود.
not in a fine mental or physical state

بیمار, مریض
استرس شغلش او را مریض کرد و به کمی زمان نیاز داشت تا بهبود یابد.
the state of being physically or mentally sick

بیماری
بیماری او را برای هفتهها در تخت نگه داشت.
to make or have an image of something in our mind

تصور کردن
به عنوان یک کودک، او عادت داشت که تصور کند یک ابرقهرمان است و روز را نجات میدهد.
something that is formed in the mind and does not exist in reality

تخیل
تخیل او زمانی که به سفر به مکانهای دور و تجربه ماجراهای بزرگ فکر میکرد، به شدت فعال شد.
to make a person or thing better

بهبود بخشیدن, بهتر کردن
اضافه کردن جزئیات بیشتر به مقاله شما بهبود میبخشد به وضوح و عمق آن.
the action or process of making something better

بهبود, بهترکردن
نمرههای او پس از شروع جلسات تدریس خصوصی، بهبود قابل توجهی نشان داد.
nice and caring toward other people's feelings

مهربان, بامحبت
مهربان است که صندلی خود را به مرد مسن پیشنهاد میکنید.
an action that is caring, kind, or helpful

مهربانی, محبت، لطف
او با کمک به همسایه سالخورده برای حمل خریدهایش به بالا از پلهها، مهربانی بزرگی نشان داد.
someone or something that is in a specific group, club, or organization

عضو
به عنوان یک عضو تیم، او باید در تمام تمرینها شرکت کند.
the state of belonging to a group, organization, etc.

عضویت
آنها سطوح مختلفی از عضویت، از جمله پایه و پریمیوم، را برای پاسخگویی به نیازها و بودجههای مختلف ارائه میدهند.
someone who is living next to us or somewhere very close to us

همسایه
همسایه من به من کمک کرد تا وسایلم را به آپارتمان جدیدم منتقل کنم.
the area around someone, somewhere, or something

محله
املاک و مستغلات در محله لس آنجلس معمولاً در بالاترین سطح بازار قرار دارد.
the person that you are married to or having a romantic relationship with

شریک (زندگی)
داشتن ارتباط باز در هر رابطهای با یک شریک ضروری است.
the state or fact of being partners in a business

همکاری, مشارکت
همکاری آنها در استارتاپ فناوری به آنها اجازه داد تا مهارتها و منابع خود را برای موفقیت متقابل ترکیب کنند.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
من از شما به هر روش ممکن حمایت خواهم کرد.
the quality of having the capacity to improve, succeed, or develop into something in the future

توانایی
این پروژه امکان تغییر رویکرد ما به انرژیهای تجدیدپذیر را دارد.
the way two or multiple things or people are connected

ارتباطات و پیوندها
بین سختکوشی و موفقیت در بیشتر زمینههای مطالعه رابطه قوی وجود دارد.
the connection among two or more things or people or the way in which they are connected

ارتباط
او رابطه نزدیکی با خواهر و برادرهایش دارد و به طور منظم آنها را میبیند.
emotionally bad or unhappy

ناراحت, غمگین
روز غمگینی بود وقتی تیم بازی قهرمانی را باخت.
the feeling of being sad and not happy

ناراحتی, غم
پایان فیلم در من احساس عمیقی از اندوه برجای گذاشت.
to feel the desire to do something

وسوسه شدن
چشمانداز گذراندن یک شب آرام در خانه با یک کتاب خوب پس از یک هفته طولانی او را وسوسه کرد.
the wish to do or have something, especially something improper or foolish

وسوسه
تبلیغات به گونهای طراحی شده بود که بر وسوسه بیننده برای خرید آخرین گجت بازی کند، حتی اگر به آن نیاز نداشت.
