کتاب 'هدوی' پیشمتوسطه - واحد ۵
در اینجا واژگان واحد 5 از کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تحت اللفظی"، "انجام دادن"، "به روز"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
referring directly to the true meaning of a word or phrase

واقعی, حقیقی
(grammar) containing or denoting expressions that sound natural to a native speaker of a language

مصطلح
او برای درک عبارات اصطلاحی مورد استفاده در انگلیسی روزمره تلاش کرد.
to complete or conduct a task, job, etc.

انجام دادن
انجام یک تحلیل جامع از روندهای بازار قبل از راهاندازی یک محصول جدید ضروری است.
to make a new interest or hobby a regular part of one's life

شروع کردن (انجام یا یادگیری کاری را), آغاز کردن
ما باید برای سبک زندگی سالمتر یک روال تناسب اندام را در پیش بگیریم.
to remove a piece of clothing or accessory from your or another's body

درآوردن (لباس، کفش و غیره)
قبل از شنا، مطمئن شوید که جواهرات خود را درآوردهاید.
to place or wear something on the body, including clothes, accessories, etc.

پوشیدن
او تصمیم گرفت برای مهمانی لباس مورد علاقهاش را بپوشد.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to put one's body in a flat position in order to sleep or rest

دراز کشیدن, استراحت کردن
پزشک به او توصیه کرد که پس از عمل جراحی دراز بکشد و استراحت کند.
to focus one's attention on something or someone in order to observe or examine them

با دقت به کسی یا چیزی نگاه کردن
دانشمند با دقت به نمونه زیر میکروسکوپ نگاه کرد.
to return an amount of money that was borrowed

(پول قرض گرفته شده را) پس دادن
او در پس دادن بدهی کارت اعتباری خود مشکل داشته است.
to get rid of what is not needed or wanted anymore

دور انداختن
او تصمیم گرفت اسباببازیهای شکسته را دور بیندازد.
to put on a piece of clothing to see if it fits and how it looks

امتحان کردن (لباس و غیره), تن زدن، پوشیدن
او به مغازه رفت تا چند کفش جدید را امتحان کند.
to cause a machine, device, or system to stop working or flowing, usually by pressing a button or turning a switch

خاموش کردن
وقت خواب است؛ کامپیوتر را خاموش کنیم و کمی استراحت کنیم.
to change your position so as to face another direction

چرخیدن, روی برگرداندن
وقتی اسمش را شنید، برگشت.
to take and lift something or someone up

بلند کردن, برداشتن
او گربهاش را برداشت تا از خراشیدن مبلمان جلوگیری کند.
to stop trying when faced with failures or difficulties

تسلیم شدن
وقتی با معماي چالش برانگیز روبرو شد، وسوسه شد که دست بکشد، اما پايداری کرد و آن را حل کرد.
in small steps or portions; not all at once

ذره ذره, به تدریج
تیم پروژه را کم کم ساخت، مطمئن شد که هر جزئیات عالی بود.
to leave a surface and begin flying

به پرواز در آمدن
خلبانها برای برخاستن از فرودگاه نیاز به مجوز دارند.
to start or grow to be

شدن
چگونه میتوانم بشوم فردی با اعتماد به نفس بیشتر؟
getting the results you hoped for or wanted

موفق, موفقیتآمیز
او در صنعت سینما یک کارنامه موفق داشت.
to exchange information or knowledge that was missed or overlooked

اطلاعات تازه بهدست آوردن, (از اتفاقات) آگاه شدن
میتوانی مرا به روز کنی در مورد آنچه در کنفرانس اتفاق افتاد؟
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
conforming to the most recent developments, updates, or facts

به روز, آپدیت شده
مطمئن شوید که نرمافزار شما بهروز است تا از هرگونه مشکل امنیتی جلوگیری کنید.
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
گربه من از خودش خیلی خوب مراقبت میکند.
a very young child

بچه, نوزاد
او نوزاد خوابیده را در آغوش گرفت.
to try to find information in a dictionary, computer, etc.

جستجو کردن (در لغتنامه و غیره)
یک دقیقه صبر کن، دارم آدرس را جستجو میکنم.
(grammar) a unit of language that has a specific meaning

کلمه, واژه، لغت
کلمه "عشق" معانی مختلف زیادی در زمینههای مختلف دارد.
to use the available supply of something, leaving too little or none

تمام شدن, کم آوردن
شهر کوچک ممکن است از لوازم پزشکی تمام شود اگر دوباره تأمین نشود.
a liquid fuel that is used in internal combustion engines such as car engines, etc.

بنزین
او قبل از شروع سفر جادهای باک را با بنزین پر کرد.
to no longer be friends with someone as a result of an argument

قطع ارتباط کردن, مشاجره کردن
سوءتفاهمها درباره یک پروژه باعث شد همکاران با هم اختلاف پیدا کنند و جداگانه کار کنند.
a person who is not mentioned by name

کسی
آیا کسی میتواند لطفاً نمک را به من بدهد؟
to have a good, friendly, or smooth relationship with a person, group, or animal

رابطه دوستانه داشتن, با کسی ساختن، با کسی بهخوبی کنار آمدن
بچهها حالا بهتر با هم کنار میآیند چون اختلافاتشان را حل کردهاند.
